رفته بودم چک آپ برای قلبم... خدا را شکر سالم بود و مثل ساعت کار می‌کرد. مسئولش یک خانم بود با یک ظاهر مهربان و خوب. روی تخت خوابیده بودم و منتظر... از پشت پرده دیدم یک خانم با یک کادو آمد پیش خانم مسئول. وقتی خانم مسئول دیدش تعجب کرد و خوشحال شد. و گفت: سلام این‌جا چیکار می‌کنی؟ جواب داد: هیچی؛ اومدم تولدت رو تبریک بگم! بفرمایید.

و کادو رو به سمتش گرفت. خانم مسئول خوشحال شد و گفت: آخه این چه کاریه؟ تو این همه راه اومدی که تولدمو تبریک بگی؟ خانم دیگر گفت: از این حرفا نزن. ارزش تو بیشتر از این کادو ئه!

خانوم مسئول اشک در چشم‌هایش جمع شد... و همو بغل کردن . وقتی آمد پیشم تا کارش را شروع کند گریه کرده بود.

می‌خواهم بگویم واژه مهربانی و عشق دو تا دو قلو اند که بدون هم دوام نمی‌آورند! کاش ما هم بتوانیم یک همچین روزی در زندگی‌مان داشته باشیم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_roointan
n_roointan
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
زیبا بود ممنون
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
خواهش میکنم :)
faride
faride
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
سلام خانوم سعادت...اینکه کاملاهمینطوریه....موافقممم باهاتون....موفق باشید!!!
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
کاش ...
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
اگه میشد خیلی خوب میشُد...
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
امیدوارم مهر در رگ های قلب همگی جاری باشه... می شد متن احساس بیشتری داشته باشه
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
مرسی از انتقادتون ولی ترجیح دادم واقیت رو بنویسم و خودمونی!
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
بسیار عالی
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
:)))))))))
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
:))))
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
شک نکنین که عشق به مهربانی های بدون چشمداشت بی بهانه حتی ختم میشه.
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
بدون شک همینطوره !
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
عشق مدت هاست این روح سراسر درد را - برده بر بام جنون و نردبان برداشته .
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
حامد عسکری‎;)‎
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
چه شعر زیبایی! مرسی :)
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١