تلخ اما حقیقت!

تلخ اما حقیقت!

نویسنده : رفیعه

خانم «نون» عاشقِ آقای «الف» بود. با این‌که از دو طبقه اجتماعی کاملا متفاوت بودند اما دوستش داشت. همه فامیل می‌دانستند! آقای «الف» هم قطعا خبر داشت از این علاقه اما به روی خودش نمی‌آورد!

آقای «الف» عاشق خانم «سین» شد. مدتی با هم در تماس بودند. عشق‌شان زبان زد خاص و عام شده بود. نفس‌شان به نفس هم بسته بود. اما...

خانم «سین» با آقای «میم» ازدواج کرد.

خانوم «نون» با آقای«ر».

و آقای«الف» نظاره‌گر تمام لحظات بود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
خوندم تو وبتون رفیعه خانم :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
آواتار؟
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
شرمنده ک اینجام چشا2ن اذیت شد!
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
اختیار دارین بانو، این چه حرفیه، باعث افتخاره :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
خاهش میکنم:) درمورد اواتارم باس بگم تکراری شده بود اون دیه!حالا ی مدت این باشه ببینم خو میکنم باش یا نع!خخخ
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
علت ازدواج خانم «سین» با آقای «میم»؟ علت ازدواج خانوم «نون» با آقای «ر»؟ چرا آقای«الف» نظاره‌گر تمام لحظات بود؟ یه خانم «ب» هم ایشون پیدا می کنه.
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
خب ببینید!من نمیخاسدم بیشتر بازش کنم چون ب نظرم مسخره میشد!تمام هدفم ازاین نوشده این بود که بگم:هیش وخ،هیچی خوب پیش نمیره!ینی همیشه ی طرف قضیه میلنگه!وختی دخدر عاشق میشه،پسر توجه نمیکنه و وختی پسر و دخدر با هم عاشق میشن و ظاهرن همه چی خوبه،یکی از دو طرف میزنه زیرش...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
پس با این حساب تمام زور نوشته هجوم اورده بر آقای «الف» و یه جورایی احساس می کنیم توی این نوشته، مقصر ماجراست و با این توصیف شما اینطور نیست و می رسیم به اینکه ایشون هم اوضاع براشون اینجور نمی مونه :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
قطعن همین طوره!حتا خانوم"سین" هم حقشه ی بلایی سرش بیاد...
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
رفیعه جون مثلث عشقی بود بعد شد پنج ضلعی عشقی ؟ :)) عالی بود :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
همیه ک هس:دی مغسی سحرجونم^__^
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
از این الف های همیشه نظاره گر زیاد میبینی تو زندگیت
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
بلا ب دور!خخخ
*Mahdie*
*Mahdie*
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
:)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
:*
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
تا بوده متاسفانه بیشتر وقتا همین بوده
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
یاد شعر "ساختمان پزشکان" افدادم!خخخ
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
آره کاملا همبنجوره‌که‌گفتید...حالا از ما که گذشت...مجردان مجرب...توجه لازم را داشته باشند تا مثل ما متاهلان متعهد نشوند...
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
منظور2ن رو متوجه نشدم!متعهد بودن ک خوبه...
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
یعنی...اینکه...متعهد شدید...دیگه...وقت آزاد...وقت فراغت...وقت خودبودن..وقت همه چی تموم میشه...
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
ب نظرم ک خیلی خوبه:)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
اانشالله شما هم متعهد بشید...
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
خخخخ ممنونم:)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
آقای الف قربانی شده این وسط! چقد عاشقانه های غمناک زیاد شده‎:(‎
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
حقش بود!چرا وختی خانوم"نون"عاشقش بود،محل نمیداد؟!
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
عزیزم، وقتی بهش علاقه نداره بهتره چیزی بروز نده تا خانوم "نون" احساساتش بیشتر درگیر نشه، حالا اینکه نوشته س ولی علاقه باید بوجود بیاد، زوری نمیشه‎:)‎
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
در کامنتای دیگ عم گفدم!تو از کوجا میدونی علاقه نداره؟!
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
چرا اینقدر غمناک مینویسی رفیعه؟!!؟:/ آقای "الف" حقشه هرچی سرش بیاد که میدونسته خانوم"ن" بهش علاقه داره وبه روی خودش نمیاورده:| از ژانر عاشقانه بیا بیرون خانوم نویسنده:دی...قشنگ نوشتی عزیزم:)
فائزه
فائزه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
خب آقای الف اونو دوس نداشته! :| زوری که نیس!
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
ی شوکولات پیش من داری ب خاطر تریفی ک کردی ازم:دی دقیقن!فائزه!تو از کوجا میدونی دوثش نداشده؟!شاید خیلی عم فال این لاوش بوده اما میخاسده بازی دراره...
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
هر چند از این دست اتفاقات زیاد تو جامعه می بینیم . بیچاره آقای (الف ) .
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
بله متاسفانه!ممنونم:)
فائزه
فائزه
٩٤/٠٥/١٩
٢
٠
خانم سین اینجا خیانت کرده نه آقای الف =))
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
دمبال این نیسدم ک کی خیانت کرده و کی نکرده...اما بتر نبود اقای "الف"با خانوم "نون" ازدواج میکرد؟!خانوم ِ "نون"ی ک غرورشو گذاشده بود کنار و علاقه داش ب اقای"الف"...
راتا
راتا
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
حق آقای الف بودچون عشق خانوم نون روندید!....مرسی رفیعه جون....قشنگ وجالب:)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
اگ عشق خانوم"نون"رو ندید،چطوری حق باهاش بود؟!
راتا
راتا
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
حق باهاش نبود......حقش بود:)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
اهان!عاره:))
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/١٩
٣
٠
جالب بود:-))
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
جالبی از خود2نه:))
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٠
٣
٠
حقش بود اقای الف بدترازینا باس سرش بیاد بیچاره خانوم نون ها ک همیشه برخلاف میلشون با اونی ک نمیخوان ازدواج میکنن
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
چ جلب!شوما بااینکه اقا هسدین اما حق رو ب خانوما دادین:))
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٥/٢٠
٢
٠
یاد یه اس ام اس معروف افتادم. همینه. کاریش نمیشه کرد.
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
خب چ اس ام اسی؟!سحر خیزین ها!:دی
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
داشتم تو اینباکسم میگشتم که دیدم جلال عزیز نوشته همون اس ام اسی رو که من منظورم بود. میگن این جمله از دکتر علی شریعتی هم هست. اتفاقا داشتم سریال میدیدم اینقدر محوش بودم که دیدم نزدیک صبح شد. جهت زنگ تفریح امدم جیم که مطلب زیبای شما رو دیدم. موفقیات روز افزون در پناه خدا :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
بعله:) واقعن جمله نابی بود=) لدف کردین و منت گذاشدین:)) همچنین برای شوما:)
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٢٠
١
٠
دنیا را بد ساخته اند … کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد … کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نمی داری … اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد … به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند … و این رنج است
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
درد من همینه...:))
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
یاد سریال های کره ای افتادم(عشق مثلثی)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
انیمه عایا؟!خخخ
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
ندیدم تا الان انیمه کره ای.ولی می دانم در سریال های کره ای اغلب این عشق مثلثی هست
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٠
١
٠
سلام ودرودبرشما.خدایارتان
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
سلام استاد:) ممنونم=)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
سلام:پاینده باشید
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
همون کامنت قبلیم خخخخخخ
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
منم همون جواب قبلیم:دی
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
چند ضلعی عشقی شد :))))
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
عاره^__^
زهرا
زهرا
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
رفیعه من میدونم الف و نون و سین کیه....ولی خداییش میم و ر خیلی هندیه دیگه....اصن نون که هنوز ازدواج نکرده...الف و سینم که باهم ازدواج کردن طلاق گرفتن...خیالبافیات تو حلقم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤