خاطرات گذشته منو می کشه آسون!

خاطرات گذشته منو می کشه آسون!

نویسنده : i_banu69

خیلی بد است که آدمی که درسش تمام شده و اصلا هم از تدریس به دانشجویان شر و بی ادب خوشش نمی‌آید توی رودربایسی استادش بماند و از بخت بد هم توی دانشگاه دوران لیسانش درس بدهد. اینکه از همان اول که پایش را می‌گذارد توی دانشگاه خاطرات سال‌های نه چندان دور بیفتد دنبالش. اینکه توی کلاس‌های گروه تدریس داشته باشد. اینکه همش یاد آن معشوق همکلاسی‌اش بیفتد و حتی بعد از این همه وقت هنوز خوب یادش باشد که فلانی توی هرکلاس کجا و سر کدام صندلی می‌نشسته.

اینکه وقتی که دارد درس می‌دهد یکهو یادش بیفتد که وقتی این مبحث را خوانده‌اند فلانی یک سوال بامزه پرسیده و همه را خندانده. اینکه موضوع تحقیق این درس را همان موضوعی بگذارد که معشوق درباره‌اش تحقیق کرده. توی سیاه پوشان محرم با دیدن پسرهای مذهبی یاد طرفش بیفتد که چقدر ست مشکی و ته ریش به آن صورت معصوم و نورانی می‌آمد. به این فکر کند که الان کجاست و چه می‌کند. یعنی الان چه شکلی است؟ ازدواج کرده؟ بچه دارد؟ اصلا زنده است؟ این یادآوری‌ها آنقدر آزار دهنده است که آدم ترجیح می‌دهد توی کارخانه‌ی بسته بندی لبنیات کار کند اما توی بهترین دانشگاه‌ها که از در و دیوارش خاطره می‌بارد تدریس نداشته باشد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٥/٢٦
٣
٠
exactlly :(
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/٢٦
٣
٠
چقدر عاشقانه...چیجوری درس خوندین شما تو دانشگاه پس با این حجم نکات عاشقانه؟!؟!؟متن کوتاه وجالبی بود‍!!!عاشقانه هاتون برقرار:)))
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٢٦
١
٠
سوال خوبی بود...مگ آدم میتونه درسم بخونه ؟
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٥/٢٦
١
٠
بله....هم درس خوند هم شاگرد اول شد هم ارشد رتبه ی خوب اورد:-\
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/٢٧
١
٠
حالا چرا اینقد عصبانی؟!؟!سوال بود دیگه....آفرین به پشتکار اون نفر پس:)
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٥/٢٧
١
٠
:-) عشق چون آید،بَرَد هوش و دل فرزانه را
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٤/٠٥/٢٦
٣
٠
عاشقانه ی غمناکی بود...(بابا واسطه قرار میدادین انقد عذاب نکشین!خخ)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٥/٢٦
٢
٠
خب موضوع اینه که آیا معشوقه ی ایشون، عاشق هم بوده یا نه :دی
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٥/٢٧
١
٠
شاید اون هم عاشق بوده اما شرایط قبولش رو نداشته:-(
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٦
٢
٠
نوشته قشنگیه ولی محتواش بشدت غمناکه...چقد زیاد شدن اینطور مسائل ‎:(‎
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٥/٢٦
٢
٠
:خاطرات گذشته منو میکشه اسون:(
Farzane_v
Farzane_v
٩٤/٠٥/٢٦
٢
٠
خیلی خوب بود..........خیلیییی
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٦
٢
٠
چه بد ... چقد مچاله کننده ...
Cold
Cold
٩٤/٠٥/٢٦
٢
٠
حالا حالا ها باید درد کشید ...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٧
١
٠
خیلی ممنون ازمطلب.خدایارتان باد
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/٠٥/٢٧
١
٠
ای بابا... چه سخت...
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
آخ آخ امان از خاطرات...امااان
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات