خوشا آن روزگاران که هر نفسی چون فرو می‌رفت مفرح ذات بود و چون برمی‌آمد ممد حیات. ایام گذشت و مشتی حسرت و آه تتمه دل‌مان را پوشاند. گر مجال فراخ آید و قلم از نوشتن عاجز ناید، عارض شویم و وصف کنیم ایام عبوس ظلمتش را، از آن روز که پای در راه علم جویی [صرفا مقطع دانشجویی] نهادیم، آن‌طور که بر قدرت خویش باقی است.

چه سازم به هر نفسی که چون فرو رود مخرب ذات است و چون برآید مخل حیات؟ چه گویم از سرشکی که از عیون جاری است؟ چه نالم از سوزی که حلقوم پیچ گلوی‌مان را مخدوش نموده، بسی سوزناک‌تر از حمیم و سموم که رفقای جهنمی‌مان می‌نوشند.

آه از دست کمپوت البشرهای دخان زا [همان اتوبوس‌های دود زای خودمان که هنگامه صبح  مملوء از موجوداتی یک سر و دوپاست] که دهان‌مان را تنبوشه نمودند [همان اصلاح معروف «سرویس کردن»] تا این‌که شدیم مصداق بارز «دو نُختح ثاف» :|

بر آن شدیم راه دهان و دو لول مبارک بینی‌مان را فیلترینگ کنیم [همان ماکس  یا شایدم ماسک... حالا هرچی!]

از روزی که پای در راه علم جویی نهادیم دچار گشتیم به اسگلیسم پیشرونده [به نوعی جزء مجانین گشتن ]...از بس ذرات معلق در هوا غشاء مغزمان را فیتیله پیچ نموده و سلول‌های خاکستری‌مان را خاک بر سر کردند.

حال در فکریم سرپناهی برای ایام طرد و سرد آتی در دارالمجانین امین آباد [آسایشگاهی در ضلع جنوب شرقی طهران مشرف به حرم حضرت بی بی شهربانو ] اجاره کنیم؛ بلکه شفاء یابیم که بعید می‌نماید! وخیم‌تر از آن است که فکرش را بکنیم.

پیش از آن که کاملا دچارش گردیم دست به قلم شدیم بر نگاشتن مقاله‌ای در باب اسکلیسکم پیشرونده تا مرقوم کنیم برای آیندگان‌مان و جگر گوشه فرزندان‌مان که در راه علم چه گذشت بر ما....

بگذریم... چه داشتیم می‌گفتیم؟!

هان؛ قلم می‌زدیم بر وصف حال خویش. فراموشی و فرسودگی است دیگر!  چه توان کرد؟

صنوبری که در اندرون سینه بر تَکرر خویش پا برجاست، گه یک در میان کوبیده و معلوم است «خســته پا گشــته بر سعی خویش » و مانند مخچه‌مان اندرون ملاج، فراموشی بر وی عارض آمده.

هن و هن نفس‌مان حاکی از رسوب سرب بر حریرگون ریه‌مان است، چه بسا چندی بعد اسپاسم بر ما غالب آید و ما را بر آن دارد که « ترک این محکمــه بسیــار کنـیـــم» و دار فانی را با تمام تعلقاتش وداع گوییم .

[اما] چه بسا به ملکوت سفلی شتافته و وضع از این که هست اسفبارتر گردد. :|

حال که فکرش را کنیم، زبان از گفتنش قاصر آید و آبگینه چشمان‌مان آب آورَد از رعب و دهشتی که از آینده‌مان داریم! خدای را شکر گوییم بر وضع حال‌مان آن طور که بر قدرت خویش باقی است ، چشممان کور ، دندمان نرم ، خدایمان بیامرزد!   (-_-)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢١
١
٠
از همون استارت مطلب دستم اومد کجای کارم! شروع خوب و جذاب، میانه ای، میانه رو و پایانی کمی تا قسمتی عجولانه برای یک مطلبی که واقعا زیباست. ناگفته نمونه موضوعش در این زیبایی قلم گم شده. مرحبا به شما بابت قلم :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
راستی بهتون گفتم عنوانش درجه یک بود؟
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
سلام، متشکرم که وقت گذاشتین... این نوشته رو سر یه کلاس دو واحدی نوشتم که حوصله از کف داده بودم!
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
اگه اینطوره، بهتون تبریک میگم.
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
:)
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
انتخاب واژه ها و ایجاد کلمات نو بسیار نوشته راخواندنی کرده است.قلمتان مانا.اگراجازه بدهیدبعنوان مخاطب نکته ای بگم. بنده درنهایت موضوع بحث رامتوجه نشدم.آیاعلم جویی بود؟و اینکه همانطورکه درنظرقبل فرمودند آغازی بسیار جذاب ولی پایانی عجولانه وبسیارسخت داشت.سپاس
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
سلالم، ممنون از نقدتون...موضوع از وصف حال دوران دانشجویی شروع شد و به وصف حال آن دنیا پایان یافت...اگر فقط به وصف حال دوران دانشجویی ختم میشد به نظر خودم ناقص میماند...باز هم نظر شما متین است. متشکرم از وقتی که گذاشتید.
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٢١
١
٠
شرابی بی خمارم بخش یا رب - که با وی هیچ درد سر نباشد . حافظ
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
متشکرم از انتخاب بیت نابتون....
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
خواهش می کنم . ممنون .
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
سلام:بسیارعالی بود.دلتان شادوجانتان سلامت باد
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
واب استاد سلااام. متشکرم همچنین ....
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
سلام:جاودان باشید
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
آورده اند در اضمله قدیم جماعتی گرد آمده و جهت خاراندن سر و پراندن مگس دانشخانه ای بنا نهادند که..... از اینجا به بعدش را نمی دانم فقط اینگونه شد که امروز کلاس های دو واحدی دانش اندوزی می شود کاشف الاستعدادات بشری نامی! دم بانی و استاد و دانشخانه مان قیژژژززز!!!!!
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
در تاریخ نامه کامنتیاتم چنان ثبتش کنم که هیچ ملاجی را توان فراموشی نباشد...... عااااااااااااااااااااااااااااالی بوووود .....متشکرم از کامنت پر انرژیتون!
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢١
١
٠
متن بسیار زیبا و هنرمندانه ای بود...برا ما تازه کارا کاش ی کلاسکی ن دو واحدی بلکه بیست واحدی بگذارید ممنون میشویم
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
ممنون که وقت گذاشتین ....لطف دارین :)
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
جدی کلاسی بذارین داخل انجمن بنده ب شخصه مریدتان خواهم شد
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
:)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
طنز جالبی بود و کلمات به خوبی سر جای خودشون قرار گرفته بودند.
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
متشکرم از حسن نظرتون.
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
چه دایره لغات وسیعی، چه ابتکارات بدیعی، (ملکوت سفلی و...)، از اعجاز این کلاسهای دو واحدی ملالت بار بازم بنویس بانو.
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
ممنون از شما برای لحظاتی ک گذروندین با این متن....ان شاء الله اگر مجال فراخ آید عارض شویم! :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
بسی خرسندیم که رویت کرد چشمانمان این یادگاری هایجانانده از قلمتان...ردپای قلمتان...پیوسته و ممتد...
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
بسی شکرا جزیلا....:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
چه دل پری! :) طنز خوبی بود ... جای خواجه عبدالله انصاری خالی! :)
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
خخخخ ممنون.
h_komailinezhad
h_komailinezhad
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
خواجه عبدالله بیا ، جان بر کف آمد چون رقیب - می نگارد مثل تو زیبا و جذاب و عجیب ....
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
ممنون از شعرتون.... عااالی بوووود....
t_maryam sadat
t_maryam sadat
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
عالی بود اجی:))
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
خواهش میکنم مریم گلی....:)
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
رفیق جهنمی هم داری؟؟!!...خخخ فقط اصطلاحاتش باحال میزد:) و قشنگیه متنتم ب همینشه...ایام دانشجوییمون داره تموم مشه یره چ خاکی تو سرمون بریزیم!...یادم باشه ب محی سفارش خاک مرغوب رو بدم بیاره...چشبندگیش در حد اعلا باشه بهش گفتم!سال آخری ب درد میخوره!هعییییی عزیزکم مثه همیشه عالی قلم زدی:)قلمت طلا،مستدام و پربرکت:*
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
رفیق جهنمی خودم خودمم.... خخخ ممنون. آره حتما بگو بیاره خاک مرغوب....
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤