خب... دیگه چه خبر؟

خب... دیگه چه خبر؟

نویسنده : میرزا

به قفسه سینه که مراجعه می‌کنم، خیلی قبل‌ترها دوستدار تابستان بودم و عاشق سه ماه تعطیلی مدارس. قبل‌ترها که عرض می‌کنم برمی‌گردد به دوران دبیرستان و مدرسه و تحصیل و کیف و کفش و کتاب؛ روزهایی که با ذوق کتاب‌ها را جلد پلاستیک می‌گرفتیم و با چسب شیشه‌ای می‌چسباندیم به دیواره داخلی کتاب و همه‌اش هم جلد باد می‌کرد و مجبور بودیم بگذاریم زیر فرش و مدام بی‌خود روی آن‌ها راه برویم بلکه بادش بخوابد. اما مدت‌هاست - از وقتی همه این‌ها شد نوستالژی - به محض رسیدن این فصلِ خدا، دل‌مان برای سردی زمستان و چسبیدن به بخاری کوچکِ پُلار درون اتاق (البته نه این‌که تبلیغ باشه‌ها) می‌تپد!

دوباره تابستان، این فصل حشرات، سوسک، جیرجیرک و از همه بدتر، این مارمولک‌های کذایی فرا‌ رسید و باید گاه و بی‌گاه منتظر جیغی از محلِ کارِ خانم خانه باشم که با دمپایی و یا خیلی که موجود رویت شده بزرگ باشد، با گوشت‌کوب به جان برخی از این مسافران افتاده. بماند که دیگر مسافران تابستان هم این روزها دل و دماغ درست و حسابی ندارند. نه پشه‌هایش درست و درمان نیش‌هاشان گزنده است و نه هزارپا و مارمولک‌هایش به آن شدت خوفناک!

همه چیز این تابستان، علی‌الخصوص مسافرینش از جمله دو مورد آخِر، برای من تحملش آسان‌تر از شنیدن صدای بانوانِ بیکار، زیر پنجره اتاقم و رویت آن‌ها از درون اتاق است. حتی وقتی از خانه خارج می‌شوم باید تقریبا 10 جفت چشم را در مسیر تحمل کنم. می‌شود گفت خیلی وقت‌ها سوژه‌ها و ایده‌های نوشته‌هایم را از همین‌ها می‌گیرم.

«عفت‌خانم! این پسره رو دیدی تو ورودی بغلی؟ میگن این پسر نیست! والا به قرآن این یه قلم جنسو تا الان ندیده بودم، شک کرده بودما، اصلا قر و فِرِش به پسرا نمی‌خورد!» «اشرف‌خانم! یه خواستگار برا دختر صدیقه خانم اینا اومده، واقعا من فکریم این دختر ترگل ورگلشونو چطور می‌خوان بدن به این! سیاه و بی‌ریخت! اصلا دختره صد درجه از اون سرتره. نمی‌دونم والا اینا چه فکری پیش خودشون می‌کنن.» «صغری‌بگوم! این پسره رو می‌بینی که هر روز میاد خونه مرضیه خانم اینا؟ نکنه دختر ترشیدشو انداخت به این؟!» «کبری‌خانم! شنیدم «ام نساء» دماغشو سربالا کرده، نمی‌دونی چقدر خرج عملش شده؟ البته دروغی میگه زمین خوردم، ولی قصدش عمل بوده بلا!»

خلاصه بساط غیبت و تهمت و عیش و نوش مسلمات در این ایام جور و پور است و ول کن ماجرا هم نیستند و این داستان هر روز ادامه دارد و می‌شود یک سریال مناسبتی برای فصل تابستان حضرات!

جداً خانم‌های محترمه! این همه حرف را شما از کجا می‌آورید که ساعت‌ها هم که بنشینید حرف برای گفتن کم نمی‌آورید و ما آقایان وقتی به هم می‌رسیم مدام باید بگوییم: «خب... دیگه چه خبر؟»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
دایره واژگان خانوما دوبرابر آقایونه دیگه باید اقلا خمس شو بدن‎;)‎ مثل همیشه لذتبخش، مخصوصاً پایان بندی، مرسی.
mard
mard
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
واژگان چی شده؟
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
دایرۀ واژگان رو خوب اومدین بانو و ایضا خمس :) این لطف شماست که همیشه شامل حال حقیره ؛)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
عیدتون بابرکت!
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
تشکر جناب میرزا،عید شمام مبارک... جناب مرد من متوجه سوالتون نشدم ولی ما خانوما بینهایت کلمه و حرف برا گفتن داریم:-)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
خواهش می کنم خانم مشکات، مرسی ؛)
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
چی شد چی شد باز ما طفلکا ی روز نمیشه غیبتو ب ما طفلیا نچسبونین؟؟؟؟ ولی خدایی قشنگ بود مخصوصا جای نوستالوژی منم ی چن وقتی هس اینا برام نوستالژی شده
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
نه، غیبتو چسبوندیم به خانم های همسایه و سوال آخری فقط عمومیت داشت :) هعععیییییی، یاد همون دوران بخیر!
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
عیدتون مبارک!
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
جالب بود:-))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
جالب خوندین بانو :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
عیدتون مبارک!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
سلام دوست ارجمندم: مانند همیشه عالی بود. درپناه کردگار شادوسعادتمند باشید.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
علیکم السلام استاد ارجمندم؛ مانند همیشه از دیدن صورت ماهتون خوشحال شدم. سلامت باشید!
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
عیدتونم مبارک!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
سلام:قربان شما.عیدشماهم فرخنده باد.
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
خب... دیگه چه خبر؟؟ الکی مثلا من از اون دسته خانوما نیستم... پر حرفی از پر دردیه آقای میرزا، ببینید خانوما چه دردهایی میکشن از دست آقایون که سرشونو با این حرفها گرم میکنن، ولی برعکسش آقایون... :دی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
مطمئنم از اون دسته نیستید؛ چرا الکی مثلا...؟! اگه آقا مجتبی این کامنتو مطالعه کنن... ؛-) راستی عیدتون مبارک!
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
از اونجایی که شماهم تایید کردید جزء اون دسته نیستم مشکلی پیش نمیاد :)) / ممنون، عید شماهم مبارک باشه :)
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
عالی بود من یکی واقعا از اون دسته آدمها نیستم . خب ... دیگه چه خبر ؟
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
١
٠
خدا را شکر سیدۀ بزرگوار، مطمئنا مشخص بود، عیدتون مبارک! خبری نیست، قابل عرض ؛)
admincheh
admincheh
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
من شک دارم آقایون وقتی به هم می رسن فقط بگن دیگه چه خبر؟:دی ! جای شما خالی نباشه ما هم ازین همسایه ها داریم که خبرگزاری فارس رو می ذارن تو جیبشون و آمار لحظه به لحظه ی افراد کوچه رو دارن ، باید یه دوره پیششون بگذرونم =)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
شک نداشته باشین بانو! وجدانا بیشتر اوقات همینطوره، یعنی همش حرف کم میارن، ولی ماشالا خانوما تا صد سال آیندشونم حرف برا گفتن دارن ؛) حبرگزاری فارس رو خوب اومدین! شاد باشین در این روز عید و بازم عیدتون مبارک! ؛)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
قفسه سینه ! چه تعبیر زیبایی ! نوستالژی جلد کردن کتابا و ... منو بردید به روزای خوب گذشته ... صدای جیرجیر جیرجیرکا وای که چقد دلم تنگ شده واسه این صدا توی شبای بلند تابستون ... و پارگراف دیالوگهای خانوما در اوقات فراغت ، وقتی می خوندم راستش خنده م گرفت از این حرفای پوچ که بوی تهمت و غیبت و سرک کشیدن توی زندگی دیگرانو داره ... ولی در واقع باید گریه کرد برای این حرفا ...ولی خب از حق نگذریم بعضی از آقایونم از این حرفا میزننااااا ...... ممنون جناب میرزا ، مثل همیشه عالی :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
عیدتون مبارک خانم یزدی :) خوشحالم که نقشی داشتم که خاطرات زیباتون رو به یاد بیارید. البته اعتقاد من هم همینه که بعضی از آقایون هم از این قاعده مستثنی نیستند، ولی به قول خانم مشکات، دایرۀ واژگان خانوما دو برابر آقایونه ؛)/ خواهش می کنم، لطف دارین :-)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
عید شما هم مبارک با تاخیر :)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
در ضمن جناب میرزا خوشحال میشم آخرین یادداشت منو بخونید و نقدش کنید :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
به دیدۀ منت بانو، مطالعه می کنم :)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
خخ اخرش عالي بود :) خب ... ديگه چه خبر جناب ؟ خخخخ
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
فقط آخرش بانو؟ :) خبری نیست، همه چیز عالی با طعم پرتقالی :) روزتون مبارک ؛-)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
نه همش عالي بود :) اخه چرا من به هركي ميرسم ميگه عالي با طعم پرتقالي بابا اشتباه كردم گفتم :(
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
باشه، ناراحت نشید، همونطور شاد و خرم باشید و محلی به این حرفا ندین :)
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
آقا مارمولک خیلی بده، خیلی! من دیشب برای اولین بار تو عمرم یکیو زدم نفله کردم هنوز بهش فک میکنم اینجوری میشم ://
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
مارمولک چندشه خانم عظیم زاده، حرص آدمو در میاره این موجودِ خدا، خودش جدا، دمش جدا :) شعر شد آره؟ ؛) ممنون که تشریف اوردین، منتظرم یه شعر از شما بخونم، شعرناب!عیدتون مبارک!
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
:)) تشکر، عید شما هم مبارک :)) ان شا ا... :))
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
ما خودمونم در عجبیم ازین توانایی اقامیرزا!خخخ
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
از کدوم توانایی؟ آواتار پلنگ صورتی؟ در روز دختر همون دختر خوب بود! روزتون مبارک! :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
ممونم.راستش چالشه استاد!اگ چالش نبود،چشم:) عید شومام موبارکا=)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
چالش روز دختر؟ اوکی... :-) خوش باشین ان شاءالله!
o_edman
o_edman
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
عارضم به حضورتون که... عه... خیلی خوب نوشته بودین و ... عه... به موضوع به روزی اشاره کرده بودین و ... آآآآممم... دیگه... همین دیگه... دیگه چه خبر؟ :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
عارضم به حضور شما که وقتی کامنتتون رو می بینم خوشحال میشم و اینکه شرمنده می کنید که بنده رو مورد لطف و محبت خودتون قرار میدید همیشه و از این بابت سپاسگزار شمام... هیچی دیگه... خبر قابل عرضی نیست به جز دوری شما که امیدوارم به زودیای زود یک اثر ناب دیگه از شما مطالعه کنم. ارادتمند شما میرزای اصفهانی ؛-)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
خط های اول حرف دل من بود استاد! دوران مدرسه تابستون خیلی دلچسب بود! ولی الان آرزومندم که کاش تابستان از تقویم حذف می شد:|
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
فدای شما آقا مجتبی :) اصن اون روزا با سن و سالی که داشتیم جون می داد واسه تعطیلات، با وجود اینکه حتی پدرامون قصد داشتن بفرسنمون سر یه کاری که تابستون رو بیخود نچرخیم، بازم لذت داشت تابستون برامون، ولی با این تیکه از حرفتون موافقم، که خیلی روزهای تابستانی الان دلچسب نیست/ ممنون که منور کردین :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
سلام...اول نوشتتون خودش یک نوستالوژی زیبا بود...جلد کردن دفتر و کتاب...درباره خانوم ها هم...همینو بگم که یکسری تو نمازخونه دانشگاه منتظر خواهرم بودم...یک گوشه خوابیده بودم تا که بیاد...اونور پرده نمازخونه تعدادی خانووم بدن که مخم بنده رو خوردند...با خودم گفتم حالا گوش بدم چی می گن...نشد که نشد...فقط و فقط مثل بلا نسبت همه دخترخانم های جیم...ویز ویز زنبور بود...مجبور شدم بلند شم برم بیرون...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
علیکم السلام؛ بله، دورانی که به شدت عشق می کردیم و زندگی به معنای واقعی... کار درست رو شما کردین و الا کار از این حرفا گذشته. لطف کردین :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
:) استاد خیلی زیبا بود کیفور شدیم
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
خوش اومدی مهندس جان :) فدای مرامتان ؛-)
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
خخخ..جالبه که یه چیزایی در مورد خانما ذهن آقایونو به خودش مشغول میکنه:دی...یادآوری اون خاطرات هم با اینکه واسه من خیلی ازش نگذشته هنوز ولی حس خوبی داشت...!ولی خداییش اون غیبتایی که نوشتین در حد همین همسایه ها و حرفای خاله زنکیه،مامانای ما از این چیزا نمیگن که:دی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
آخه دقیقا زیر پنجرۀ اتاق آقایونن :) همین که حس خوب القاء بشه بنده رو کفایت می کنه بانو :) حرفای خاله زنکی رو هم خوب اومدین :)
Elham_n
Elham_n
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
سلاااام جناب میرزا باور کنید هر کدوم از نوشته هاتونا که میخونم انقدر با مزه هستند که چند دقیقه فقط میخندم خدا خیرتون بده که باعث شادی ما میشید ولی به خدا بعضی مردا از زنا بدترند خودم چند روز پیش دو تا مردا دیدم که 3 ساعت داشتند درباره زندگی این و اون حرف میزدند
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
سلام همشهری؛ خدا خیر به شما بده که می خونید و شاد میشی، همین شادم می کنه :) بله، بالا هم اشاره کردم که آقایون هم از این ماجراها دارن، اما کامنت خانم مشکات هم درسته :)
saleh
saleh
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
سلام. یعنی حرف دلم بود به شدت. چند ساله که از بهار هم خوشم نمیاد میدونید چرا؟ چون فصل سرما تمام میشه و تابستون تو راه هستش. تو پاییز و زمستون همه چیز زیباتره. آقا سلامت و موفق باشید. عید هم مبارک
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
علیکم السلام؛ عرض ارادت منو بپذیر صالح جان. باریکلا! درسته، اما بهار هم واسه خودش دنیایی داره، فصل شروع، اما یه بدبختی این وسط ما رو از پاییز و زمستونمون جدا می کنه. آقا لطف دارید مثل همیشه و شرمنده می کنین. عید شما هم مبارک! :)
قاصدک-1
قاصدک-1
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
بچه مدرسه ای که بودم، مدام آرزو میکردم که زودتر بزرگ شم! کفش خانوما رو میپوشیدمو مثه اونا راه میرفتمو خلاصه کلی اطوار داشتم و سودای بزرگ شدن! شبای اول مهر از خوشحالی باز شدن مدارس تا صبح خواب نمیرفتم و وسطای سال که خسته میشدم، با خودم میگفتم ینی میشه زودتر بزرگ شمو از شر مدرسه و تکالیفش خلاص شم؟! "باز هم ارزوی بزرگ شدن!" در کودکی کسی به من نگفته بود دعای بچه ها زود براورده میشه و دعای بزرگترا...کسی بهم نگفته بود اجابت دعای بزرگ شدن ممکنه و دعای کودک شدن غیر ممکن!...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
چقدر این کامنت به دلم نشست... اگه باعث شدم که کمی حال و هواتون تغییر کنه، ببخشید :)
راتا
راتا
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
زیبابود......البته بگم من یکی شامل اون خانومانمیشم....چون تمام حرفاموسرکاروتوسایت جیم میزنم وتایم غیبت ندارم متاسفانه.....خخخخخخخخخ........لذت بردم بازم:)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
محبت شما همیشه شامل حال منه :) شکر خدا که نیستین و تایم غیبت ندارین، این حتما از خصلت های خوب شماست. نظر لطفتونه و اینکه محبت دارین :)
m_maed0090
m_maed0090
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
جالب بود من به چشم طنز دیدم
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
خواهش می کنم؛ درست دید زدین. ممنون از حضورتون بانو :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
قشنگ بود آقا میرزای عزیز .... :))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
قشنگ دیدی حمیدجانِ عزیز :)
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
خیلی خووب بود ^_^
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
خواهش می کنم؛ خوب خوندین :)
zahra_malekzadeh
zahra_malekzadeh
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
عالی بود.والا منم که خانومم نمیدونم بقیه خانوما اینهمه حرفو از کجا میارن:)))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
خوش اومدین به جیم! :) خود شما که ندونین، من دیگه صوبتی ندارم :-)... ممنون از حضور...
Mina_n
Mina_n
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
حالا واقعا دختر ترشیدشونو انداختن به پسره ؟ :) ؛)
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/١٩
٠
٠
والا داشتن میگفتن دیگه؛ حتما اینطوره :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨