هر محال از دست او ممکن شود

هر محال از دست او ممکن شود

نویسنده : زهرا خدائی

یک وقت‌هایی هست که می‌نشینی و با خودت دودوتا چهارتا می‌کنی و یک سیبل پیش رویت می‌گذاری تا تیرهایت را یکی یکی به هدف بزنی. هر کار هم که از دستت بر بیاید انجام می‌دهی و خودت را به آب و آتش می‌زنی، اما درست همان وقتی که درست نشانه گرفتی و تیرت در حال نزدیک شدن به مرکز سیبل است بادی، طوفانی، چیزی می‌آید و مسیر تیرت منحرف می‌شود و تو می‌مانی و یک نگاه پر از حسرت، تو می‌مانی و یک آه کشدار ...

می‌نشینی و با خودت فکر می‌کنی که کجای کار اشتباه کرده‌ای؟ کجا خطا رفته‌ای؟ کجا حواست پرت شده و نفهمیدی؟ به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسی و مات می‌مانی ...

می دانی این جور وقت‌ها باید چه کنی؟ فقط کافی ست همه چیز را به خودش بسپاری، از همان اول که قدم برمی‌داری به خودش توکل کن، به خودش تکیه کن، آن وقت حتی اگر باد و طوفان هم بیاید و همه چیز دست به دست هم دهند تا تیر هدفت را منحرف کنند، تو اطمینان داشته باش که به هدف می‌خورد، فقط به او اعتماد داشته باش، بعد ببین چگونه جواب اعتمادت را می‌دهد .

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٢٧
١
٠
خیلی سخته!
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
سخته ولی ممکنه :)
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٥/٢٧
١
٠
موافقم خیلی سخته !
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٧
١
٠
سلام خانم خدایی؛ حرف خیلی قشنگی رو در قالب این چند خط بیان کردین. اما یه منافات خیلی کوچولو بین پاراگراف اول و دوم هست. خیلی کوچولو. شما اشتباه نکردی، خطا نرفتی، حواست پرت نشده، در نتیجه نباید هم مات بمانی، چون درست نشانه گرفتی و تیرت در حال نزدیک شدنه و اون باد و طوفان دیگه تقصیر شما نیست، در نتیجه حسرتی نست. منتها حکمتی در کاره و اینجاست که می رسیم به پاراگراف آخر و گُلِ متن. آفرین بر شما :)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
سلام ، ممنون بسی :) ، بله حق با شماست وقتی آدم بدونه حتما حکمتی در کار بوده دیگه حسرتی نداره ، بازم ممنون :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٧
١
٠
خدا کنه بتونم اعتماد کنم و بعدش واقعا آرامش داشته باشم.
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
آمین :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٢٧
١
٠
سلام...مشکل هممون اینه که خدا رو نمی بینیم...
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
سلام ، بله متاسفانه
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٢٧
١
٠
مائیم و نوای بی نوائی .
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
:) / و خدایی که در این نزدیکی ست ...
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/٢٧
١
٠
همه نشدایی که تو زندگی اتفاق میفته در صورتی که ما تلاشمونو واسش کردیم برمیگرده به حکمت خدا که ما ازش سر درنمیاریم...یاد مطلب اول خودم افتادم با خوندن نوشتتون!!!قشنگ نوشتی زهراجون:)))
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
صد در صد همینطوره ، ممنون دختر آریایی ^ـ^
na3er
na3er
٩٤/٠٥/٢٨
٠
٠
و مطمئن باشیم که خداوند برای بندگانش (بد) نمیخواد...
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٨
٠
٠
بله همین طوره :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/٢٨
٠
٠
گاهی وقتها به هدف نخوردن تیرهای ما، درست خود "به هدف خوردن" ه ... و یه روزی میفهمی چقدر هواتو داشته که باد و طوفانش رو صدا زده تا جای تیر یا هدف رو عوض کنن و تو به سرنوشت بهتری برسی. فقط بسپار به خودش. بهترینها رو واست میخواد و مگه مهربانتر و حساستر به امور بنده هاش جز خودش کسی هست؟
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٨
٠
٠
چقد خوب گفتین هدی خانوم :) هیچ کس به جز خودش بنده هاشو نمیفهمه :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٥/٢٨
٠
٠
سلام ... ما كه هرچه دو دوتا مي‌كنيم فايده‌اي ندارد او كار خودش را مي‌كند.
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٨
٠
٠
کار خودشو میکنه چون بنده ش رو دوست داره و دلسوزشه :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
اوهوم...کاش بتونیم ...
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
آمین :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣