حالا که ما عادت کرده‌ایم...

حالا که ما عادت کرده‌ایم...

نویسنده : zhr_alzdh

به خوبم‌های در جواب ِ«چطوری؟»  ما عادت کرده‌ایم. به دست و پا زدن در ناخوشی‌هایی که در ظاهر از آن‌ها فراری هستیم، ما عادت کرده‌ایم؛ به عادت‌های‌مان، به خوب نبودن‌ها، به روز مرگی‌ها. عادت کرده‌ایم به مسیرهای همیشگی ِپیاده‌ روی، به جای ِ گلدان‌های گل ِیخ و جفت کردن دمپایی‌های دستشویی. عادت کردیم به عادت‌های ِ همدیگر، به نگاه‌های تکراری، به واقعیت‌های افسانه شده، به دعواهای ِ زوج ِ جوان ِ طبقه‌ی n ام، کارتون خواب‌های گوشه خیابان و خرابه‌های زشت ِ شهر. عادت کردیم به بوی قرمه سبزی ِ مادرهای‌مان، به خوابیدن و بیدار شدن و خوردن و هیچ نگفتن و آواز نخواندن و ننوشتن و دلتنگ نشدن برای هم دیگر.

کاش کمی عادت کنیم به دوست داشتن، به دلتنگ شدن به مسیج‌های ِ«کجایی؟» به سلام‌های ِ کشدار و دست دادن‌های محکم و گرم و نگاه‌های پر از لبخند. به پستچی‌های مهربان و ماچ‌های ِ تُفی، دامن گلدار و جوراب‌های رنگی و به دست‌هایی که باید گرفت‌شان...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٤
٠
٠
کاش ... خیلی خوب گفتین همه رو ...
zhr_alzdh
zhr_alzdh
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
ای کاس ای کاش ها نبود
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٢٤
٠
٠
افسوس که پیک عمر را هی کردیم - مردانه نزیستیم و واهی کردیم - در نامه نماند جای یک نقطه سفید - از بس که شب و روز سیاهی کردیم . معین استر آبادی
zhr_alzdh
zhr_alzdh
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
افسوس
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
سلام: جاودان و تندرست باشید.
zhr_alzdh
zhr_alzdh
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
تشکر
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
کلا با عادت مخالفم! دوست داشتن از سر عادت به نظرم خوب نیست!
zhr_alzdh
zhr_alzdh
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
اوهوم
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
عادت به خوب بودن وقتی خوب نیستی،خوب نیست
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات