معرفت، زودتر از پلنگ ایرانی منقرض می‌شود

معرفت، زودتر از پلنگ ایرانی منقرض می‌شود

نویسنده : وبگردی

سخیف‌ترین و بی‌ارزش‌ترین نوع رابطه بین انسان‌ها، رابطه‌ی تاجرانه است. رابطه‌ای که در آن مبادله‌ی کالا با کالا انجام شود؛ بده تا بدهم. تا ندهی نمی‌دهم.

اسف‌ناکی ماجرا آن‌جاست که این مدل رابطه‌ها در ازدواج‌ها هم رایج شده. دختر می‌دهیم، پول می‌گیریم. پول می‌دهیم؛ دختر می‌خریم. رابطه‌ای که قرار است سراسر عشق باشد و ایثار.

تا ببرید هوادار شما هستیم. تا امکان صعود شما باشد، در سی ثانیه بلیط‌ها را می‌خریم و در شبکه‌های اجتماعی غوغا می‌کنیم. ولی وای به حال‌تان اگر صعود نکنید؛ یک‌چهارم بلیط‌ها روی دست فدراسیون والیبال خواهد ماند. و قسمت فاجعه‌‌ی این هواداری‌ها، دخترانی هستند که تا دوسال پیش، فرق بین اسپک و دریافت را نمی‌دانستند و حالا عاشق سروقامتان شده‌اند. عاشق قد و هیکل سروقامتان؛ و با بردها جیغ و هورا راه می‌اندازند و با باخت‌شان، سراغ عشق‌های خواننده و بازیگرشان می‌روند.

دوستان پسر کمتری دارم ولی عمیق­‌ترین رابطه­‌هایم با همین معدودها بوده. دوستی دارم به اسم محسن حقیقی، که ایده­‌آل­‌ترین دوست من است. خوب من را می­‌فهمد و در عین­‌حال از بامعرفت­‌ترین‌­هاست. متقابلا من هم او را می­‌فهمم و همیشه قدردان و مراقبش بوده­‌ام. خیلی اوقات نیازی به حرف زدن نداریم. یک نگاه یا یک کلمه، کافی‌ست.

هرکسی که بخواهد می­‌تواند از من ناراحت شود، اما ترس از ناراحتی دوستانم، باعث نمی­‌شود که نگویم نود و نه درصد دخترهای ایرانی­‌ای که من می‌شناسم، با ترم معرفت آشنایی ندارند. و نمی‌توانند از رابطه­‌ی تاجرانه فراتر بروند. این درصد، در پسرها کمتر است، اما آن­‌ها هم در کل وضع جالبی ندارند.

من ؟ مانده‌­ام با معدودها. هم­‌چنان امیدوار. ولی ترجیحم این است که در بندر لیورپول زندگی کنم و بدون­ توجه به باخت و برد تیمم، با چندین هزار تماشاگر، سرود you will never walk alone را بخوانم. به استیفی جی تعظیم کنم که سال­‌ها کنار تیم ماند و هواداران را به پول نفروخت. یا طرفدار یه تیم دسته دومی انگلیس باشم و همراه ده­‌هزار تماشاگر دیگر، با تمام وجود بازیکنان خنگ تیمم را تشویق کنم و هرگز تردیدی در وجودم حس نکنم.

الانِ خودم را دوست ندارم. دوست ندارم که آدم­‌های بی معرفت، تاثیری روی رفتارهایم بگذارند. کاش ایرانی‌­ها طوری بودند که اخلاقی زیستن کم‌­هزینه و بی‌­هزینه می‌­بود. و خو‌ب‌­بودن، به آدم احساس بی‌­شعوری و خرفت‌بودن و احمقیت نمی­‌داد. فعلا تنها راه باقی­‌مانده برایم این است که به دنبال بامعرفت­‌ها بگردم تا بتوانم مثل خودم و طوری که فکر می­‌کنم درست­‌ست، زندگی کنم.

=============

منبع:

http://mdelkash.blogfa.com/post-555.aspx

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلما
سلما
٩٤/٠٥/٢٤
١
٠
خیلی حس خوبی داشت برای مخوندن این متن ...گاهی وقتا از اینکه دیگران به جای خوب بودن فکر کنند احمقم ناراحتم میکنه
na3er
na3er
٩٤/٠٥/٢٥
١
٠
موافقم بدجورررر اخ که این رابطه تاجرانه حرس منو در میاره ...بدم میاد از اون دسته ادمهایی که تا وقتی سود و منفعتی براشون داری کنارت هستن ولی تا خرشون از پل گذشت دیگه سلامت هم نمیکنن...متن جالبی بود
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٥
١
٠
سلام ودرود برشما:یزدان بخشنده یارتان باد.جالب بود.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥