راننده‌ای که آدم خوبی نبود

راننده‌ای که آدم خوبی نبود

نویسنده : m_nikbakht

مشغول عکاسی از یک بنای تاریخی هستی. رویت را برمی‌گردانی، یک لحظه یک کسی را می‌بینی که اصلا انتظارش را نداری آن‌جا ببینی‌اش...

برای چند ثانیه چشم در چشم می‌شویم، عینک دودی‌اش نمی‌گذارد من چشم‌هایش را ببینم. با حرص رویم را برمی‌گردانم و مشغول کارم می‌شوم. انگار نه انگار خانی آمده و خانی رفته. این بی‌تفاوتی‌ها واقعا دارد آزارم می‌دهد.

دیگر حتی رانندگی کردن را هم دوست ندارم. وقتی تنهایم و دارم رانندگی می‌کنم توی خیابان‌ها تمرکز حواس ندارم. رانندگی کردن نمی‌گذارد حواسم به اطراف باشد ولی آدم مجبور است یک جاهایی کاری را بکند که اصلا دوست ندارد.

صدای آقای رضایی همش توی گوشم است که می‌گوید راننده حواسش فقط باید به جلو باشد نه جای دیگر. از حرف آقای رضائی ماه‌هاست که می‌گذرد و من راننده‌ای هستم که حواسش همه جا هست جز جلویش. یک زمانی پیش خودم می‌گفتم اگر راننده بشوم راننده خوبی می‌شوم. ولی الان تنها خودم می‌دانم... با این‌که همه دست فرمانم را قبول دارند خودم می‌دانم من چه راننده بدی هستم. چه راننده بدی که وقتی با ماشین می‌رود دنبال دوستانش حواسش فقط توی خیابان‌هاست، پی یک آدم. حواسش نه به حرف‌های دوستش است، نه به موزیکی که توی ماشین پخش می‌شود، نه بوی سیگار لعنتی. رانندگی کردن جز بدترین کارهای دنیاست.

آخ... حرصم گرفته!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
کسی که بخواهد پیدا شود نیازی به این همه حواس پرتی ندارد حواستان به رانندگی باشد ،یک روزی پیدا میشود اگر اوهم بخوواهد :) حرص نخور عزیز :)
m_nikbakht
m_nikbakht
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
حواس پرتی مگه میشه نداشته باشه...
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
به انتظار نشستی و هی بهانه می جویی؛ متن می شد که احساس بیشتری داشته باشه با توجه به خانم بودن نویسنده..
m_nikbakht
m_nikbakht
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
احساسات که ربطی به جنسیت نداره زیاد به نظر من البته...
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات