فارس نوشته که : کلاهبردار 750 میلیون ریالی برنج به دام افتاد!

اصلا انگار این یک قانون است که هر چه بیشتر بخواهی بهتر است.750 میلیون ریال می‌شود 75 میلیون تومان، قد یک ماشین کشور دوست عزیزتر از جان. آن وقت یک بنده خدایی نمی‌دانم چند تا صفر اختلاس می‌کند.

اصلا راحت ... یا کلاهبرداری با اختلاس فرق دارد یا همونی است که اول گفتم! که من را یاد یک سری داستان می‌اندازد. مثلا یادم است توی دوران راهنمایی یک دوستی داشتم اسمش «ع» بود. تقلب نمی‌کرد، نمی‌کرد، بعد از سالی، یک بار آمد تقلب کند استاد دید و برگه‌اش را گرفت! بعد با هزار زاری التماس فقط صفر نشد. من همون درس را با کلی تقلب 19 شدم!

بعد از آن ماجرا «ع» همچنان تقلب‌های من را می‌دید ولی دیگر جرئت تقلب نداشت. تا این‌که یک امتحان نخوناد و تقلب خواست. یک سوال بهش رساندم، باز بعدش گیر افتاد! خدا شاهد است امتحان را از روی کتاب جواب دادم آب از آب تکان نخورد!

این است که می‌گویند همیشه زیاد بخواهید، هیچ وقت کم نخواهید. اصلا خودش یک اصل است در روانشناسی، تا آن‌جا که بنده اطلاع دارم؛ مگر نه؟!

نمی‌گویم دوستم 75 میلیون کلاهبرداری کند ولی خدا کند یک تار موی من به آن بنده مختلس خدا برود!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
سلام ... داشتم نفسم مي گرفتم باز اين در اومد خداااااااااااااااااااااااااااا
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
نه خدا نکنه .... خدا کنه از این به بعد فقط خبرای خوب توی کشورمون بخونیم و بشنویم!!
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٥/٢٩
١
٠
خدا کنه شما هوس نکنید اختلاس کنید با این وضع!!!
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
لایک‎;)‎
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
به قول دوستمون هر کسی را بهر کاری ساختند .... واسه من امتحان دینی اش در اومده :))
a_zabbah
a_zabbah
٩٤/٠٥/٢٩
٣
٠
هرکسي را بهر کاري ساختند...بعضيا تقلب ميکنند در حد امتحان ديني بعضيا اختلاس ميکنند در حکومت ديني...خخخخخخخ متن خوبي بود، ممنون :))
هاچ
هاچ
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
زیر بار این جمله شاخکم شکست!
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
عالی بود :)
sh_taghavi
sh_taghavi
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
ادم بدشانس که میگن همین دوست شماست...خخخ
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
:))))) همیشه هم از همین مینالید!!
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات