من و موتورم / این قسمت:من آزاد، او در بند!

من و موتورم / این قسمت:من آزاد، او در بند!

نویسنده : محمد عبداللهی

سالها پیش یک موتور سیکلت ساده زیست داشتم که از دار دنیا یک فرمان داشت و یک باک که به وسیله دو تا چرخ به حرکت در می‌آمد. موتورم قلق‌های خاص خودش داشت. مثلاً روزی که هیچ کاری نداشتم با یک هندل روشن می‌شد و مثل ساعت، تیک تیک کنان کار می‌کرد! اما امان از روزهایی که کار مهمی داشتم. مثل یک خر چموش، سر جایش میخ کوب می‌شد و آبروی آدم را وسط چهار راه می‌برد. روشن نمی‌شد! بنزین تمام می‌کرد! بوقش اتصالی می‌کرد! اصلاً وضعیت نابه سامانی داشت.

یکی از روزها که از بی‌خوابی زده بودم به خیابان و بدون هیچ مقصدی حرکت می‌کردم، متوجه شلوغی ته خیابان شدم. چشم‌هایم را که تیز کردم فهمیدم دارند سر خیابان موتور می‌گیرند. نگاهی به افسر انداختم و نگاهی به موتوری که سوار بودم. آب گلویم را قورت دادم و با خودم گفتم: «اگه من رو با این موتور بگیرن کارم ساخته است! حکم اعدامم رو صادر می‌کنن!» تصمیم گرفتم تخته گاز بروم توی دل مشکلات! دنده معکوس دادم و با خودم گفتم: «هر کی بیاد جلو، خونش پای خودشه».

نزدیک و نزدیک‌تر شدم. چند قدمی مانده بود تا به افسر راهنمایی و رانندگی برسم که... تِر تِر تِر تِر... موتور خاموش شد و دقیقاً جلوی پای افسر ایستاد. حتی خود افسر هم خوشکش زده بود. احساس آهویی را داشتم که با پای خودش رفته شب نشینی شیرها! رو به افسر کردم و گفتم: «موتور میگیرن؟» با سر جواب داد: «آره!» با لحنی پر از التماس گفتم: «مال منم میگرین؟» دوباره سرش را تکان داد و گفت: «البته!» من هم مثل یک شهروند متشخص از موتور پیاده شدم و با دست‌های خودم آن را هول دادم داخل ماشین حمل موتورهای توقیفی! افسر می‌فت: «تا حالا همچین موتور هلویی نگرفته بودم!» من که از درون ترکیدم!

این داستان ادامه دارد...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
الیزابت
الیزابت
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
نویسنده پارتی دارن دو تا مطلب ازشون میاد؟
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
مطلب قبلی (ای دست بسته، مولای تو بی دست بود!) رو به برکت شهدای غواص منتشر کردند. و صد البته که پارتی داریم. ما اینیم دیگه!
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
مقاومت شما تحسین برانگیزه واقعا‎;)‎ با دست خودتون؟
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
آره . با دست خودم!!! به خاطر همین بود که از درون متلاشی شدم! :)))
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
سلام ... زيبا و ران . ممنونم
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
سلام. ممنون از انرژی مثبت! :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
تو تایپتون حروف جاافتاده هست ولی ایراد نداره من فقط گفتم بگم :) خیلی شجاعت داشتین خودتون تحویل دادین :)) تر تر تر :)) باحال بود مرسی
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
قبل از تحویل به جیم چند بار نگاه می کنم اما نمی دونم مشکل از کجاست! جیمی ها با من سر لج دارن! نه تر تر تر جالبه؟! خوبه خودتون رو توی اون موقعیت بذارین!
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
آره پیش میاد دیگه. گاهی اوقات خودم یادم میره که بعضی از جروف رو تایپ کنم! خودم. خودم! :) (جواب قبلی رو تایید نکردند، فکر کنم بر خورد بهشون! شوخی کردم جیمی ها!)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
درسته، یه نکات ریزی داره که باید چند بار متنو بخونی محمدجان :)
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
سلام بسیار زیباست . یاد یکی از اقوام خودم افتادم که اونم یه بار همین کار رو کرده بود .
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
ممنون. آدم های متشخص کم نیستن توی جامعه! سلام برسونید به اون قوم و خویشتون!
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
:))))))))) این صحنه از درون ترکیدن هم داشت....عجب شانسی دارین شما.... چه عکسی هم برا مطلبتون گذاشتن :))))))) مرسی از شما "تا حالا همچین مطلب هلویی نخونده بودیم"....شیک نوشتین...قلمتآن مستدآم (^_^)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
ممنون از هم دردی شما. واقعاً عکس باحالیه. جا داره تشکر کنم که من رو اینجوری تصور کردن! تا حالا چنین نظر هلویی ندیده بودم!
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
مثل همیشه کارت حرف نداشت دادا، دمت گرم:)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
حضورتون باعث دلگرمی منه. نوکِرتم!
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
وظیفس همشهری :)
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
اخ نگو ک دلم خونه منم موتورم خودش ناقلا جلوی افسر خاموش شد و ب لطف همون افسر دیگ منقرض شد رفت جایی ک دیگ خبری ازش نشنیدم :/
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
پس عامل انقراض موتور سیکلت ها شناسایی شد! پس شما میدونی من چی کشیدم. اما ادامه ی داستان رو پی گیری کن که ببینی من چی کشیدم!
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
تسلیم سرنوشت شدی
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
دوتا دستام رو بالا گرفتم! تسلیمِ تسلیم!
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
موتور م را اگر آن افسر نامرد گرفت/اشکلی نیست فدای موتور دل بشوم /دهد او گاز بدون غم و صدها تک چرخ/چون که خود افسر این شهر بدون موتورم
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
شعر مال خودتونه؟! خانم ها هم مگه طعم تک چرخ رو چشیدن؟! مثل آلاسکا می مونه!
پربازدیدتریـــن ها
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
قرارمان فردا شب...

پشت سکوت تب دار ماه

٩٦/٠٣/٠٦
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
شعری سروده خودم

بانوی پهلوی

٩٦/٠٣/٠٦
دنبال تو می گردم

امیدوارترین عاشق این حوالی

٩٦/٠٣/٠٤
باران در ظهر آفتابی

بمان کنارم

٩٦/٠٣/٠٣
بی هیچ تفسیری

رمضان یعنی رمضان!

٩٦/٠٣/٠٦
شعری سروده خودم

درد شادی

٩٦/٠٣/٠١
نوشته های خود خود من

به اسم صادق هدایت!

٩٦/٠٣/٠٦
تبلیغات
تبلیغات