چهار فصل / شعر

چهار فصل / شعر

نویسنده : kianaz

در کتاب چهار فصل زندگی

صفحه‌ها پشت سر هم می‌روند

هر یک از این صفحه‌ها یک لحظه‌اند

لحظه‌ها با شادی و غم می‌روند

آفتاب و ماه یک خط در میان

گاه پیدا گاه پنهان می‌شوند

شادی و غم نیز هر یک لحظه‌ای

بر سر این سفره مهمان می‌شوند

گاه اوج خنده ما گریه است

گاه اوج گریه ما خنده است

گریه دل را آبیاری می‌کند

خنده یعنی این که دل‌ها زنده است

زندگی ترکیب شادی با غم است

دوست می‌دارم من این پیوند را

گرچه می‌گویند شادی بهتر است

دوست دارم گریه با لبخند را

(قيصر امين پور)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
انتخاب بسیار خوب؛ اما لطفا از خودتان مطلب بگذارید..
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
چه اشکال؟ یواش یواش...
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
ما که نگفتیم اشکال؛ ولی خب یواش یواش از خودشون بذارن؛ مثل مطالب اولیه ی ما که هیچکی نمیخوند و معدوداتی هم که فقط از نظر میگذراندند می خندیدند همچون همینک..
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٢٢
٠
٠
وقت نوشتن ندارم وگرنه مينوشتم
راتا
راتا
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
مرسی عزیزدلم....خیلی وقت بوداین شعررونخونده بودم:)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٢٢
٠
٠
:))))
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
ممنون از انتخاب خوبتون . این شعر رو تا بحال نشنیده بودم خیلی قشنگ بود:)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٢٢
٠
٠
:))) چه خوب
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
شعرهای انتخابی شما عالیه خانم کیاناز، ممنون.
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٢٢
٠
٠
نظر لطفتونه :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
سلام ممنون ازانتخاب زیباتون.شادباشید
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٢٢
٠
٠
مرسي
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٢٢
٠
٠
سلام:خواهش میکنم.پاینده باشید
Nafiseh.Sadat_Banihashem
Nafiseh.Sadat_Banihashem
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
سلام واقعا شعرخیلی زیبایی بود.ممنونم
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٢٢
٠
٠
خواهش ميكنم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨