گرگ درون / شعر

گرگ درون / شعر

نویسنده : kianaz

گفت دانايی که گرگی خيره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم جاری ست پيکاری سترگ

روز و شب ما بين اين انسان و گرگ

زور باز و چاره اين گرگ نيست

صاحب انديشه داند چاره چيست

ای بسا انسان رنجور پريش

سخت پيچيده گلوي گرگ خويش

وی بسا زور آفرين مرد دلير

هست در چنگال گرگ خود اسير

هر که گرگش را دراندازد به خاک

رفته رفته می‌شود انسان پاک

وانکه از گرگش خورد هردم شکست

گرچه انسان مي‌نمايد گرگ هست

وانکه با گرگش مدارا می‌کند

خلق و خوی گرگ پيدا می‌کند

در جوانی جان گرگت را بگير

وای اگر اين گرگ گردد با تو پير

روز پيری گر تو باشی همچو شير

ناتوانی در مصاف گرگ پير

مردمان گر يکدگر را می‌درند

گرگ‌هاشان رهنما و رهبرند

اين‌که انسان هست اين سان دردمند

گرگ‌ها فرمانروايی مي‌کنند

وان ستمکاران که با هم محرمند

گرگ‌هاشان آشنايان همند

گرگ‌ها همراه و انسان‌ها غريب

با که بايد گفت اين حال عجيب؟

(فریدون مشیری)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
انتخاب بسیار عالی؛ چه نقاب های زیبا و ساده و دلپذیری می زنیمغ اما فقط خداست که از طینت ها آگاه است؛ از گرگ ها و بره ها..
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
خواهش ميكنم :))
Faride banu
Faride banu
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
اینکه انسان هست این سان دردمند..گرگهافرمانروایی میکنند....خیلی خوب بود...خوشم اومد..ممنون!!!
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
خواهش :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
ممنون بابت این انتخاب و ایجاد فرصت :)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
خواهش ميكنم :))) بله و ايجاد فرصت :)
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
ممنون بابت انتخاب زیباتون :)عکس اون خانومه هم خیلی ترسناکه :(
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
خخخ خيلي ترسناكه D:
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
زیباست تشکرات .
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
خواهشات ميشود :)
راتا
راتا
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
آخ که کیانازفقط میبوسمت بابت شعرفریدون مشیری:*
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
خخخ
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠