دل آدم حرف زدن می‌خواهد!

دل آدم حرف زدن می‌خواهد!

نویسنده : n_shahnavardi

بعضی وقت‌ها دلت پر از حرف می‌شود، پر از احساس، حرف‌هایی که برای نوشتن نیست، حرف‌هایی که دل‌شان یک گوش خیلی بزرگ می‌خواهد که بنشیند کنارت و در حالی که زل زده به چشمانت؛ تو حرف بزنی و او گوش بدهد، فقط گوش بدهد و هر از چندی هم سرش را تکان بدهد که حواسم بهت هست «هر چی تو دلته بریز بیرون... من برای همین اینجام دیگه»!

بعضی وقت‌ها که دل آدم حرف زدن می‌خواهد، وقتی که می‌خواهد یکی به حرف‌هایش گوش بدهد،  هر حرفی، شاید حرف از یک اتفاق کوچک ،یک دلتنگی، خوشی‌های لحظه‌ای، اصلا این‌ها هم نه! می‌خواهد حرف بزند از همه چی و هیچی؛ گوش شنوایش باید توی سن و سال‌های خودش باشد، باید احساسش کند، درک کند حرف دلش را، باید نزدیکش باشد، طوری که حرف‌هایش از دهن نیافتاده یا با گذشتن دقیقه‌ها کهنه نشود. یعنی می‌خواهم بگویم نباید فاصله‌ای باشد بین ساخته شدن در ذهن و احساس کردن با قلب و به زبان آوردن  و دانستن این که یکی هست که بشنودت.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی قنبری
هادی قنبری
٩٤/٠٦/١٣
٠
٠
حرف دل ما رو زدید؛ ما بسی خسته ایم انقدر که حرف های دلمان را به دل خودمان گفتیم و در درون ماند
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٠٩
٠
٠
حرف دل من :))
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/١٣
٠
٠
وگوشی باشه که بعداز حرف زدن پشیمون نشی چرا پیشِ این گوش
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٦/١٣
٠
٠
من هم دلم یک گوش شنوا می خواهد ...
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/١٤
٠
٠
اینروزها دلم تاب میخواهد ویک هل محکم...که هری بریزد پایین هرانچه راکه درونش مانده...
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٠٩
٠
٠
ادم دلش حرف زدن میخواهد با کسی که محرم دل هاست
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠