ماهی کوچولو

ماهی کوچولو

نویسنده : h_sadat

ماهی کوچولو؛ شاید فک کنند دیوونه‌ام ... یا خرافاتی ... یا احمق ... برایم اصلاً مهم نیست !

دیشب یکهو چه شد که بی وزن رو آب افتادی؟ خیلی ناراحت شدم؛ خیلی. آمدم به دوستانم گفتم ولی آن‌ها نه دلداری‌ام دادند نه پرسیدند «وای چطور مُرد؟» نه متأسف شدند که «نه ... چرا مُرد؟» یا بگویند «چند سال زنده بود؟» فقط گفتند: «یکی دیگه بخر !»

این حرفشان خیلی خنده‌دار بود و مسخره. مگر نه این‌که خدا همه موجودات را دوست دارد؟ مگر نه این‌که انسان باید قدرشان را بداند؟ ما انسان‌ها که خیلی کم خدا را تسبیح می‌کنیم و حیوانات هم دائماً خدا خدا می‌کنند. خیلی ناراحت شدم که یکی از آن‌ها مُرد و جمعیتی که خدا را هر لحظه به یاد داشتند کم شد. می‌دانی چیست؟ وقتی هم به‌شان گفتم «ماهی‌ها تنها دوست واقعی من اند» تعجب کردند! چون اصلاً معنی‌اش را نمی‌دانستند.

بله... من دوست واقعی ندارم! دوست واقعی کسی است که همیشه با تو بماند... حتی به کم‌ت هم راضی باشد، به کم لطفی و نا مهربانیت ... و بازم دوستت دارد ... کسی که وقتی داری گریه می‌کنی به تو نگاه کند و بگوید «بیا با هم حلش کنیم»،  کسی که وقتی دلت گرفت اول از همه سراغ او می‌روی.

ماهی کوچولو ؟ من همیشه میآمدم پیشت تا با خدا خدا گفتنت و آرامشت آرامم کنی. راستش وقتی به دوستانم می‌گویم ناراحتم، چیز زیادی ندارند بگویند تا آرام شوم، دوست واقعی کسی است که مجبور نباشی جلویش تظاهر کنی. اگر واقعا به دوستانم بگویم الان چقدر از این‌که پیشم نیستی ناراحتم، شانه‌های‌شان را می‌اندازند بالا و می‌گویند «مهم نیس». دوست واقعی کسی است که می‌فهمدت، با یک قطره اشکت، گریه‌اش در می‌آید، حتی اگر جلویت نباشد یا فقط بهت اس بدهد «دوس دارم گریه کنم»! بقیه یا همکارند یا همکلاسی  یا همسایه  یا فامیل ...

آره ماهی کوچولو؛ آدم‌ها عوض می‌شوند. بد جور ... ولی من هنوز هم ماهی‌ها را دوست واقعی ِ خودم می‌دانم ... سلام من را به خدا برسان.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٣١
٠
٠
آخی! در مورد آدما راست میگیا، خیلیاشون اینجورین.
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
اوهوم
هاچ
هاچ
٩٤/٠٥/٣١
٠
٠
ماهی کوچک رویاهای من! پرواز کن...
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٥/٣١
٠
٠
:)
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
*.* اوووخییی
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
:)
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
غم نهفته در این دل همچون اشک های ماهی درون تنگ آب قابل دیدار نیست.. احساس لطیفی داشتید..
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
مرسی :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
زیبا و دلنشین بود سادات بانو ... واقعا دوست ها کم اند ....
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
مرسی...واقعاً!
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
زیبا و قشنگ بود ممنون از مطلبتون .
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
مرسی :)
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
این آخرین یادداشت زندگیم است

ذوب شدگی

٩٥/١٢/٢٥
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
تو رفتی

کاش می شد...

٩٥/١٢/٢٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات