گمشده‌ای با دو خربزه زیر بغل!

گمشده‌ای با دو خربزه زیر بغل!

نویسنده : mra

مدتی پیش توی ایستگاه اتوبوس منتظر نشسته بودم که زنی آمد و ازم پرسید یک مرد که دو تا خربزه توی بغل‌اش باشد را ندیده‌ام که از آنجا گذشته باشد؟

زن‌های هراسان زیادی را دیده بودم که بچه‌های‌شان را گم کرده‌اند و نشانی می‌دهند که یک پیراهن قرمز تن‌شان بوده یا یک کلاه آبی سرشان بوده، اما این مورد عجیبی بود که مردی گم شده باشد. آن هم با آن نشانی عجیب. دو تا خربزه توی بغل.

امروز باز همان حوالی آن زن را دیدم. تنها بود و کنار خیابان چشم می‌کشید که کِی اتوبوس می‌آید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z-taghipour
z-taghipour
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
هوم .جالب بود.ممنون :)
هادی قنبری
هادی قنبری
٩٤/٠٦/١٣
٠
٠
آقا من نفهمیدم؛ یکم کوتاه بود از خودتون یکم بیشتر بهش اضافه می کردین..
پربازدیدتریـــن ها
انتظار پیشرفت نداشته باشید

عدالت یا صرفه جویی آموزشی؟

٩٦/٠٧/١٩
شعری سروده خودم

می نویسم تهدید تو بخوان التماس

٩٦/٠٧/٢٠
در برابرت سکوت کنم!

خیالت دیوانه ام می کند

٩٦/٠٧/٢٤
سرانه مطالعه خیلی هم بالاست

تهران خیلی هم خوب است / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٣
تا یادم نرود که...

پرواز بر فراز آشیانه فاخته

٩٦/٠٧/٢٠
برای رفتن آماده می شوم

تهران-رشت

٩٦/٠٧/٢٢
آقا بیا...

قرن تنهایی

٩٦/٠٧/١٩
داستان کوتاه

زمانی برای مرگ

٩٦/٠٧/٢٣
شعری سروده خودم

امید دارم

٩٦/٠٧/١٩
از ظلمی که می شود...

جهان امروز و امید به آینده

٩٦/٠٧/٢٠
پشت حصار غم هایم

غول اندوه

٩٦/٠٧/٢٤
شعری سروده خودم

برای ترامپ

٩٦/٠٧/٢٤
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

٩٦/٠٧/٢٣
می خواستم مهم ترین تصمیم زندگی ام را بگیرم

حامی نبودی

٩٦/٠٧/٢٢
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
شعری سروده خودم

راه گمشده

٩٦/٠٧/٢٢
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
تبلیغات