طعمه‌ای برای عقربه
تراوشات یه درگیر ذهنی

طعمه‌ای برای عقربه

نویسنده : f_oneidi

کاش می‌شد حداقل برای یک روز هم که شده می‌توانستم ضرب‌های ساعت‌ها را نگه دارم! کاش می‌شد حرکت سریع و ماراتون‌وار عقربه‌ها را از کار بیاندازم. با دستم محکم بگیرمشان و نگذارم حرکت کنند. اما حیف عین ماهی لیزند. تا می‌آمی بگیرم‌شان از دستم در می‌روند. شده روزهایی که بی کار بودم و همین طور به ساعت روی دیوار نگاه کردم و برای از کار افتادنش نقشه کشیدم. درآوردن باتری‌ها جزو اولین طرح‌ها بود! اما در کمال تعجب ده دقیقه بعد هنوز صدای تیک تاک روی اعصابش می‌آمد، خدای من! ساعت را از روی دیوار برداشتم و افتادم به جان سیم و پیچ و مهره‌هایش. اما نه انگار با چسب فولاد بهم چسبانده بودند. دیگر کم کم دارم به ساعت بودنش شک می‌کنم. ساعت باید خراب بشود، عقب باشد، جلو باشد. اصلا شما تا حالا ساعت تنظیم دیدید؟! نه والله ساعت ختنه ما نوبر است.

چند وقت پیش آن‌قدر کفری شده بودم که زدمش زیر بغلم و رفتم دم سمساری نزدیک خانه‌مان و با بدجنسی تمام  دادمش به آقای سمسار و با خیال راحت رفتم خانه نشستم جلوی لپ تاب و نشستم به داستان نوشتن. تیک تاک... صدای ساعت دیوانه‌مان بود یا صدای دیوانه شدن من؟ حتما اشتباه شنیدم. از جایم بلند شدم و رفتم توی هال! تیک تاک... هنوز هم صداش می‌آید! روبه‌روی جایی که قبلا بود ایستادم، مطمئن بودم صدا از آن‌جا می‌آید و البته هاله‌های محوی هم روی دیوار مانده بود. چشم‌هایم را مالیدم، این یک توهم واقعی ست! سر و صدایی که واقعی نبود داشت مخم را مثل مته سوراخ می‌کرد. سریع لباسم را پوشیدم و رفتم به سمساری سر کوچه، ساعت را پس گرفتم! سر جایش گذاشتم و به تیک تاک ازار دهنده‌اش گوش دادم، لبخندی زدم! این‌طوری حداقل یک ادم بودم با ساعت اعصاب خردکن، نه یک آدم با اعصاب خرد شده‌ی توهمی!

راستی بهترین طعمه برای شکار یک عقربه چیست؟!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
سلآم؛ دقت نکرده بودم ساعتا سیم هم دارن؟! موافقم بعضی عقربه ها واقعا رو اعصابن؟! طعمه پیدا کردی منم خبر کن :)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
فکر کنم منظورتون در انتهای پاراگراف آخر ساعت خانه بوده :) تیک تاک ساعت وقتی تنها خونه هستی خیلی بیش تر به چشم میاد مثل صدای یک بمب ساعتی ِ نامرد =)
پربازدیدتریـــن ها
از صدا و سیمای میلی تا بی تفاوتی زنان

من به این سکوت معترضم!

٩٧/٠٢/٢٥
لبخندش... چشمانش...

عشق پشت چراغ قرمز

٩٧/٠٢/٢٦
شعری سروده خودم

تمام خانه‌ای که پریشان گشت

٩٧/٠٢/٢٥
تمامی متن‌های زیر شایعه هستند و قطعا واقعی نیستند! (خیابانی_طور!)

شایعات الشایدات!

٩٧/٠٢/٢٦
به نام...

آب در کوزه و ما تشنه لبان

٩٧/٠٢/٢٧
اثر جدید مانی حقیقی

درباره فیلم خوک

٩٧/٠٢/٢٤
هزار بار نوشتم

ردپای قلم

٩٧/٠٢/٢٤
خودمان هم به خودمان رحم نمی کنیم

غصه ای که قصه شده است

٩٧/٠٢/٢٦
این بزرگترین آرزویم بود

سرعت ثانیه های زندگی

٩٧/٠٢/٢٥
امنیت مانع پیشرفتتان نشود

ناحیه امن

٩٧/٠٢/٢٤
راهنمای دستیابی به فیلم های خوب

چطور فیلم خوب ببینیم؟

٩٧/٠٢/٢٧
گاهی دلتنگ می شوی

تنهایی آنقدرها هم بد نیست

٩٧/٠٢/٢٧
اقیانوس آرام

سال هاست…

٩٧/٠٢/٢٦
شعری سروده خودم

انقلاب سفید

٩٧/٠٢/٣٠
یاد تو را بسیار کنم

سه سخن رمضانه

٩٧/٠٢/٢٩
شعری سروده خودم

خورشید هشتم

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

خیال بودنت

٩٧/٠٢/٣٠
این بیماری لاعلاج

یخچال گردی چیست؟

٩٧/٠٢/٣٠
حکایت تلگرام و سروش

نامادری!

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

بیا آقاجان

٩٧/٠٢/٣٠