حاشیه‌ای اضافه نخواهم کرد به نوشته‌ام که حاشیه ساز تمام افکارم شد حرف‌هایش. عاشقانه می‌گفت روایت عاشقانه‌هایش را، جوری که حس می‌کردی عشق بازی با خدایش را میان تک تک کلماتش. یک رنگی تنها کلمه‌ای که نشاند اشک را گوشه‌ی چشمان مردانه‌اش! و اشاره کرد به به لباس‌های تک تک‌مان و دنیای هزار رنگ تن‌مان. گفت از یک رنگی افکار و عقاید آنان که روزی یک رنگ بودند، یک جبهه داشتند و جنگیدند برای یک وطن!

جور دیگری انگار نشاند مرا پای حرف‌هایش. نه با نصیحت، نه با روایت که با عشق حاشیه‌ای ساخت میان افکارم و مشتاق‌ترم کرد از قبل برای شنیدن . گله داشت گوشه دلش، از خیلی ها، نه از من و امثال من. از تمام کسانی که در دهه 60 به فکر آینده متولدین آن دهه نبودند و شاید از آنان که در سال1374به فکرجوان‌های 20ساله سال1394نبودند! از آنان که انگار از یاد برده بودند برای در خاک ماندن باید ریشه داشت، برای استحکام ریشه‌ها آب باید رساند به جوانه‌ها!

راست می‌گفت: انگاردنیای غرب کاوش کرده بود دلایل پیروزی‌مان را در انقلاب و جنگ و به چیزی رسیده بود مثل اعتقاد و پا گذاشت درست روی همان اعتقادمان. شاید مسموم کرد این واژه مقدس را و خوراندش در افکار جوانان‌مان.

=============

امید که راهی برای سعادت و شادی ملت‌مان خلق کنیم، این نوشته برداشتی بود از ملاقات حضوری با جناب آقای دلبریان مسئول آموزش شهدای غواص.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
خدا خیرت دهد راتا...
راتا
راتا
٩٤/٠٥/٢٤
٠
٠
وهمچنین....تشکرات
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
دغدغه مند بود، آفرین... اون قسمت متولدین دهه شصت که درددل خیلیاس.
راتا
راتا
٩٤/٠٥/٢٤
٠
٠
ممنون ازنگاهت دوستم:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
جالب بود خانوم راتا ... کم کم بوی خبرنگاری از شما میاد :)
راتا
راتا
٩٤/٠٥/٢٤
٠
٠
اشتباه شده فکرکنم....بوی عطرم بودگویا!....ممنونم:)
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
لایک!!*.*
راتا
راتا
٩٤/٠٥/٢٤
٠
٠
موتوشکرم:)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/٢٣
٠
٠
واییی.... اون قسمت که ازدهه شصتیا نوشته بودی, آه از نهادم بلند شد... هیعع... مرسی دوستم :)
راتا
راتا
٩٤/٠٥/٢٤
٠
٠
مرسی دوستم:)
راتا
راتا
٩٤/٠٥/٢٤
٠
٠
مرسی عزیزمن:)
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
غواصم به این اقیانوس بی پایان ،در جستجوی مروارید رخشان وجودت، لا به لای سنگ هایی که چشم طمع به تو دارند ،و تو پنهان تر از هر روز به من لبخند می زنی ،به من که در این خاموشکده گم شده ام.ممنون راتا جان خیلی قشنگ بود
راتا
راتا
٩٤/٠٥/٣١
٠
٠
بسیارزیبا........خواهش میکنم عزیزم.....نگاهت قشنگه:)
ns_banihashem
ns_banihashem
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
خیلی خوب بود ممنون
راتا
راتا
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
خیلی هم ممنون:)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات