بعضی دوست داشتن ها!

بعضی دوست داشتن ها!

نویسنده : zahra_hosseini

بعضی دوست داشتن‌ها ترسناکند خیلی ترسناک

وقتی به عمقشان فکر می‌کنم ترس و لرز می گیرم. دوست داشتن‌هایی ترسناکند که تنفر یا دوری از چیزی تو را وا دارد که چیز دیگری را تا سر حد مرگ دوست داشته باشی. همیشه ازین ترسیده‌ام که مبادا به خاطر غم هجرت و حالا بعضا خوب نبودن کشور میزبان؛ عاشق کشورم شده باشم. ازین میترسم که اگر در کشوری دیگر وضع فرق داشت حتی از اینکه نشان بدهم اهل افغانستانم بیزار باشم.

از این میترسم که نکند تمام ادعای وطن دوستی و عشق به وطن دربین همسن و سالان دختر و پسر هموطن فقط برای دلخوریشان ازاین کشور باشد.

از این می‌ترسم نکند برای دلخوری و تنفر از خانواده آدم عاشق دنیای بیرون از خانه‌اش شود. از این می‌ترسم نکند دعوا و دلخوری از پدر باعث شود آدم به عمو، دایی، پدر بزرگ یا هرکسی دیگر عشق بی حد بورزد.

ازین که دوست داشتن دوم خوب است یا بد حرف نمیزنم. از این که چه چیز باعث دوست داشتن دوم می‌شود حرف میزنم. من از این می‌ترسم که نفرت از چیزی عشق به چیز دیگر را به همراه داشته باشد.

این دوست داشتن‌ها ترسناکند. چون دوام ندارند. چون واقعی نیستند. چون هرگز از نفرت عشق نروییده؛ چون نفرت یک روز موضع عوض می‌کند؛ چون نفرت‌ها هم واقعی نیستند...!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
na3er
na3er
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
واقعا هم همینطوره عشقی که دلیلش نفرت ویا حتی ترس از چیز دیگری باشه دوامی نخواهد داشت... قلمتون پایدار خانوم حسینی
zahra_hosseini
zahra_hosseini
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
ممنونم بله بی دوامه!
هاچ
هاچ
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
عشقی که با ترس همراه باشه یا از سرِ ترس ایجاد شده باشه( از سر ترس به این خاطر که وقتی از چیزی متنفری ترس میفته به جونت. بعد برای فرار از این ترس میری یه چیز دیگه رو دوست داشته باشی) آدم رو می کشه. آهسته آهسته متزلزل میشی. وحشتناکه.
zahra_hosseini
zahra_hosseini
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
خیلی وحشتناکه
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
هرگز از نفرت عشق نروییده ...لایک
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
عشق ورزی از خودشناسی و عشق به خویشتن شروع میشه و دوست داشتن چیزی نیست که بشه براش حد و مرز و خط کشی آفرید. خودتو که دوست داشته باشی یه سپر محکم داری که ازت در برابر همه ترسها و تهدیدها محافظت میکنه
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
سلام:دلتان سرشارازمهرمیهن باد
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
زیبا نوشته بودین ... ایشالا روزگارتون پر از عشق های حقیقی باشه
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
کاملا اینجوریه .
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
همینه دیگه...چیزی به اسم دوست داشتن های بی دریغ دیگه اصلن نداریم :/
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات