خاص بودن است و هزار دردسر!

خاص بودن است و هزار دردسر!

نویسنده : meshkat

خاص که باشی مسلما زندگی خاصی هم داری، اتفاقات خاص سر راهت قرار می‌گیرد، احتمال خاص بودن مرگت بالا می‌رود، اسمت خاص می‌شود حتي و این سلسله خاص بودن همین‌طور توی زندگی‌ات ادامه پیدا می‌کند. مثل خیلی از شعرا، ادبا و...

عطار نیشابوری یکی از این خواص است که مصداق ضرب المثل «زبان سرخ سرسبز می‌دهد بر باد» می‌باشد. در قاموس عطار محدودیت هیچ جایگاهی نداشت، بگونه‌ای که از داروسازی تا شعر و عرفان را تجربه کرد، هفت شهر عشق را گشت و مولانا را، در خم یک کوچه‌اش، جا گذاشت.

طبیعتا همچین اعجوبه‌ای مرگ خاصی هم داشته، حتی اگر روایتی افسانه گونه از مرگش باقی مانده باشد! هنگام تسلط مغول بر خراسان، پیرو روابط حسنه‌شان با شعر و ادب، فریدالدین عطار را اسیر کردند تا به وقتش حسابی از وی پذیرایی کنند. درگیرودار تصمیم گیری بودند که مردی سررسید و گفت: «این پیر را مکشید که به خونبهایش هزاردرهم بدهم.» ولی عطار که بالاخره بچه کف بازار بود و در حجره مرحوم ابوی به خلایق دارو می‌فروخت، شروع کرد به بازار گرمی و گفت: «مفروشید که بهتر از این مرا خواهند خرید.»

ساعتی بعد مرد دیگری پیشنهاد یک کیسه کاه را در ازای خونبهای عطار مطرح کرد! لازم به ذکر است که این تفاوت قیمت ناشی از نوسانات بازار بورس بود! عطار این بار اما از طبع عارفانه‌اش مایه گذاشت و گفت: «بفروشید که بیش از این نمی‌ارزم.» سربازان مغول هم که با مفهوم کظم غیظ بیگانه بودند، در دم شاعر نیشابوری را از پا درآوردند تا کتاب افتخاراتشان وزین‌تر از قبل شود!

ادامه دارد...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
چه جالب بود....:)))
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
لطف داری شما‎:)‎
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
این متن ادامه داشت ولی متاسفانه من موقع کپی کردنش، ادامه شو جا انداختم! البته ادامه ش درباره فرد دیگری بود.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
مطلب شما هم خاص بود خانم مشکات. «هفت شهر عشق را گشت و مولانا را، در خم یک کوچه‌اش، جا گذاشت.» خیلی جالب بود. خوب شروع کردین، منتظر همان «ادامه دارد...» ممنون :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
نظر لطف خاص شماست جناب میرزا، خیلی ممنونم، انشاءالله ادامه شم میذارم روی سایت. راستی من همیشه دوست دارم ایرادات نگارشی و املایی و... منو بهم بگین، چون کامنتهاتون پای مطالب رو دنبال میکنم و واقعا نکات آموزنده ای رو مطرح میکنین.
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
ای بابا هنو داشت جالب میشد ک....نوسانات بازار همون تورم است عایا؟
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
حواس ندارم که من! تورم تازه یه بخش کوچیکشه‎;)‎
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
شاید حواس نداشته باشین اما قلم پرتوانی دارین بدور از چاپلوسی (ایکون صادقانه )
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
سپاس از لطف بیکرانه تون(آیکون خجالت زدگی)
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
باید فروتنتونم بهش اضافه کنم :) اطتاد مایین شما
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
خدای من! من اینهمه نیستم.
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
ای بابا چقد تواضع :) اصن عاقلان دانند :)نظر دیگرانم بپرسین حتما بحرف من میرسین
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
‎:)‎
راتا
راتا
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
قشنگ وویژه بودعزیزم:*
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
مثل همیشه لطف داری به من ‎:)‎
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
سلام...آفرین...بر شما...نکات مفید را انتخاب می کنید...پس دختر خاص جیم باید مواضب خودش باشه...آفرین...
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
سلام و سپاس بیکرانه از لطف همیشگی شما؛ من لایق اینهمه نیستم، انشاءالله که مفید باشن.
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
هیچ می دوتستید...عکس‌آواتورتون ی جاذبه داره...نن هر وقت نگاش می کنم...احساس ارامش پیدا می کنم...شاید بخاطر اسم مشکات باشه....فکر کنم...خودتون عکس انداختید از گلدون؟...
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
ممنون، خوشحالم که حس آرامشو منتقل میکنه‎:)‎ فکر کنم بخاطر رنگای سبز و آبی و انحنای گلدونشه... عکسو خودم نگرفتم چون گلدونای کاکتوسای من مشکی و قهوه ای بودن!
f_oneidi
f_oneidi
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
قشنگ جالب و خلاقانه! ممنون
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
یه دنیا تشکر عزیز‎:)‎
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
سلام خیلی جالب بود وخاص, دغدغه هات ستودنیه عزیزم ادامه بده...؛)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
سلام، مرسیییی فاطمه جون، شرمنده لطفت ام‎:)‎
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
چه جالب بود! :) واقعیت داشت؟ ... ولی این رو قبول دارم که اتفاقات خاص برای آدمهای خاص به گونه ای خاص در زمانی خاص و در مکانی خاص رخ میده! و مگر نه اینکه هر انسانی در نوع خودش منحصر بفرد و خاص هست؟! ... واسه منم از این اتفاقات عجیب و دوست داشتنی زیاد افتاده ... و خیلی خوبه :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
درمورد صحت قضیه یه مقدار اختلاف نظر هست، من چندین مطلب رو خوندم، ممکنه یه روایت باشه که سینه به سینه نقل شده و صد درصد نمیتونم بگم واقعیت داره، ولی خب چیزی از خاص بودن عطار کم نمیشه‎;)‎ خانم قاسمی عزیز این کامنت هم مثل متنهاتون عالی و مورد تحسین و تایید‎:)‎
h_komailinezhad
h_komailinezhad
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
تو سیم سیاه خود نگهدار - ما یوسف خود نمی فروشیم ...
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
سپاس جناب کمیلی نژاد‎:)‎
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
درست ناید از آن مدعی حکایت عشق - که در مواجهه تیغش زنند و سر خارد . سعدی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
مرسی عزیز‎:)‎
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
ن که من خاصم!!مطالب خاص میخوره ب پستم!!!!
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
قربون شما‎:)‎ نه که خودمم خاصم مخاطب خاص به پستم میخوره‎;)‎
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
تعارف اومد نیومد داره:دی این مغولا هم که هیچی حالیشون نبوده :))))
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
آره واللا‎;)‎ بامزه گفتی.
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
خیلی جالب بود و خلاقانه:)).واقعیتم داشت حالا؟؟!
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
نظر لطفته نرجس جان‎:)‎ یه روایت سینه به سینه ست، از صحتش به همین شکل صددرصد مطمئن نیستم.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٥/٢٣
٠
٠
اگر این سربازا عجله نمی کردند و زرتی عطار رو نمی کشتند، حتما قضیه خیلی آموزنده می شد. اما حیف عطار قبل از اینکه چیزی بگه ریق رحمت رو نوشیده!
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٣
٠
٠
از مغول جماعت نمیشه انتظار یه پایان آموزنده داشت! افسوس و صد افسوس!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤