شکایت می‌کنم... / شعر

شکایت می‌کنم... / شعر

نویسنده : مرتضی تقی زاده

بشنو از من چون شکایت می‌کنم

از در و دیوار منزل‌مان حکایت می‌کنم

چون که باشد چلستون اندر سرا

لکن از نصف جهان، بنده شکایت می‌کنم

چون درون آشپزخانه باشد سکوهای افتخار

از همین رو از مقام اول آن هم شکایت می‌کنم

چون که آسایش نباشد در محل

از خود همسایه‌ها، بنده شکایت می‌کنم

چون در آپارتمان برقی بود

در همینجا از بابا برقی شکایت می‌کنم

چون که شکوادانیم پر گشته است

بنده از تخلیه چاه هم شکایت می‌کنم

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
همۀ شعرتون به یک طرف و لذت بردم اما کی بود از نصف جهان شکایت کرد؟
aassak13
aassak13
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
به قول معروف، من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود.خخخخخ
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٣٠
٠
١
دلشاد باشید :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
چقدر شاکی ؟ قشنگ بود مرسی :)
aassak13
aassak13
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
سپاس که خوندید
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
شعر زیبایی بود فقط کمی روی وزن و قافیه ها کار کنید عالی میشه
aassak13
aassak13
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
ممنون، چشم حتما.
سلما
سلما
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
منم خیلی شکایت دارم ..کجا ببرم شکایتامو :|
aassak13
aassak13
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
هیییییی
زیتون
زیتون
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
بر عکس شما سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
سکوت ما هم دلیل بر رضایت نیست
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠