یک رویای دخترانه

یک رویای دخترانه

نویسنده : وبگردی

بیا مثلا فرض کنیم ما همدیگر را در یک صبح سرد زمستانی دیده‌ایم، تو یقه کتت را بالا کشیده‌ای و من شال گردنم را سفت بسته‌ام. بیا مثلا فرض کنیم ما همدیگر را در یک بعد از ظهر گرم تابستانی دیده‌ایم من تند تند باد بزنم را تکان داده‌ام، تو یقه پیراهنت را باز کرده‌ای. بیا فرض کنیم در اتوبوس همدیگر را دیده‌ایم، تو از خستگی روی صندلی خوابت برده و من هم داشتم جواب اسمس احمقانه‌ای را می‌دادم. یا مثلا فرض کنیم که هردوی‌مان یک آخر هفته را کنار دریا قدم زده‌ایم تو عینک به چشم با شورتک رنگی رنگی‌ات توی ساحل لمیده بودی، من با یک گله دختر دیگر که همه‌مان روسری‌های‌مان را سفت چسبیده بودیم توی آب سعی می‌کردیم خوشگذرانی کنیم. اصلا چرا سختش کنیم بیا فرض کنیم همین امروز توی دانشگاه وقتی من داشتم روی یخ‌های آب نشده لیز می‌خوردم، آن آقا پسر سامسونت به دست که وقتی دوستش صدایش کرد سرش را برگرداند و صحنه پخش شدن من روی یخ‌ها را از دست داد تو بودی. به همین سادگی می‌توان فرض کرد که من و تو همه جا با هم بوده‌ایم در یک مکان و در یک زمان واحد اما همیشه یک چیز خیلی خیلی مسخره، یک صدای بی‌موقع، یک حرکت نابجا، یک آدم وقت نشناس، کلاغ آخر داستان را به خانه‌اش نرسانده .

=========

منبع:

http://sabzineh73.blogfa.com/post/432

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
راتا
راتا
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
قشنگ بودش...مرسی
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
:)) عالی کلا رویا پردازی رو دوس دارم ولی تا حالا از این جنس تجربه نکردم:))
*Mahdie*
*Mahdie*
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
فرض کردم....
zahra_hosseini
zahra_hosseini
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
خیلی دوسش داشتم!!! رویای قشنگی بود
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٢٠
١
٠
خب اینجوری که همش باید فرض کنیم .
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
عالییییی ........... مرسی ........... /بیا فرض کنیم فردا همدیگر را در یک بیشه زار سبز در حالی که من بادبادک کودکی هایم را به دست نسیم خنک بهاری سپرده ام ، خواهیم دید .
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
زیبا و خلاقانه ...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
سلام:موفق وخرسندباشید.ممنون
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
خیلی هم قشنگ :)
sara_a
sara_a
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
دوسش داشتم
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات