موهای زن ها را جدی بگیرید

موهای زن ها را جدی بگیرید

نویسنده : وبگردی

 

در فیلم خواهران مگدالن، در آن صومعه نفرین شده گند زده، وقتی می خواهند برنادت را تنبیه کنند، موهایش را از ته می تراشند. برنادت زیر دستان خواهران روحانی (شیطانی) ضجه می زند و آدمی احساس می کند دارد نمایشی تازه از به صلیب کشیدن مسیح را تماشا می کند. با ریختن موهای برنادت روی زمین، ذره ذره زنانگی شیرین او فرو می ریزد... سر برنادت چون مزرعه ای شخم زده می شود و همه بخشایندگی های پر مهر دخترانه او از ریشه زده می شود تا زمین آماده رشد بیزاری شود. انکار... فراموشی... شور و شوق برنادت در همان سکانس می میرد. او اسیر وحشتی می شود که تا انتهای خط از آن رهایی ندارد.

*

در سریال گرلز، هانا که همه چیز توی زندگی ش حسابی بهم ریخته است، از کار تا روابط عاطفی و دوستانه و خانوادگیش حتی، می نشیند روبروی آینه و قیچی می گیرد دستش و موهایش را می برد. نه اینکه کوتاه کند... می برد. انگار که دارد موهایش را مثله می کند. دسته دسته موهایش که زیر پایش می ریزند در حکم گوشت های تنش هستند که از وجودش کنده می شوند و دور ریخته می شوند...

*

کوتاه کردن مو برای مرد ها یک حرکت عادی ست. یک عمل فیزیکی در راستای پیرایش و بعضا آرایش. از مرزهای خوش تیپی و زیبایی و مرتب بودن فراتر نمی رود. زن ها اما به دانه دانه تارهای موهای شان وابستگی و دلبستگی دارند. گویا از این حجم پر و پیمان بالای سرشان، اعتماد به نفس می گیرند. حس متبرک زنانه شان در هر رقص طناز موهای شان، اوج می گیرد. با ور رفتن و آراستنشان زیبا می شوند.... از روی مدل موهای خانم ها حتی می شود به حس و حال ها و روحیاتشان واقف شد. اینکه چقدر شهری اند، چقدر بیابانی، چقدر کولی اند، چقدر متمدن... چقدر کودکند، چقدر با خودشان سر راستند، چقدر جلوه گرند، چقدر منزوی و خیلی چیز های دیگر.... و از همه این ها فراتر موهای خانم ها انگار بخشی از قلب و ذهن آن هاست. لا بلای دانه دانه این خرمن آنها خاطرات و حس های بزرگ و عمیقشان را نگهداری و پاسداری می کنند. رد پای دست ها و بوسه ها... اثر همه نگاه ها و ستایش ها... بی جهت نیست که آن چیدن وحشیانه موهای برنادت در حکم یک شکنجه ویرانگر با او چنان می کند که انگار تا ابد بر تنش داغ گذاشته اند... و آن بریدن انتحاری دسته دسته موهای هانا تفاوتی با یک تنبیه عظیم خود آگاهانه ندارد.

*

داشتم با خواهرم سر و کله می زدم که یک تغییر اساسی دلم می خواهد. یک چیزی که با تغییر رنگ مو و مدل ابرو رخ نمی دهد. با عوض کردن استایل لباس پوشیدن و چیدمان خانه و اینها هم نه... یک چیز درونی تر. خیلی درونی تر... نه یک چیزی که فقط شکل و شمایل بیرونی ام را عوض کند... بزرگتر... عمیق تر... و وقتی زیر دست های آرایشگر نشسته بودم و منتظر بودم زودتر کارش تمام بشود، روی زمین را نگاه می کردم و می دیدم چه چیزهایی که دارند به زیر پایم می ریزند و انگار ماهی قرمز کوچکی که از تنگ بیرون می افتد، جان می دهند.

*

یکی از فانتزی های من همیشه این بوده که یک روزی از دنیا و هر چه در او هست سر درد بگیرم و بنشینم جلوی آینه و گیس هایم را دسته دسته پای عصبیت و خشمم ذبح کنم... عین هانا... نمی دانم از کلفتی پوستم است یا که از زشت شدن می ترسم که تا امروز با خودم همچین کاری نکرده ام... ته تهش این بوده که یک مدل من در آوردی ترکیبی از ویژگی های کلاسیک و مدرن انتخاب کرده ام (این خودش یک نشانه است) و موهای کمندم را داده ام دست یک آرایشگر زبده... و خلاص... شاید باید یک جایی این یکی را هم تجربه کنم... تراشیدن موهایم به دست خودم... قیچی زدنشان... بریدنشان... این بار که گذشت... شاید وقتی دیگر...

*

میویس را خاطرتان هست؟ وقتی دست هایش را گشود و از ته دلش گفت "آخیش"... گیرم که ما صدایش را نشنیدیم... همچون حالی داشتم وقتی از آرایشگاه بیرون امدم و باد لابلای چتری های کوتاهم پیچید...

*

موهای زن ها را جدی بگیرید.

===========

منبع:http://www.alphabet.blogfa.com/post-127.aspx

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Vania
Vania
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
... موهای یک دختر! یک زن! و تو چه می دانی کوتاه کردن موهایی که عمری بزرگشان کرده ای یعنی چه!///البته خداروشکر من هنوز همچین اتفاقی واسم نیفتاده..بقول این پاراگراف آخری شاید پوستم کلفته یا میترسم..ولی آرزو می کنم هیچوقت هیچ دختری به بیخیال موهاش شدن نرسه.///موها، ناخن ها!
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
وای خدا چقدر وحشتناک من اگه یروزی خیلی دلم از همه جا بگیره و تمیدمو از دست بدم شاید بشینمو قیچی کنم اما میدوارم هیشکی این بلا سرش نیاد...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
دنیای خانومها برای ما مردا خیلی ناشناخته ست ....
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
و این داستان ادامه دارد....
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
وهمچنین برعکس!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
بابا ما مردا که دنیامون ساده و بی رنگ و روه .... کلا تشکیل شدیم از یه دست رخت و مقداری جوراب .... :))
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
کاش راجع به این دنیای ناشناخته اینقدر قضاوت نکنین
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
من هیچوقت قضاوت نکردم و نمیکنم ، اما انتقاد چرا ...
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
چ اسم وسوسه برانگیزییییی
*Mahdie*
*Mahdie*
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
:)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
نع! عمرا حتی یک سانت:/من عاشق موهامم! فقط موخوره میتونه یکم ازشونو ازم جدا کنه! عاشق موی بلندم^_______________^
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
منم موهای بلندمو خیلی دوست می دارم......... از موی کوتاه خوشم نمی آیه ......... :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
موهای زن برای این آفریده شده که زیبایی اش تحسین بشه یه زنانگی ای که مردها هیچ وقت نمیتونن ازش تقلید کنن حتی اگه دم اسبی ببندند:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
خانوم نسرین خانوم چرا اینقدر در مقابل حرف من جبهه میگیرید ... اولا من قضاوت نمیکنم هیچوقت ... ثانیا من حق رو در خیلی از مسائل به خانومها میدم ... اما از حق نمیگذرم و چیزی رو که ببینم با جرات تمام و با زبان تند و برنده به همه میگم ... من قضاوت نمیکنم و همه رو به یک چشم نمیبینم ... امیدوارم از حرفای من منظور درست رو برداشت کرده باشین
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
هر چند از حرف های اون روزتون خیلی ناراحت و عصبانی بودم اما حالا که چند روز گذشته دید بهتری دارم.شما از دردی حرف میزنید که ما هم میبینیم و ازش رنج میکشیم ولی زبان گفتن تون یکم متفاوت تر از زبان ماست سعی میکنم با دیدگاه های متفاوت کنار بیام و زود کفری نشم.شمام سعی کنید قضاوت هاتون عادلانه تر باشه :) لبخند نشانه ی صلح است برادر
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤