دختران پارک
گزارشی از دختران فراری در پارک‌های شهر

دختران پارک

نویسنده : مریم نیک‌پور

وقتی از خانه بیرون زد، نوزده سال بیشتر نداشت،آن موقع چیزی از خانه‌های فساد، تجاوزهای خیابانی، روسپی‌ها و شب‌های سرد پر از دلهره پارک نمی‌دانست. فرار کرد تا درهای بهشت رویاهایش به روی او باز شود، از شر پدر معتاد و این زندگی فلاکت بار راحت شود و خوب زندگی کند، اما چه کسی می‌داند چه چیزی در انتظار دختران فراری ست؟!

 

|| من یک فراری‌ام

سمیرا از بچه‌های شر و شور دبیرستان بود، با او در یک اردو بین مدرسه‌ای آشنا شده بودم.آن روزها اکیپ‌شان توجه همه را جلب می‌کرد، از احوال دوستانش که می‌پرسم می‌گوید: اسما از خانه فرار کرده و در فلان پارک است! الناز را سه سال پیش وقتی مواد جا به جا می‌کرد، گرفتند! با شنیدن این حرف‌ها لبخندم می‌ماسد و او با دیدن چشم‌های گرد شده‌ام می‌زند زیرخنده. دو هفته‌ای زیر پایش می‌نشینم تا آدرس یکی از آن پارک‌ها و مشخصات دوستش را به من بدهد. سر آخر با گذشتن از شش هفت تا واسطه، آشنا ردیف کردن، باج دادن و تاکید بر این موضوع که فقط می‌خواهم با شما حرف بزنم و مشکلی برای‌تان به وجود نمی‌آورم، به سه پارک رسیدم، در یکی از پارک‌ها با مهسا آشنا شدم و از طریق مهسا با دختران دیگر، از بین حرف‌های آن دختران اسم شخصیتی که خانه او محل اجاره شبانه دختران فراری است، به گوشم می‌خورد. مینا لسانجلسی، پنج سالی می‌شود که به این شغل(!) مشغول است. با کمک مهسا محل کسب و پاتوق آن‌ها را که در یکی از پارک‌های این شهر است پیدا می‌کنم و در نقش یک دختر فراری به آن‌جا می‌روم.

 

|| سوژه روی نیمکت

به کاغذم نگاه می‌کنم، اولین بار است که به این نقطه شهر می‌آیم، یک پارک بزرگ و خلوت در کوچه پس کوچه‌های خیابان دریا. با چند دقیقه قدم زدن در پارک متوجه می‌شوم  این‌جا خبری از نگهبان یا انتظامات نیست، هفده امین نیمکت سومین ردیف ضلع شرقی پارک محل کسب دار و دسته مینا لسانجلسی است. روی نیمکت می‌نشینم، دو، سه ساعت بعد خانم جوانی کنارم می‌نشیند و از هر دری حرف می‌زند. کوله پشتی بزرگم توجه‌اش را جلب کرده، می‌پرسد مسافری؟ می‌گویم: ای شاید باشم، آدم که توی شهر خودش مسافر نمی‌شود، خانه به دوش شاید. می‌خندد و می‌گوید: به قیافه‌ات نمی‌خورد!

به ساعت مچی گران قیمتش نگاه می‌کنم و می‌گویم: به قیافه شما هم نمی‌خورد با مینا لسانجلسی کار کنی. سعی می‌کند تعجبش را نشان ندهد و به روی خودش نمی‌آورد که او را می‌شناسد، اما با پرحرفی اعتمادش را جلب می‌کنم، تا باور کند یک دختر فراری‌ام، می‌پرسد: «پارکی هستی؟ مینا خانم را از کجا می‌شناسی؟»

‌- یک نفر گفت بشینم این‌جا خودتون سراغم میاین.

‌+ اگه دروغ بگی چی؟ قیافه ات، طرز حرف زدنت، حتی نوع نشستنت، شبیه دخترهای پارکی از خانه بیرون زده نیست.

‌- دلیلی نداره همه مثل هم باشن، هر چی کمتر توجه جلب بشه بهتره. انتظار نداری که توجه مامورا رو جلب کنم؟

چند دقیقه ای مکث می‌کند و می‌گوید:آره قیافه‌ات به بچه سوسول‌ها می‌خورد، ببین دختر معلوم است که می‌دانی کجا می‌خواهی بیایی، پس قرار نیست عین دختر بچه‌های احمق شهرستانی خرت کنم، که می‌خواهم بهت شغل آبرومندانه بدهم و هتل پنج ستاره در انتظارت است.... 

برایش اشک تمساح می‌ریزم و تاکید می‌کنم، هر جهنمی بروم بهتر از آن خانه است. باور نکرده مرا. می‌پرسد چرا فرار کرده‌ام و چقدر پول دارم، مراحل کارشان را می‌دانم، بعد از کشیدن آمار از زیر زبان دخترها و برانداز کردن‌شان، اگر مطمئن بشوند سوژه مورد نظر است، او را با خود می‌برند. اگر هم شک کنند، می‌پیچانندش و می‌گویند: دو، سه روزی همین‌جا بمان، اگر پلیس، خبرنگار و فوضول محله نبود، دوباره سراغش می‌آیند و می‌برندش پیش مینا لسانجلسی معروف و آن خانه کذایی در انتظارش است.

بعد از کلی اشک و فیلم بازی کردن، از آن‌جایی که در عین تغییر لباس و تیپ خفن زدن باز هم قیافه‌ام زیادی مثبت می‌زد، مرا پیچاند و گفت: دو سه روزی همینجا باش، خودمان سراغت می‌آییم.

 

|| اینجا جهنم‌تر است

«تا خود صبح روی همین نیمکت پارک خوابیدم» با انگشتش یک جوان هیکل‌دار را نشان می‌دهد و می‌گوید: «شش تا مثه اینم حریفم» لباس‌هایش نا مرتب است و با آن کلاه لبه دار، از دور قیافه‌اش به پسر بچه‌های نوجوان می‌خورد. مهسا یا همان مسی پارک، هجده سال بیشتر ندارد.

‌+ مگر می‌شود تا صبح توی پارک خوابید؟ چند وقت است پارکی هستی؟

- هشت ماه، اگر تا صبح بین چمن‌ها یک چشمت خواب باشد، هزار تا چشمت بیدار، می‌شود، چرا نشود؟

‌+ چرا از خانه فرار کردی؟

- بابام من را سر قمار باخت! به یکی عیاش‌تر از خودش. ننم یک بقچه داد زیر بغلم و گفت بروم یکجایی گم و گور شوم. من هم از آن موقع خانه‌ام پارک شد.

‌+ به برگشتن فکر نکردی؟

- برگردم به آن جهنم؟ مگر عقل خر خوردم؟

‌+ این‌جا مگر بهشت است؟

- نه آبجی، این‌جا جهنم‌تر است اما چاره‌ای ندارم. اولش مینا لسانجلسی و دار و دسته‌اش آمدند سراغم، به شب اول نکشیدکه فرار کردم. بعد از آن یک نفر خواست برای او مواد بفروشم، از ترس این‌که بگیرنم، آن را هم بیخیال شدم. الان مستقل کار می‌کنم!

 

|| الان یک جنسیم

ستاره، زهرا، محبوبه و نگین با ریش گرو گذاشتن مسی و تیغ زدن من، حاضر به مصاحبه می‌شوند. نگین یک سال با مینا لسانجلسی کار می‌کند و بقیه هم حدودا شش ماه که شب‌ها را، در آن خانه سر می‌کنند.

می‌پرسم از ایدز و هزار و یک مرض دیگر نمی‌ترسید؟

ستاره، در حالی که از سوالم خنده‌اش گرفته م‌گوید: گیرم هزار و یک مرض بگیریم، هر چه زودتر از شر این زندگی راحت شویم بهتر است. به محبوبه نگاه می‌کند و می‌گوید: دستت را نشان بده. محبوبه سیزده سال بیشتر ندارد و چند خط قهوه‌ای روی رگ مچ دستش است.

‌+ فکر برگشتن، به خانه را نکردید؟

- (میخندند) محبوبه می‌گوید: اگر آن‌جایی که ما از آن آمدیم، خانه بود، که فرار نمی‌کردیم. نگین آه می‌کشد و ادامه می‌دهد: گیرم که برگردیم، فکر می‌کنی ما را قبول می‌کنند؟ الان یک جنسیم، دختر خانه نیستیم که منتظر است تا شاهزاده سوار بر اسبش بیاید و او را به خانه بخت ببرد.

‌+ چرا به مرکزهای بهزیستی نمی‌روید؟

- نگین میگوید هر کدام‌مان از دست خانواده کج و کوله‌مان فرار کرده‌ایم، آنجا که برویم ردمان را می‌زنند، اصلا خودشان به خانواده، تحویل‌مان می‌دهند. زهرا سر حرف را می‌گیرد: از نگاه‌های ترحم بر انگیز  بیذارم، حتما عین یک جنس خراب نگاهمان می‌کنند.

نمی‌توانم از دخترهایی که میانگین سن‌شان بیست سال هم نمی‌شود، بپرسم از زندگی در یک خانه فساد راضی هستند یا نه، هر کدام‌شان قصه‌ای دارند، از پدر معتاد بگیرید تا اولین تجاوز خانگی که دلیل فرار آن‌ها شده است.

 

|| آمار دقیق از فرار دختران، شاید وقتی دیگر

به گزارش حبیب الله مسعودی فرید (معاون امور اجتماعی بهزیستی)، 90 درصد دختران فراری به دلیل تعارضات و مشکلات خانوادگی، از خانه فرار می‌کنند و آمار قطعی از تعداد آن‌ها، در کشور نداریم. اما در حال حاضر 450 دختر فراری، در خانه‌های سلامت و 790 زن خیابانی، در مراکز بازپروری بهزیستی نگهداری می‌شوند. که تنها 20 درصد از آن‌ها، خود به این مراکز مراجعه کرده‌اند. میانگین سن فرار در ایران 20 تا 40 سال است، البته در سال‌های اخیر کمترین سن فرار را 15 سال اعلام کرده‌اند، راهکار بهزیستی در برابر این معضل اجتماعی ساخت خانه‌های سلامت، با رویکرد نگهداری از دختران فراری است. مراجعه کنندگان بین 6 ماه تا یکسال می‌توانند، در خانه‌های سلامت زندگی کنند. در این بازه زمانی، خانواده شخص مورد تحقیق قرار می‌گیرد و در صورت عدم صلاحیت با حکم قاضی مدت بیشتری را در خانه‌های سلامت، زندگی می‌کند و امکانات تحصیل و کسب مهارت‌های کار برای اشتغال زایی و زندگی بهتر او فراهم می‌شود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
خاصـ استم
خاصـ استم
٩٤/٠٥/١٩
٢
٠
وااااااای مریم مواظب خودت باش اینجور جاها میری... خیلی خطر ناکه در رابطه با متنت 3 موضوع بود.. یکی اینکه فقط تاسف خوردم.. مخصوصا واسه اون پ د ر بی غیرتی ک اصلن نمیشه اسم پدر رو روش گذاشت... دوم خدارو شکر میکنم ک من یا نزدیکانم تو همچین وضعیتایی نیسیم خدارو شکر و سوم امیدوارم روزی برسه که هیچ کس مجبور نشه از خونه اش فرار کنه.. الهی امین ..
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
آره منم با نظرشون موافقم واقعا نترسید همچین جاهایی رفتید ؟ خخخ
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠٥/٢٠
٣
١
نه باوا اونهام آدمند دیگه نمیخورن که آدمو یکسری آدمهای آسیب دیده اند/بله متاسفانه همیشه این بحران توی جامعه ما هس ولی منم امیدوارم آمین:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
عجب گزارش خوفی :) !خدا قوت خانم نیک ، ولی کار خطر ناکی کردید ، من دیدم این خبرنگرها رو بعضا حین گزارش که کتک هم می خورند :)! مرسی و سپاس !
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠٥/٢٠
٠
١
خیلی ممنون:) فک کنم اگه صحنه کتک خوردن و اینا داش گزارش جذاب ترم میشد:دی!
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
گزارش خوبی بود خانوم نیک پور هر چند که اکثر ماها ازینجور اتفاقات توی کشورمون با اطلاعیم و شاید هم بارها توی کوچه و خیابون های مشهد با این قضیه روبرو شدیم ولی بازم مرسی که همچین نترس رفتید توی دل ماجرا :دی
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
خاهش میکنم کاری بود که از دستمون بر میامد!خخ
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٥/١٩
٢
١
نمیدونم چرا ولی وقتی داشتم میخوندم مو به تنم واقعاااااااااا سیخ شد. نمیدونم پس خدا داره چیکار میکنه وقتی که یه دختر 13 ساله مجبوره توی پارک بخوابه و از سر اجبار به اینطور خونه ها پناه ببره و از ایدز و هزار مرض دیگه هم بیم نداشته باشه. نمیدونم واقعا کاش میشد یه کاری کرد واقعا کاش...
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
بهزیستی و جمعیتهای مردمی دارند یک کارهایی میکنند اما به نظر من باید از ریشه درست بشه از خانواده ها برام خیلی سنگین بود پذیرش این موضوع که چطور یک پدر میتونه سر دخترش شرط بندی کنه...اون وقت اون توی یک بازی قمار ببازه متاسفانه آمار میگه هفتاد درصد دختران فراری دچار تجاوزهای خانگی شدند...
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
قسمت سخت گزارش همین بود دیگه ک بیشتر دچار تجاوز های خانوادگی ميشن اصلا برام قابل حضم نیست و نميتونم درک کنم ک مثلا ی پدر یا يه برادر و یا يه مادر حتی چطور ميتونه سر دخترش همچین بلایی بیاره
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٥/١٩
٠
٨
ممنون از گزارش/اما به نظرم کار خوبیه پول در میاری!
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
:|
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
خیلی جالب بود...دمتون گرم ...ب شما میگن شیرزن
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
قربان شما:)
م-نص
م-نص
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
من نمی دونم چی بگم..دفاع کنم؟؟افسوس بخورم؟؟نصیحت کنم؟؟فحش بدم ؟؟تعجب کنم...فعلا دست و زبونم قفله :/
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
آدم میمونه گاهی چی بگه اینهایی که نوشتم چیزیهای خوبش بود قابل نوشتنهاش بود....نمیدونید دیدن این چیزها چقدر آدم اذیت میکنه وقتی فکر میکنه آدم باخودش توی همین شهر آدمهایی هستند که با این مسائل دست و پنجه نرم میکنند...
م-نص
م-نص
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
ولی یک چیز و باید بگم:تا خبرنگار نشدین دست به این گزارشا نزنین..پلیس ما خوابه...اگر پلیس بگیرتون اصلا گوش نمیده برا گزارش رفتین..قاضی خوابه..همه خوابن..فقط می فرستنتون زندان..کاش مطلب داخل وبلاگ منو بخونید تا بفهمید چی میگم
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
خبرنگار شدیم دیگه خبر ندارین؟خخخ
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٤/٠٥/١٩
٥
٦
اینم از کرامات جمهوری اسلامی است...بح بح
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠٥/٢٠
٢
٩
توی هر جامعه ای مشکلاتی هست اتفاقا یکی از برکتهای بعد انقلاب کم شدن فحشا بود..
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٥/٢٠
٨
٣
همچین کمم نشده ها!فقط ماهیتش فرق کرده! اون موقع اشکار بوده الان پنهان!
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
اخ اخ واقعا ممنون خیلی شجاعانه بود افرین دارین
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
خواهش میکنم:)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
مریم جان این چه کاریه ؟ خیلی مواظب خودت باش تو و خدا :/ عالی بود ولی این عزیزان خودکشی میکردن حداقل به یه گناه میمردن و راحت میشدن اینجوری روزی صد بار میمیرن و خرد میشن :(((((((((
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
کاری نکردم که رفتم با چند نفر صوبت کردم / و درد آور تر اینه که خودشون این زندگی پذیرفتن....
sarah_n
sarah_n
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
ولی من فک نمی کنم اگه خودکشی می کردن با گناه می مردن.
Vania
Vania
٩٤/٠٥/٢٠
١
١
اینجانب صرفا الان اومدم اولین مطلبت رو بعنوان نویسنده سایت تبریک بگم. و خداقت بابت گزارش از تعاریف معلومه.که خوبه. خخ خودم بعدا میام میخونم..دیگه اینکه شیرینیییییییی زوووود!
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
خجالت نمکشه گزارش نخونده شیرینی هم میخاد نیگا نیگا نچ نچ خخخخ
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
بارها در این مورد صحبت شده اما متاسفانه هنوز هیچ راه حل اصولی و موثری برای این معضل نیست.ریسک بالایی رو تحمل کردین
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
ان شاالله یکروزی این معضل یک راه حل خوب براش پیدا بشه
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
نمی دونم چی بگم؟ همیشه توی همچین موقعیت هایی فکر می کنم واقعا اگه جای این دخترا بودم چیکار میکردم؟!! از کجا میدونیم که ما بهتر برخورد می کردیم؟ خیلی دلم به حال جامعمون میسوزه :(( نمی دونم چیکار باید کرد:(( این ها نه راه پیش دارن نه راه پس :(( خیلی جسارت و شجاعت به خرج دادین خسته نباشید..ای کاش بشه کاری کرد...
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
ممنتونم اتفاقا منم به این خیلی فکر میکردم اینکه باید چیکار کرد بالاخره؟اونها راه نجات و خلاصی از این وضع دارند؟خیلی سخته یک آدم از هر روز خودش متنفر باشه...
z_khandandel
z_khandandel
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
گزارش خوبی بود، خسته نباشی خانوم
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
یک دنیا ممنون:)
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
این بندگان خدا اگه از سر اجبار زندگیشون تباه شد. یه طرف اصلی قضیه اون کثافت هایی ان که با پول کثیفشون جرم رو میخرن .متاسفم واقعا.
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
کاملا درست میگید اونهایی که برای فحشا پول میدن...
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
آدم باور نمیکنه که همچین اتفاقا و مواردی خارج از داستانا وفیلما به این شدت باشه وما بی خبر باشیم:-(( کاش می شد کاری کرد واسشون!!!دلم خیلی سوخت:( شجاعتتو تحسین میکنم مریم جان...نویسنده شدنت مبارک!
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
خیلی مننونم منصوره جان آره درست میگی چه میشه کرد باید حواسمون به خانواده ها و اطرافیانمون باشه:)
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
چه میشه گفت واقعا ....
par!sa
par!sa
٩٤/٠٥/٢٠
١
٠
واقن توقع داشتی ب قیافه تو اعتماد کنن؟؟نه واااقعا؟؟خخخخ
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
موافقم تازه مثل فیلسوفام با طرف حرف زدی :))))
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
:خخخ
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
خخخ کلی تغییر قیافه خفن داده بودما!خخخ
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
سلام:قابل تأمل بود.دلتون لبریزشادمانی باد
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
تشکر:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
گزارش جذابی بود بالام جان...بیشتر مواظب خودت باش...خدا همممونو به راه راست هدایت کنه..اینجور چیزا رو که میشنوم خیلی تاسف میخورم....کاش برسه روز یکه دیگه از این مسائل تو جامعمون نداشته باشیم....
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
قربانت ننه بزرگ جانمون!اوهوم خداکنه حداقل کمتر بشه یا یک فکر درست براش بردارند
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
دست مریزاد خانم نیک پور! واقعا زحمت کشیدید واسه این گزارش و جرأت به خرج دادید.
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
این کامنتها خستگی از آدم میگیره خاهش میکنم:)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
خب الان ما باس چ کاری کنیم واسشون؟!یا جامعه؟؟
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
هیچی باید حواسمون به خانواده هامون باشه آخر و عاقبتمون اینجوری نشه!
n_gharib
n_gharib
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
افرین یه چیزی میخوام بگم میترسم بگم
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
بگین خب!
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
این مدل گزارش ها بدجوری تکان دهندست! آدم میمونه چی باید بگه! میمونه کی رو باید مقصر بودنه! ولی چیزی که هست نقش عمده رو خانواده های این افراد دارند! خانواده هایی که اعتیاد دودمانشون رو به باد میده ... | خداقوت گرفتن همچین گزارشی واقعا دل و جرات می خواد! خیلی خوب و عالی هم جمع شده بود. آفرین
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
بله خیلی درد آوره این چیزها ممنونم لطف دارید شما:)
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
:(خدایا هزار بار شکرت:)گزارشت خیلی خوب بود مرسی:)
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
ممنونم عاطفه کم پیدا
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٥/٢٤
٠
٠
من ؟کم پیدا؟؟؟؟؟؟:دییییییییی
باران
باران
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
گزارش خفن طوری بود مریم دست مریزادبه همراه تبریکات صمیمانه / بعد شیرینی مبسوط ما فراموش نشه دستت مرسی .دی
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
شیرینی من که نمدونم چیه:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠