دست‌های کوچک...

دست‌های کوچک...

نویسنده : s_crazy

دست‌های کوچکش 

به زور به شیشه‌های ماشین شاسی بلند حاجی می‌رسد 

التماس می‌کند: آقا... آقا «دعا» می‌خری؟ 

و حاجی بی‌اعتنا تسبیح دانه درشتش را می‌گرداند 

و برای فرج آقا «دعا» می‌کند...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/١١
١
٠
چی بگم!الان دهنم وا مونده! اون حاجی نست دیگه بهش چیز دیگه ای میگن!!
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٢/١١
٠
٠
چی میگن؟
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٢/١١
١
٠
هعی! چی بگم ....
نگارا
نگارا
٩١/١٢/١١
١
٠
هيييي
s.a
s.a
٩١/١٢/١١
٠
٠
هووووووووووووووم.......
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/١١
٠
٠
واقعا الان چی بگم؟حیف که چندین ساله قول دادم از دایره ادب خارج نشم.ینی اون حاجیا شانسشون گرفته
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/١١
٢
٠
و این است نتیجه تقسیم ناعادلانه داشتن ها
پیام
پیام
٩١/١٢/١١
٢
٠
دوست من : حاجی که میگی اگه دو تا دستشم تا آرنج بکنه تو عسل بعد بزاره دهن این بچه ها... باز چیزی به این بچه ها نمیرسه فردی هست که سر زمان خاصی میاد ; پسه یقه این بچه های مظلوم رو میگیره، خوب میتکوندشون که ی دوزاری هم جا نمونه . اینا فقط غذا میخورن همین .
پیام
پیام
٩١/١٢/١١
١
٠
چه بسا کمکی که بصورت نقدی هم انجام میشه ؛ خرج دود و دم کس دیگه ای باشه که لطف کردی و تقبلش کردی ، حس انسان دوستی شما قابل تقدیره ولی با حلوا حلوا کردن دهن شیرین نمیشه آسینو باید بالا زد.
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٢/١١
٥
٠
روزگار تلخیست
mahtab-k
mahtab-k
٩١/١٢/١١
١
٠
اوهوم... مثل زهر مار )-:
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/١١
١
٠
نمی دونم چی بگم...اگر دردم یکی بودی چه بودی. البته بگویم فقط حاجی ها نیستند که این گونه اند / خیلی های دیگر هم هستند که بی خیالی طی میکنند خود تو خود من چقدر به محتاجان کمک میکنیم. که منتقد حاجی شده ایم.
saheb zaman
saheb zaman
٩١/١٢/١١
١
٠
چه گویم که ناگفتنش بهتر است............
m_kashiyan
m_kashiyan
٩١/١٢/١١
٢
٠
متاسفم برای بعضی از مردم سرزمینم...و امان از ظاهر و باطن متفاوتمون!
g_hosseinian
g_hosseinian
٩١/١٢/١٢
١
٠
آخه اون حاجی اگه بخواد سر هر چهار راه یا پشت هر چراغ قرمز به یکی کمک کنه که خودشم چند وقت دیگه باید دست فروشی کنه . اون حاجی از نظر خودش بهترین کارو انجام داده چرا اینقدر راحت قضاوت میکنین در مورد آدما ؟؟؟؟؟ یادتون نره تنها قاضی خداست.
نسیم
نسیم
٩١/١٢/١٤
٠
٠
خدا کنه اگر ما پولدار شدیم مثل اون اجی نشیم!!!
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
ما را چه می شود؟
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات