عکس های پر احساس نوستالژیک‌طور

عکس های پر احساس نوستالژیک‌طور

نویسنده : مریم سادات

راستش را بگویم دیروز که داشتم آلبوم خانوداگی دوارن کودکی‌ام را نگاه می‌کردم، دلم عجیب هوای آن روزها را کرد. روزهایی که آقا جونم زنده بودند و توی حیاط خانهشان ما بچه‌ها می‌دویدیم و هزار تا بازی جورواجور می‌کردیم...

آن موقع‌ها که بابا برایم حکم هوا را داشت آن‌قدر که وقت‌هایی که مجبور بودند بروند مسافرت تا2 شب تب داشتم و تا 4- 5 ساعت باید در بغلش می‌بودم. آن موقع‌ها بابای من جوان بود. دلم می‌سوزد بابای جوان من با آن همه موهای مشکی و بلند دارد کم کم موهایش می‌ریزد و پوست صورتش کم کم چروک می‌خواهد بیندازد و من دارم نظاره‌گر این همه تغییر می‌شوم.

ماه‌مان ماه‌مانم که دیگر هیچ! ماه‌مان جوان من در عکس چه قدر قیافه‌اش فرق می‌کرد با الان. همیشه به ماه‌مانم می‌گوید برایم از هر جوانی جوان‌تر است ولی ظاهرش این را نمی‌گوید. خواهر و برادرم که همیشه هوایم را داشتند و در تمام عکس‌ها کنارم با آن قیافه‌ی‌های معصومانه ایستادند و لبخندی از ته دل به دوربین زده‌اند، لبخندهایی بچه‌گانه که از ته ته دلشان بوده. آخر لبخندهای بچه‌ها از ته دلشان هست بدون هیچ دغدغه‌ای!! ولی الان دلم میگیرد که تا تولد حضرت رضا هر دوتایشان مرا ترک می‌کنند و من تنها می‌مانم...

عکس‌ها برای آدم حکم یک دنیا را دارند یک دنیای پر از خاطره‌هایی که با دیدنش می‌گوییم (اِ یادش بخیر)

نمی‌دانم چرا ولی دیگر نمی‌توانم مثل عکس‌های قدیم با عکس‌های ادیت شده و ژست گرفته‌ی الان ارتباط برقرار کنم. عکس‌های الان پر از احساس‌های مصنوعی‌ست؛ حالت لبخندهایش واقعی نیست  حتی اگر بهترین دوربین دنیا را داشته باشی. این طبیعت عکس های قدیمی است که با وجود هیچ امکاناتی آدم با دیدنش احساسشان می‌کند و دلش می‌خواهد که به عقب برگردد و دوباره شاهد روزهای قشنگ باشد. روزهایی که دیگر در این دوره زمانه کم تکرار می شود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
راتا
راتا
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
قابل تامل وهشداردهنده.....ممنون دوست:)
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
خواهش میکنم راتا جان:)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
عکس مطلب،مسیه با بچش عایا؟!خخخخ /هوم!منم دلمممم تنگه وا3 اون قدیمااااااااااااااا:((
فائزه
فائزه
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
کجاش شبیه مسیه خب؟؟ :|
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
مسی 0_0
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
راس میگه شبیه مسیه:دی
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
بابا شبیشم نی حتا!خودشه:|
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
تیترش اگه انتخاب خودت نیست اصن جالب انتخاب نشده:| ولی متنت عالی بود...من هروقت عکسای اون موقعو میبینم یه عالمه حس خوب می گیرم...جالبه که اون موقع اصن قیافم تو عکسا درست ودرمون نبوده،ولی یه دنیا خاطره همراشه!!!
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
اره دقیقن قیافه هامون خیلی خنده دار بوده:)ولی همش پر از خاطرات رنگارنگه:)مرسی منصوره جان:)
فائزه
فائزه
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
ممنون عزیزم خیلی عالی بود :)
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
مرسی فایزه جانم:)عالی خوندی:)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
عکسای اون زمان جلوه های بصری نداشتن ولی عوضش عمق داشتن، حالا برعکسه!
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
راست میگه مسیه !!!
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
درسته مشکات جان!!مرسی که خوندین:))
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
راس میگی عکس های قدیم پر از احساس بدون بر عکس الان همین الان یهویی نبودن !
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
دقیقن زهرا:))
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
کاملا با حرف هاتون موافقم.
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
:))ممنون واسه خوندنتون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
سلام خدارفتگان رارحمت کند.کاش برمیگشت ازنوسرنوشت/می شدآن ایام راازسرنوشت/کاش بودندجمله نزدیکانِ ما/پُرشودازعشقِ آنان٬جانِ ما/....سپاسگزارم.شادمان باشید
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٢٨
٠
٠
سلام ممنون از شعر زیباتون استاد:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٨
٠
٠
سلام زنده باشید.خدایارتان باد
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
خدا رحمت کنه ، هم ایشون رو و هم مارو .... این نوستالژی ها عجب دنیای عجیب و غریبی دارن.... !
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٢٨
٠
٠
خدارحمت کنه رفتگان شمارو..واقعا همینطوره...
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
خداوند آقاجونتون رو رحمت کنه. حس شیرین دوران کودکی تکرار ناشدنی است...
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٢٨
٠
٠
ممنونم خدا رفتگان شمارو هم رحمت کنه.واقعا یک حس غیر قابل تکراره:(
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
اوهــــــــوم :( هیچی جای نیشای بازو لبخندای بی دغدغه ی دروان کودکی رو نمیگیره ...
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
اره متاسفانه دنیا دیده جان:(
fatemeh _t
fatemeh _t
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
یادش بخیر بازی تو حباط خونه آقا جونت (: تفنگ بازی :دی
fatemeh _t
fatemeh _t
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
دیگه خاصیت زندگی همینه مریم جون، یه عده جوان میشند یه عده پیر، یه عده تازه به دنیا میاند و یه عده... خلاصه مهم اینه که کنار هم، تا وقتی هستیم خوب زندگی کنیم، دوست دارم دوستم (:
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
این آخرین یادداشت زندگیم است

ذوب شدگی

٩٥/١٢/٢٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
تو رفتی

کاش می شد...

٩٥/١٢/٢٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات