غزل بدون زنی که ... / شعر

غزل بدون زنی که ... / شعر

نویسنده : hamid_kh

تمام شهر در یک روسری جا شد، زنی که...

تمام عقده ها با یک گره وا شد، زنی که...

غرورم – به درک – پایش بریزم هرچه دارم را

تمام هرچه دارم با تو زیبا شد، زنی که...

کمی سهراب گشتم تا که آن گرد آفری(د) بانو

- خدا لعنت کند دالی که وزن شعر بر هم زد –

عجب، انگار حتی قافیه گم کرده جایش را

کنارش عاشقی هم خوب معنا شد، زنی که...

نگرداند دچار او، خدا، حتی ابو کافر

فقط دل می‌ستاند، هرکه هر جا شد، زنی که...

کمی جوشانده... مادر، عاشقم، سرما نخوردم که

کمی حافظ... بساط فال برپا شد، زنی که...

زلیخا می‌شود هر روز و من هم شهریارش تا

تمام شعر من " حالا چرا ها؟ " شد، زنی که...

چو گیسویش غزل را هم پریشان می‌کند در من...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
هاچ
هاچ
٩٤/٠٥/٢٦
١
٠
جوشونده رو کافه آفتاب هم میده راستی می تونین به اونجا رجوع کنین :دی
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
خخخخخخ باعث و بانی این شعر عمه م بود ... رفتم خونشون برام جوشونده آورد خخخخخخخ
Cold
Cold
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
داش یکم شعرت بهم ریخته بود! ولی اون نابی همیشگی شعرات تو اینم بود...
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
زنی که ... چو گیسویش غزل را هم پریشان می کند در من // اون فاصله ای که من گذاشته بودم رو حذف کردن دوستان متاسفانه وگرنه حل بود ... بین مصرع آخر و بقیه شعر یه فاصله هست
aassak13
aassak13
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
اجازه کپی رایت؟
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
با اسم شاعر لطفا :دی ( حالا مثلا من کیم دیگه خخخخ )
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
این یکی شعرتون احتمالا چون به سن آواتارتون میخوره من نمیفهممش باز:دی...سخت نوشته بودین ولی مدلش جالب بود!!!موفقیات(^__^)
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
خخخخخخخ آخرش اینه که من بد مینویسم دبگه وگرنه خواننده باید متوجه بشه :)) من سعی می کنم یه خورده واضح تر بنویسم ممنون ازنقدتون :))))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
سلام دلتون شاد وتنتون سلامت آقاحمید.
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
مرسی استاد ... به لطف شما حتما هم همینطوره :))
admincheh
admincheh
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
لازمه بگم باز به شعر اسیر گیسو نمی رسه ؟:دی
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ گیر دادین به اسیر گیسو هااااااا ... چرا من اصلا به اون شعر علاقه خاصی ندارم ؟؟؟ خخخخخ
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
:)))))))) من الان خوندمش...به نظر منم اسیر گیشو قشنگ تره (^_^)
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
خخخخخخ عالی هستین شما دو تا ... باشه قبول اسیر گسشو اصلا برترین شعر من ولی نبرد من خیلی خیلی قشنگ بود :-/
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
زنی که... ممنون به خاطر این شهر زیبا و پر محتوا :)))
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
خواهش می کنم ... شما که خودتون دخترین نمیدونید چه کرمیه از این زنه که پریشان می کند فقط ؟؟؟
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
خوب حمید خان .... شاعری توی خون توه!
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
قربان تو بروم من ... لطف تویه عزیز دلم :))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
عزیز مایی!
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
شما یک استادیار به تمام معنا در این زمینه اید، باریکلا، لذت بردم حمیدخان :)
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
استاد دیگه ما که خیلی وقته جلو شما و استاد حسنی لنگمونو پهن کردیم :)) تشکر از شما :))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
خواهش می کنم، استاد حسنی شاید ولی من در حد و اندازش نیستم :)
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
دل چو غنی شد ز فقیری چه غم - روز رهایی ز اسیری چه غم ؟ خواجو
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٠٩
٠
٠
فوق العادست
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨