طویله تنهایی / داستان کوتاه. قسمت دوم

طویله تنهایی / داستان کوتاه. قسمت دوم

نویسنده : بهمن بهمنی

(قسمت قبل را از این‌جا بخوانید)

در طویله را باز می‌کنم، خروس روی تکه چوب آن بالا ایستاده است و مرغ‌ها درون جعبه‌های چوبی گوشه طویله که مثلا مرغدانی است نشسته‌اند. جوجه ها زیر پای الاغ وسط طویله می‌چرند و گاو ماده از شدت درد زیر پنجره خسبیده است .

گاو را تکان می‌دهم، بلند می‌شود، سطل را بین دو پایش قرار می‌دهم روی تکه آجری می‌نشینم و با آفتابه سینه‌هایش را می‌شویم و بعد از آن دوشیدن را شروع می‌کنم، در این طویله تاریک، نور پنجره حسابی می‌درخشد. به نور نگاه می‌کنم شاید لیلا هم درون طویله است و شاید او هم در آن تاریکی کور سوی امیدی برای خود دارد، پشت همین دیوار گلی، بعد از آن کوچه تنگ خانه لیلا است، وارد دالان که می‌شوی آن گوشه سمت چپ، در چوبی است که به طویله خانه لیلا ختم می‌شود .

انگاری که همین دیروز بود، بدجور عاشق لیلا شدم، جذاب‌ترین دختر روستا بود و  از همان کودکی که خاله بازی می‌کردیم بین پسرهای محله من فقط مرد خانه کودکی لیلا می‌شدم. پول‌های‌مان تکه برگ‌های درخت گردو بود و کیسه‌های سیب زمینی هم مثلا فرش زیر پایمان بود. با گِل ظرف و کاسه درست می‌کردیم و پشت جعبه‌های شکسته دُکان بازی می‌کردیم. بعضی وقت‌ها هم ریسمان بزها را باز  می‌کردم و سوار بز سفید ننه اشرف می‌شدم و می‌رفتم دنبال لیلا، بزرگتر شدم گوسفندها را روی کوه رها می‌کردم و با خر چهار نعل خودم را به باغ لیلا می‌رساندم، بین درخت‌های هلو مخفی می‌شدم و لیلا را که مشغول بیده کردن علف‌ها بود، نگاه می‌کردم و گه گاهی زیر چشمی نظری می‌انداخت و همین برایم کافی بود که تا شب کیفم کوک باشد .

گاو مااااااا مااااااااااااا صدایش بلند می‌شود ! سطل شیر را بر می‌دارم و از طویله بیرون می‌زنم .

ادامه دارد...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
نمیشه بیشترش کنین؟؟خیلی کمه:(
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٥/١٦
٠
٠
:) یعنی شما قسمت های بعدی رو نخوندین ؟
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٦
٠
٠
همی جوری خاسدم ی ایرادی گرفده باشم:دی
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٥/١٦
٠
٠
دست شما درد نکنه :)!
چراغعلی
چراغعلی
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
بهتر نیست یه جایی داستان تو اوج قطع بشه که جاذبه اش هم بیشتر باشه؟ خوب یکم بیشتر مینوشتی دیگه!!
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٥/١٦
٠
٠
بیشتر نوشتم :) نوبت چاپش برسه می خونید دیگه !
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
شوما این روزا خیلی رو مدار عشق وعاشقی میچرخین هاااا. مواظب باشین از دست نرین مستر بهمنی:دی...خیلی کوتاهه به قول دوستان!!!راستی دل این راویِ بنده خدا مگه کاروانسرایه ؟!؟بعد یه قسمت عاشق یکی دیگه شد باز؟O_o
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٥/١٦
٠
٠
:) ! منتظر قسمت بعدی باشین همه چی روشن میشه ! خخخخخخخ عشق چی هست ؟
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
سلسله روال داستان دچار ضعف است همین طور ارتباط معنایی به نحوی که مخاطب دچار سردرگمی می شود
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٥/١٦
٠
٠
:) هنوز قسمت دومش هست جلال آقا همینجور کیلویی که نیست ! خوب بذارید قسمت بعدیش هم بخونید :)!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٦
٠
٠
خودمونیما ... موضوع جالبی داره :) ... ذاتا جذابه
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٥/١٦
٠
٠
مرسی رفیق :)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/١٦
٠
٠
آقا همینجوری کوتاه بنویسین طولانیش نکنید :))) با اینکه تو اوج قطع نمیشه ولی یه جورایی خواننده رو تشنه نگه میداره ، منتظر ادامه ش هستیم :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٥/١٦
٠
٠
:) !سلام ممنون خانم خدایی؟
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
ذاتا جذابه.:-):-):-):-)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
:) ممنونم
راتا
راتا
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
جالب بودواقعا....مخصوصااون جاهایی که توضیحاتی میدین درموردفعالیتهاوکارهای روستا....مثل بیده کردن علفها.....واقعابه دلم نشستم....کلاس کارتون بالاست واقعا:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
:) ! سلام مرسی
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

٩٥/١١/٢٥
تا آن روز چقدر فاصله داریم؟

در حکومت امام زمان

٩٥/١١/٢٥
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
از تو ممنونم

خدایی باش

٩٥/١١/٢٥
از عکس های پی در پی تا شاخ های اینستاگرامی

زندگی به سبک اینستاگرام

٩٥/١١/٢٥
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
تبلیغات
تبلیغات