دنیا دیگه مثل تو نداره

دنیا دیگه مثل تو نداره

نویسنده : محمدرضا امانی

دنیا مثل بعضی‌ها را کم دارد. یکی از این‌ها را می‌شناسم که عادت عجیبی دارد. هیچ وقت دست خالی خانه کسی نمی‌رود. اهل گل و کتاب و شیرینی و شکلات هم نیست. مثلا می‌بینی یک بسته چای خشک برایت آورده. یا نصف کیسه برنج را روی دوشش گذاشته و دارد پله‌های خانه دختردایی‌ات را بالا می‌رود. هیچ هم به اوضاع مالی صاحبخانه نگاه نمی‌کند. می‌بینی طرف یک میلیاردر است اما او تصمیم گرفته چند کیلویی سیب زمینی پیاز برایش ببرد. خیلی از بی‌شعورهای فامیل از دستش شاکی‌اند. اما او خانه همان بی‌شعورها هم باز دست خالی نمی‌رود. دیشب که خانه ما آمده بود چند تا قوطی کنسرو ماهی آورده بود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٧
٣
٠
وای عزیزم عاشق اینجور آدما و اینجور رفتارام، دنیا بدون اینا خیلی خشک و بی روحه، همیشه قدری جسارت و خلاقیت نیازه.
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
عزیزم؟...حتما اشتباهی شده....
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٨
٠
٠
عزیزم رو خطاب به نویسنده نگفتم که! تکیه کلام منه که وقتی میخوام بگم عاشق یه حرکت و ... هستم معمولا اول جمله میگم.
Anise
Anise
٩٤/٠٥/٢٧
٢
٠
آخییی! منم یه دوست دارم که همیشه خونه کسی میره براشون گلدون می بره:)))
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٥/٢٧
١
٠
سلام ... دستش را بايد بوسيد. انشاالله خداوند عمري با بركت به ايشان بدهد
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
چقدر عالی ... خدا عمر با عزت بهش بده و ایشالا همیشه بزرگی قلبش رو همینجوری با همه تقسیم کنه :)
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
احسنت ،تبارک الله .
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
منم ی خاله دارم همینجوره...
na3er
na3er
٩٤/٠٥/٢٨
٠
٠
بابا دمش گرم..
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/٢٨
٠
٠
بعضیها روح بزرگی دارن در عشق ورزیهای بی چشمداشت...
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٥/٢٨
٠
٠
خوبه کهههههههههههههههههه
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات