خیکی ها در تاریخ

خیکی ها در تاریخ

نویسنده : h_sadat

گفتم :"آره میفهمم، مناطق پایین دست یه جاهاییه شبیه همین شهرهای ما، شهرهای ما حالاشم عینه بیابونه. آدما توش تنها موندن و کسی دوسشون نداره." پدرم همزمان با جمله‌ی آخرم آه بلندی کشید و گفت :"هیچ کس، هیچ کس رو دوست نداره، خیلی وقته که دیگه همدیگه رو دوست نداریم. اگه این رو میفهمیدیم دیگه محو نمیشدیم. این درسه برای ما. درس سختی هم هست. امیدوارم حداقل یه فایده ای داشته باشه."

پدرم باز هم حرف زد، این بار گوش نمی‌کردم. فقط زل زده بودم به او. کمی بعد، حرفش را نیمه کاره گذاشت و پرسید :"گوش نمیکنی؟" از جا خوردنِ اینقدر واقعی‌اش حیران مانده بودم، چشم‌هایش جور سؤال برانگیزی شدند و بعدش با حرص و خشم گفت :"همیشه هواتو داشتم، از همون وقتی که بچه بودی! "

به نظرم باید به متن بالا فکر کرد. من که با خواندن ِ این تکه از کتاب " خیکی ها در تاریخ " نوشته‌ی " پیتر کری " به فکر فرو رفتم. ارزشش را دارد!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
هاچ
هاچ
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
پس آدما همدیگه رو دوست ندارن؟...
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
خیلی کم!
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
آره ... دیگه خیلی وقته آدما همدیگه رو دوست ندارن ... چه کتاب جالبی ممنون :)
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
خواهش عزیزم.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
سلام ممنون ازمعرفی کتاب.جاودان باشید
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
مررسی ممنون.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠