آدم‌هايي را كه تفكرات و عقايدشان خيلي منطقي است و خيلي باسوادند، حتي از موقعيت اجتماعي خوبي برخوردارند و براي خود يال و كوپالي دارد، اما سعي دارند مستقيم و غير مستقيم به هر بهانه‌اي از خودشان تعريف كنند؛ سعي دارند و در هر شرايطي موقعيت خود را به رخ بقيه بكشند و بگويند كه ما خيلي كتاب مي‌خوانيم و خيلي باسواديم؛ خيلي شاخيم؛ خيلي خاصيم و... اصلا نمي‌توانم تحمل كنم!

ويژگي اين افراد اين است كه اتفاقا اطلاعات عمومي بالايي هم دارند، اما آن‌ها اين اطلاعات را براي خودشان و براي ارضاي نياز دانستن و كنجكاوي‌شان كسب نكرده‌اند، فقط به اين علت كسب كرده‌اند كه تا صحبتي پيش مي‌آيد، خيلي بي‌ربط با جفت‌پا بيايند وسط حرف ديگري كه بگويند: «ما اين را هم بلديم!»

ممكن است آدم حتي كنارشان يك چيزهايي هم ياد بگيرد. اما ياد گرفتن كه فقط چهار عدد جمله‌ي علمي و اطلاعات عمومي نيست. يك طوطي و يك نوار ضبط هم به خوبي از عهده‌ي اين كار برمي‌آيد! ياد گرفتن اين است كه انسان خودش را بالا دستي‌اش مقايسه كند و بداند هرچقدر كه بداند كم است. ياد گرفتن اين است كه درخت پربار، سر به زير است. ياد گرفتن اين است لزومي ندارد همه بفهمند كه ما چقدر سواد داريم، اما همه بايد از محبت و انسانيت ما بهره ببرند. همه بايد براي ما محترم باشند. همه بايد ما را با اخلاق نيكمان بشناسند.

كتاب خواندن خيلي خوب است و خيلي از مشكلات ما از كتاب نخواندن نشئت مي‌گيرد، اما كتاب خواندن با هدف ايجاد دكور يك انسان باسواد، به مراتب بدتر از كتاب نخواندن است. اگر بنا بود كه علم، «خرد» بياورد و انسان بسازد، اكنون همين كتاب‌هاي كاغذي براي خودشان يك پا انسان خردمند بودند! يادمان باشد خيلي از افرادي كه جرم‌هاي اجتماعي مرتكب شده‌اند همان‌هايي هستند كه در مدرسه نمره‌ي اجتماعي‌شان، بيست شده بود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٥/١٨
١
٢
سلام ... قضاوت در مورد انسانها خيلي سخت است چرا اينگونه راحت در مورد آدمها گفته ايد در حالي كه يك خط به جايي يا كسي يا منبعي لينك نداده ايد؟
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
سلام. همه چیز که نیاز به رفرنس نداره! ادراک انسان هم مهمه.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
سلام؛ لزوما هر موضوعی نیاز به رفرنس نداره آقای روشناوند عزیزم. اگر به آخر پاراگراف اول و ضمیر به کار رفته در اون توجه کنیم، همه چیز حل و فصل میشه :)
زهرا
زهرا
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
با صحبت دوستان عرض خاصی نمی مونه اما غیر از علم های قرادادی فکر نمی کنم باقی علمها نیاز به رفرنس داشته علی الخصوص ک ماهیت این سایت نویسندگی و خلق نوشته است نه تکرار مکررات و اینکه فقط خدا کامل است... موفق باشید
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٥/١٨
١
٠
مثل این جور آدم ها مثل پفکه! خوشمزه اند اما چیزی به انسان نمی دهند. یاد گرفتن از اونها هم مساویه با خرد شدن.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٢٢
١
٠
سلام آقاي عبداللهي. ممنون از نظر زيباتون. بله دقيقا همينطوره...
م.ن
م.ن
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
اررررر خوبه HIV + ندارن
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
من كه متوجه اين كامنت نشدم اصن:|
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
کتابی که خونده بشه ولی روش اندیشه ای صورت نگیره به شدت بی فایدست :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
دقيقا همينطوره سح عزيز. ممنون از حضورت و نظرت
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
آیی گفتی...آدمایی با ظرف های پر....کسایی که اگه بخوایی باهاشون حرف بزنی جایی برای شنیدن ندارن :/
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
آدمايي با ظرف هاي الكي پر. يعني با چيزهاي بيهوده...
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
زهرا جان!امکانش هس ما ادرس وب شوما رو داشده باشیم؟!
زهرا آقایی
زهرا آقایی
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
سلام بانو رفیعه. بله با افتخار zahraaghaee2.blogfa.com
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
ریشه ش غروره بنظر من، من در مواجهه با این آدما خیلی بدبین و بی انگیزه میشم متاسفانه!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
غرور لعنتي... مرسي از حضورت مشكات جونم:)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
آقا...من یک همکار دارم...چون فوق لیسانس داره...بنده خدا فکر می کنه...نخبس...والله..،هیچی بارش نیست..،ولی کاملا و صددرصد خودخواه و پررو...واز گذشت و فداکاری ارثی نبرده...بعضی وقتا دل همه ی همکارا می خواد بگیریمش...بزنیم...البته...جالب اینجاست مه فقط خودش توهم داره...که خیلی بارشه...وتمامی همکاران اینوم می دونن...هرچند که سنوات خدمتشون و جایگاه کاریشون هم پایین ترینه...زندگی با اینجور آدما عذاب آوره...چون به هیچ طریقی نمی شه فهموند بهشون...که آقا جان...اگه خواستید آدرس بدم بریم ترورش کنیم...
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
از اينجور آدما زياد ديدم. متاسفنه با زدنشون چيزي حل نميشه وگرنه حتما ميزدمشون
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
با زدنشون چيزي درست نميشه وگرنه من صدبار تا حالا اين كار رو كرده بودم
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٢٠
٢
٠
فکر می کنم این نوع افراد دو دسته اند: 1-عده ای فکر می کنند باید همه مقوله ها رو بشناسن و ندانستن همه چیز عیب محسوب میشه 2-عده ای هم از روی غرور و صرفا به خاطر پز روشنفکری در صورتی که هیچ انسانی نیست که عالم مطلق باشه و عاری از اشتباه و خطا حتی بزرگترین دانشمندان به نقل از رنه دکارت:در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می‌کنند به اندازه کافی عاقلند
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
سلام آقاي جلال. نظرتون بسيااار عالي بود. دسته‌ي اول خيلي خوبند. چون انسان ذاتا و فطرتا ميل به دانستن داره و كمال گراست؛ پس طبيعيه اگه دوست داشته باشه همه چيز رو بدونه. اما اينطور آدما اتفاقا هرچي هم كه بدونن باز مي‌دونن كه چيزي نمي دونن! اما دسته‌ي دوم دقيقا همون گروه مورد بحث بنده در اين نوشته بود. جمله‌ي آقاي دكارت هم بسيار عالي بود. يك مثبت براي شما
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
سلام:براتون آرزوی موفقیت دارم.سلامت باشید
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
سلام استاد عزيز. ممنونم از لطفتون و نظرتون. با آرزوي سعادت و سلامت براي شما.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
سلام خدایارتان
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

نام تو

٩٦/٠٥/١٩
دیوان خنده های تو

بفهم

٩٦/٠٥/٢١
آن‌ها از تپش هماهنگ قلب‌هایمان چه خبر دارند؟

نامه هایی به همسرم / نامه سوم

٩٦/٠٥/١٩
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
مردم این چیزها را باور نمی کنند!

موی سفید

٩٦/٠٥/٢١
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
تا دل به بودنش خوش باشد

کاش دل هم خانه داشت

٩٦/٠٥/١٩
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

عشق و تبسم

٩٦/٠٥/١٩
از آرزوهای خوب

کمی وقت شناسی

٩٦/٠٥/٢١
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

موج خروشان قلم

٩٦/٠٥/٢١
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات