نسل من گمشده هایی دارد

نسل من گمشده هایی دارد

نویسنده : n_shahnavardi

نسل من یک چیزهایی را طلب دارد. نسل من گمشده‌هایی دارد. یک چیزهایی مثل هوای پاک، مثل خانه‌های حیاط‌دار، مثل حوض فیروزه‌ای و ماهی قرمز؛ مثل حرف زدن‌های توی تاکسی، مثل صفای مردم، مثل باباهای عاشق خانواده، مامان‌های عشق آشپزی، مثل داشتن یک عاالمه پسرخاله و دختر عمه و از این جور فامیل‌ها؛ یا حتی مثل بیدار شدن با صدای اذان صبح مسجد محل.

نسل من حتی معنای خانواده را هم درست نفهمیده است. همیشه پدر خانه نبوده و مادر کارهای مهمی داشته. نسل من وقتی وارد دانشگاه شد، همه گفتند باید بپیچانی! وقتی وارد بازار کار شد، همه گفتند باید دروغ بگویی. نسل من  به عمرش ندیده  که در جامعه کسی  از حق خودش برای دیگری بگذرد. نسل من از محبت،عشق، انصاف؛ همدلی و خیلی چیزهای دیگر فقط اسمش را شنیده است. صبح تا شب هندزفری در گوشش می‌کند چون از دروغ شنیدن خسته شده است.

دست‌هایش را محکم در جیبش فرو می‌کند چون دست امینی که خودش را به آن بسپارد ندیده است. تنهاست، چون بیش از آنی که حرفش را بشنوند قضاوت شده است. نسل من یک چیزهایی کم دارد، نسل من گمشده هایی دارد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
سلام ... نسل من كه كلي تلاش كرد از شر اينها رها شود و شد . حالا چي شده همه پشيمان گشته اند؟
erfanee_mpX
erfanee_mpX
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
اخ .
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٦/٠٣
١
٠
حرف حساب جواب نداره .
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
نسلِ من خیلی چیزهارا فراموش کرده :(
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
نسل من؛ متهم به نداشتن این چیزهایی است که بزرگترها خودشان آنها را به باد دادند... البته یکطرفه هم نباید گفت..
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
از همان اول انگشت اتهام همه ما را نشانه گرفته بود ، ما به بی‌ارزش کردن ارزش‌ها محکوم بودیم ............
h_khamooshi
h_khamooshi
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
آه... نسل من خیلی چیزا گم کرد ولی بیکاری را خوب پیدا کرد...
n_gharib
n_gharib
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
همش تقصیر این رسانه های مجازی هست البته بخشی از متن مثل صفا و صمیمیت
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
تبلیغات
تبلیغات