بی خاطره...

بی خاطره...

نویسنده : mra

به قول مرحوم مارکز «زندگی همان چیزی ست که در خاطرمان می‌ماند تا بعدها به یادش بیاوریم و روایتش کنیم.»

و من خاطره‌هایم دارد ته می‌کشد. درست شده‌ام مثل این‌هایی که در کل زندگی چندتایی خاطره بیشتر ندارند و الان حدود نیم قرن است در هر محفلی که می‌نشینند همان‌ها را نقل می‌کنند که مثلا سی سال پیش که سرباز بوده دو نخ سیگار را از دژبانی پادگان رد کرده.

دلم نمی‌خواهد مثل پیرمردهای بی‌خاطره تمام بشوم. حتی اگر شده امشب را در بازداشتگاه پلیس صبح کنم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
بله حق با شماست انقد دچار روزمرگی شدیم که خاطراتمان کم شده
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
امیدوارم زندگیتون پر بشه از خاطره ، مخصوصا خاطره های خوب :)
f_oneidi
f_oneidi
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
خاطره خاطره خاطره!اینروزها تمام خاطره هارا خاطره دزد دزدیده!
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٥/٢٣
٠
٠
خاطره خیلی چیز خوبیه توزندگی به شرطی که خاطره های قشنگی باشن!:))
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٥/٢٣
٠
٠
شاید به دلیل نوع حافظه ی شما باشه. یعنی حافظه های حسی و حافظه های شنیداری. این دو نوع حافظه اغلب خاطرات رو به صورت تصویری ضبط نمی کنند به همین دلیل اشخاصی با چنین حافظه هایی اغلب خاطرات زیادی از گذشته توی ذهنشون نمی مونه. دقیقاً مثل خودم. :)
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٢٤
٠
٠
الهی که همیشه زندگیتون پر باشه از خاطره ی خوب .
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٥/٢٤
٠
٠
ما جوونای هزار ساله....
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات