دلم گاهی گذشته می‌‌خواهد 

گذشته‌ای نه چندان دور 

که در آبستن حوادث گم شد 

رویای پر زدن در آینده و با تو بودن 

گم شدن در امواجِ پر تلاطمِ عشق 

غرق شدن در دریای بی‌کران محبت 

بال زدن در آسمانِ آبی رویا 

نشستن روی نیمکت‌های چوبی خیابان 

و نگاهت 

آن‌گاه که از من می‌دزدیدی تا نفهمم چقدر دوستم داری 

یادم است آن‌قدر فکر کردی که سکوت به جای تو دهان گشود 

من صدای سنگین سکوت را شنیدم که در گوشم زمزمه کرد:

ـ «با من می‌مانی؟»

ـ «چقدر؟»

ـ «تا آخر عمر»

بی درنگ گفتم «نه»

بعد دوباره سکوت کردی 

ثانیه‌ها در سکوتت گم شدند 

سکوت دومت اما سرشار از خواهش بود 

ـ «بیا به هم اعتماد کنیم»

نمی‌دانی آن‌ زمان چقدر دلم هوای آغوشت را کرده بود 

گفتم: «باید فکر کنم»

اما جوابم بدون فکر، مثبت بود 

من عاشق رنگ پریدن‌های گاه و بی‌ گاهت بودم 

عاشق نگاه‌های دزدکی و پنهانی‌‌ات 

عاشقِ آرامشِ چشمانت 

من دیوانه تو بودم، تو نفهمیدی و رفتی 

دلم گاهی گذشته می‌خواهد 

آن وقت است که قدرش را می‌‌دانم 

قدر لحظه لحظه‌های دیدنِ چشمانت را 

حال اما؛

گذرِ زمان روی آن نیمکت را پر از غبار تنهایی کرده است 

من ماندم و تو رفتی 

دیگر نگاهت هم مثل قبل نبود 

چون آن را به دیگری ارزانی داشتی 

من دیوانه‌ همان نگاه‌های پر از معصومیتت بودم 

آن هنگام که گفتی: «جمع ما امکان پذیر نیست»

گاهی از کنار خیابان دل‌تنگی‌‌ام عبور می‌کنم 

و رد می‌شوم از تمام خاطراتمان 

باشد! من تسلیم، ما به درد هم نمی‌خوریم 

این شهر پر از آدم‌های بی‌ ربط است 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
سلام....عالی..باشد! من تسلیم، ما به درد هم نمی‌خوریم این شهر پر از آدم‌های بی‌ ربط است
*Mahdie*
*Mahdie*
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
*_*
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
,عالی بود اسمان همیشه ابری نمی ماند شاید اندکی بعد خورشید مهربانی طلوع کرد...
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
شب فراق که داند که تا سحر چند است - مگر کسی که به زندان عشق در بند است . سعدی
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
خیلییییییییی قشنگ بود:)))))))
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٠٦
٠
٠
جیم فقط این جذابیت های شعرگونه را کم داشت :-)
پربازدیدتریـــن ها
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
نمی‌دانم مرا چه شده است؟

آگه بخوان...

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات