صدایش مثل بهشت بود

صدایش مثل بهشت بود

نویسنده : m_nikbakht

از گرما لم داده بودم روی صندلی و خودم را کاملا پخش کرده بودم. هوا خیلی گرم بود. 41 درجه سانتی گراد. من و بهی در طبقه آخر آن پاساژ خودمان را ولو کرده بودیم روی صندلی. هر کسی ما را می‌دید فکر می‌کرد ما دیوانه شدیم. آخر هیچکسی در آن هوای گرم لعنتی سفارش ذرت مکزیکی داغ و تند نمی‌داد. ولی ما هوس کرده بودیم و سفارش دادیم. نه بزرگ نه متوسط، لیوان کوچک!

هوا گرم بود. خیلی گرم. داشتیم راجع به تابلوهای نقاشی حرف می‌زدیم که جمع‌شان کرده بودند. راجع به لیلا حاتمی و نقشش در «دوران عاشقی»! پاهایم را انداخته بودم روی هم. عینک دودی‌ام را گذاشته بودم توی کیفم و کیفم را و پرونده و خریدهای ادویه را چپانده بودم روی صندلی بغلم.

بیخیال بودم.گرما کلافه‌ام کرده بود. تندی ذرت آب دماغم را راه انداخته بود. همینطوری که داشتم ذرت می‌خوردم  از پله‌های مارپیچ داشت می‌آمد بالا. پیراهن سفید تنش بود. موهایش تا پایین گوشش بود.چتری داشت. مامانش هم همراهش بود. صدایش توی آن طبقه خالی پخش می‌شد. داشت می‌گفت: مامان ببین حالا که اون مرده نیست تو برو فروشنده این ذرت فروشیه شو....!

دیگر گرما اذیتم نمی‌کرد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٥/٣١
٠
٠
زیبا بود ! والبته سفارش ذرت مکزیکی در دمای 41 درجه واقعا سفارش فوق العاده ایست ! کاش آخرش را کمی بازتر مینوشتید یا از آن شخصیت سفید پوش کمی بیشتر مینوشتید
m_nikbakht
m_nikbakht
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
دختر سفید پوش محو بود خودش...
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
آها
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
جالب بود اما دوست داشتم هنوز 3 ، 4 خط دیگه هم از این داستان بخونم :)
m_nikbakht
m_nikbakht
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
من خودم تا اینجاشو دوست دارم.
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
داستان قشنگی بود .
m_nikbakht
m_nikbakht
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
متشکرم
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
صداش، خنکای گرمای بدنم بود؛ کم بود
m_nikbakht
m_nikbakht
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
کم بودنش خوبه خب!
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

قبیله عشق

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات