یادداشت هیچ و یکم

یادداشت هیچ و یکم

نویسنده : e_elizabeth

بعد می‌دانی آدم جان؛ دیگر خیلی وقت است که من مانده‌ام با یک دنیا تکلیف ننوشته، یک دنیا فنجان قهوه لب نزده، منم و یک دنیا پر از چیزهای بدون من، پر از چیزهایی که خوب اگر من آدم بهتری بودم، آدم جان؛ جای من هم در همه آن‌ها خالی بود.

ضمیر متکلمی امشب چیزهای زیادی یادم داد، یادم داد حتی یک بچه 12 الی 13 الی 14 الی 15 الی آخر ساله هم بلد است عاشقی کند، بلد است برای عشقش گریه کند، من حتی عرضه‌ی نصیحت کردنش که ای بابا برای این چیزها خیلی زود است و برو از توی کشوی میز آبنبات چوبی بردار با هم بخوریم و کولر را روشن کن بادبادک بازی کنیم توی اتاق و حتی بیا برایم از مدرسه بگو را هم ندارم. فقط گه گاهی داستانکی یادم می‌آمد که سر و تهی هم نداشت.

در زمینه ماجرا هم می‌توانید آهنگ دونت کرای فور می ارجانتینا را پخش کنید چون من خیلی دوستش دارم. 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_gharib
n_gharib
٩٤/٠٥/٣١
١
٠
فوق‌العاده بود بسیار متشکرم از قلم زیباتون :-)
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
ممنون^_^
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٥/٣١
١
٠
جالب بود !
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
ممنون لطف دارین ^_^
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٥/٣١
١
٠
:)))
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
^_^
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/٠٥/٣١
١
٠
عنوان خیلی خوب بود و متن هم از اون بهتر
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
ممنون لطف کردین ^_^
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٦/٠١
١
٠
:)
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
^_^
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات