علاج عاشق تنها / شعر

علاج عاشق تنها / شعر

نویسنده : seyyed_j

خيلي ببار ابر! كه دائم 

از تربتم درخت برويد

اين آرزوي اول من بود

از آرزو به بعد چه بودم

كبريت نيم سوخته‌اي كه

در حسرت درخت شدن بود

باران به شيشه زد كه بهار است

گفتم خداي من! چه بپوشم؟

پس بانگ زد كسي درِ گوشم؛

اي جامه‌ات لبم كه انار است!

آن قرمزي كه دوخته بودم

پيراهنت نبود كفن بود

دريا براي مردن ماهي 

بي اختيار فاتحه مي‌خواند

ماهي به خنده گفت كه گاهي

هجرت علاج عاشق تنهاست

اما درون تابه نمي‌پخت

از بس كه بي قرار وطن بود

قلبم! تو جز شكست به چيزي

هرگز نخواستي بگريزي

هرگز نخواستي بستيزي

با اژدهاي هفت سري كه

در شانه‌ات به طور غريزي

آماده جوانه زدن بود

چشمت چكيده بود به عالم

من غرق چكّه‌هاي تو بودم

اما زمان سر آمده بود و 

بارانِ تند بند نيامد

جان از تنم در آمده بود و

باراني‌ام هنوز به تن بود

خيلي برَنج بال ملائك!

بال كسي شكسته در اينجا

خيلي مرا ببند به زنجير!

ديوانه‌اي نشسته در اينجا

ديوانه را ببند به زنجير

اين آرزوي آخر من بود

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٢٠
١
٠
زیبا و معنی دار...آفرین...
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٠
١
٠
شعرتون واقعا قشنگ بود...
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٢١
١
٠
شعر دلنشینی بود .
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢١
١
٠
سلام؛ خوش آمد میگم حضور شما رو در جیم. نوشته هاتون مستدام باشه! :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢١
١
٠
سلام:موفق وسلامت باشید
seyyed_j
seyyed_j
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
ممنووونم از استقبال گرمتووون این غزل از مجموعه غزل های حسین صفا هستش که هنوز چاپ نشده امیدوارم خوشتون اومده باشه
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤