آن‌ها به تو خیره میشوند؛ آن‌ها به تو می‌خندند؛ آن‌ها تو را دوست دارند. آن‌ها را می‌گویم همانهایی که شاید تو دوستشان نداشته باشی شاید از اینکه کنارشان باشی حس خوبی به تو دست ندهد. شاید اصلأ از آن‌ها...

آن‌هایی که شاید زیاد عمر نکنند. همان‌هایی که که عکسشان را بزرگ روی بیلبوردها یا روزنامه‌ها می‌اندازند برای کمک. آن‌هایی که همیشه بچه‌اند غصه‌شان یک دقیقه‌ایست. آن‌هایی که دلشان بزرگ است. کینه را نمی‌فهمند. دشمنی را نمی‌دانند.

آری آن‌ها بیماران سندروم داون یا همان معلولان ذهنی‌اند. افرادی با چهره‌ای متفاوت و معصوم که شاید ما بارها آنها را دیده باشیم شاید دلمان برایشان سوخته باشد شاید نه! ولی بیشترشان را می‌شود در آسایشگاهای معلولین ذهنی دید. آن‌ها به ما نیاز دارند، آنها دلشان محبت می‌خواهد شاید تنها افراد روی این زمین خاکی باشند که محبت تو را بفمند.

به آنها محبت کنی نمی‌گویند چرا محبت می‌کنی اگر به آنها بخندی با خودشان نمی‌گویند که منظور؟ اگر به آن‌ها بدی کنی جوابش را با بدی نمی‌دهند. فقط دلشان میشکند، آنها نمی‌دانند انتقام یعنی چه، آنها نمی‌دانند نفرت چیست واقعا نمیدانند، چه خوب که نمیدانند، خوشبحالشان که نمیدانند.

اگر یکبار به آنها محبت کنی تا آخر عمر تو را دوست دارند. آن‌ها توقعی از تو ندارند بجز محبت. آن‌ها را تنها نگذاریم. برویم به دیدن آن‌ها

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_oneidi
f_oneidi
٩٤/٠٥/٢٦
٢
٠
تا همیشه عاشقتونم دوست های من!فرشته ها!شما تنها کسایی هستید که پشت نمیکنید به ادم تنها نمیگذارید و متنفر نمیشوید !شما ها قلبهایی دارید به وسعت عشق!دوستوندارم عاشقتونم !ممنونم مطلبتون فوق العاده بود
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
ممنون دوست خوبم متن شما هم بسیار زیبا بود
هاچ
هاچ
٩٤/٠٥/٢٦
١
٠
من الان سه ساله که دارم با خودم کلنجار میرم... برای اینکه برم پیششون... چون بهم گفتن اگه طاقت دیدن نداری و اشکت میریزه نیا لطفا... حالا دارم با خودم مقابله می کنم که درست بشم و بعد برم...
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٥/٢٦
١
٠
منم فک نکنم بتونم با خودم مقابله کنم :/
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
امیدوارم زودتر با خودتون کنار بیاین و برید واقعا باید رفت باید دید ممنون بخاطر حضورتون
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
ایشالا قسمت شه بریم...ممنون واسه تلنگرتون
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
ممنون دوست من
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
انشالا ما هم قسمتمون بشه.....واقعا خیلی پاک هستن....خیلی ممنون بابت مطلب
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
ممنون بخاطر حضورتون
h_dorexist
h_dorexist
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
زندگی گذراندن باهاشون شیرینه.. من باب تجربه گفتم هر چند کوتاه :)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
چه تجربه ی شیرینی ممنون بخاطر حضورتون
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
بچه های سندروم دوان واقعا فرشته اند. محبت تو وجودشون نهادینه شده انگار. میتونی ساعتها کنارشون باشی و خسته نشی. خیلی ماهن خیلییییی
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
ممنون بخاطر حضورتون دوست خوبم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
سلام:متشکرم خدایارتان باد. کاش میشدکینه هاراپاک کرد/ غصه و اندوه را ٬ در خاک کرد/
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
ممنون جناب حسنی بزرگوار
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
سلام متشکرم
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
بسیار عالی و زیبا ... فرستادمش توی لیست!
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
ممنون حمید جان
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
بدان کز زبانست مردم به رنج - چو رنجش نخواهی سخن رابسنج. فردوسی
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
ممنون دوست خوبم
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
اوهوم...منم خیلی کوچولو محبتشونو لمس کردم...خیلی باحالن :)))) ولی به گفته ی شما برای اینکه بتونی کنارشون باشی لازمه حتما دل بزرگی داشته باشی ...
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
ممنون بخاطر حضورتون دوست خوبم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨