فرار مغزها، پاچه‌ها، سیرابی‌ها!
یادداشتی در باب مهاجرت و خود نخبه پنداری مهاجران

فرار مغزها، پاچه‌ها، سیرابی‌ها!

نویسنده : نیلوفر نیک بنیاد

برایم پیام آمد «منم دارم میرم دیگه»، تا این‌جایش چیز عجیبی نبود. او هم داشت می‌رفت مثل خیلی‌های دیگر که رفته بودند یا می‌خواستند بروند، اما وقتی عجیب شد که در جواب «کارات درست شد؟» برایم نوشت: «آره منم بالاخره مشمول فرار مغزها شدم» و پشت‌بندش کلی شکلک خنده گذاشت. اتفاقا من هم برایش شکلک خنده گذاشتم. خنده او به خاطر رفتنش بود و خنده من به خاطر این‌که خودش را «مغز» می‌دانست. اولین بار نبود که این اتفاق می‌افتاد، خیلی از دوستانم به اسم «فرار مغزها» از ایران رفته بودند و من هر بار با رفتن هرکدام‌شان به این فکر می‌کردم که واقعا می‌شود فلانی را هم جزو مغزها به شمار آورد و آمار فرار مغزهای ایرانی را بالاتر برد؟!

طبق آمار مجلس در سال 1389 (این آمار برای پنج سال پیش است و تا الان احتمالا چند برابر شده!)، از بین تمام مهاجران ایرانی حدود 60هزار نفر آنان را مغزها تشکیل می‌دهند. اما آیا این 60هزار نفر مغزهای واقعی هستند یا کسانی که مثل خیلی از دوستان و آشنایان ما خودشان را مغز به شمار می‌آورند، مغزهای مصنوعی؟!

ساده‌ترین تعریف از فرار مغزها، «مهاجرت متخصصین و نخبگان» است. این در حالی است که مهاجرین ایرانی فقط در این یک گروه خلاصه نمی‌شوند و می‌توان آن‌ها را به انواع مختلفی تقسیم کرد. به عنوان مثال:

-کسانی که واقعا متخصص و نخبه هستند و به دلایل مختلفی مانند عدم وجود امکانات و موقعیت‌های تحصیلی و شغلی متناسب با تخصص‌شان، یا برای پیشبرد اطلاعات و استفاده بیشتر از مغزشان در جهت کمک به بشریت، کشور را ترک می‌کنند.

-کسانی که از بدی شرایط زندگی، فقر، بیکاری و... به ستوه آمده و هرطور شده و با هر شرایطی خودشان را به آن طرف آب (!) می‌رسانند و حتی در صورت انجام کارهای خدماتی و سطح پایین، صرفا از این‌که مهاجرت کرده‌اند خوشحالند.

-کسانی که خوشی زده زیر دل‌شان و با این‌که در کشور خودشان همه‌جور امکانات دارند، کشور را ترک می‌کنند تا تجارب لذت‌بخش بیشتری کسب کنند. این‌ها همان‌هایی هستند که پیوسته دم از حس غربت و دلتنگی برای کوچه‌های ایران می‌زنند اما حاضر به برگشت نیستند.

-کسانی که عشق پوشیدن تاپ و شلوارک، گرفتن سلفی لب ساحل با مایو، شرکت در کلوپ‌های شبانه و... دارند.

-و غیره!

نکته مهم این است که تمامی گروه‌های فوق خودشان را یک «مغز» به شمار می‌آورند و علت ترک کشور را برآورده نشدن نیازهای مغزانه(!) خود توسط مسئولان می‌دانند. 

منکر این نیستم که هرکدام از گروه‌های بالا نیازهای اقتصادی و فرهنگی متناسب با قشر خود دارند که باید برآورده شود، از طرفداران وطن‌دوستی افراطی و سوختن و ساختن هم نیستم، اما معتقدم تماما مقصر دانستن دیگران در برآورده نشدن نیازهای اشخاص، رفتن و دم از غربت زدن به جای ماندن و اصلاح کردن، پذیرفتن هر شرایطی در کشورهای دیگر و گول‌زدن خود با برچسب «مغز» کار درستی نیست. برای همین هم هر بار که یکی از دوستانم پیام خداحافظی برایم می‌فرستد، به این فکر می‌کنم که اگر روزی به حد بالایی از تامین نشدن نیازهایم برسم، من هم می‌گذارم و می‌روم یا ترجیح می‌دهم هر عضو دیگری مثل زبان، پاچه، بناگوش(!) یا حتی سیرابی بمانم و با اصطلاح «فرار مغزها» خودم را گول نزنم؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/١١
٦
٠
درباره مورد آخر نیازی به مهاجرت نیست با سفر کوتاه مدت هم می توان به آن هدف رسید.به نظر من مهاجرت در راستای پیشرفت و بهبود شرایط کاملا منطقی و عقلانی است
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٥/١١
٨
٤
منظور من اونهایی بودن که کلا هدفشون این قبیل کارهاست. یعنی به بهونه نبودن آزادی برای انجام بعضی پوشش ها و تفریحات و به عنوان فرار مغزها میذارن میرن. هرچند قبول دارم که جمله اش رو خوب ننوشتم و نتونستم منظورمو برسونم. مرسی از نظرتون :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/١١
٢
٠
یه عده که "فرار جامغزی" اند درواقع، ولی مهاجرت بخودی خود خوبه بشرطی که دلایل طرف منطقی و به دور از تعصب و سیاه نمایی باشه. وگرنه اینکه ایران باشن و زندگیشون خالی از مولفه های فرهنگ ایرانی باشه بعد برن اونور مدام آهنگای وطنی گوش بدن و دنبال طباخی ایرانی باشن خیلی طنز میشه.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٥/١١
٠
٠
هی هم ادعای نگرانی برای جوون های داخل وطن دارن !!! موافقم با حرفاتون. مرسی که خوندین :)
لیلا
لیلا
٩٤/٠٥/١١
٤
١
رفتنی میرود حالا اسمش هرچی میخواهد باشه مغز یا به قول شما پاچه باقی دسته هایی ک عنوان کردید هم یک نوع مغز محسوب میشوند دسته دوم مغز خدماتی دسته سوم مغز خوش گزرانی و بیزینس دسته اخر مغز خود شیفت انگاری بهرحال هرکی خودشو اون طرف میرسونه یک نیم مغزی داشته پول دراورده رفته پس بی مغز هم نیستند
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٥/١٢
٣
٢
با صحبتتون تا حدودی مخالفم. اول به خاطر اینکه هر کس میره صرفا پول درنیاورده برای رفتن. چون راه های رفتن به خارج مثل راه های رسیدن به خدا به تعداد آدم ها زیاده! دوم هم برای اینکه منظور از «مغز» اون واژه مصطلح برای نخبگان و مغزهای علمیه. وگرنه قطعا توی جامعه هر کس توی کاری که میکنه مغزه. حتی اگه یه سارق بهترین سارق دنیا باشه قطعا مغز سرقت محسوب میشه. اما خب چیزی که اکثریت بهش میگن فرار مغزها منظورشون فرار افراد توانای علمیه نه مغزهای دیگه. ممنون از نظرتون :)
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٥/١١
٠
٠
:)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
لبخند:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٢
٢
٠
امان از گروه چهارم .... نوشته قشنگ و دغدغه مندی بود .... داستان کهنه ماندن و سوختن یا رفتن و ساختن ... :)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٥/١٢
١
٠
و در موارد نادری «ماندن و ساختن» .
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
:)
یک مردِ جدّی
یک مردِ جدّی
٩٤/٠٥/١٢
٠
١
عده ای هم هستن مثل من! مدام از این که در ایران زندگی میکنم اعصابم بهم میریزد! به خاطر بی نظمی ها، بد قولی ها، یا حتی چیز های بزرگ و کوچک دیگر به این دلیل که به حقوق هم احترام نمیگذاریم و فقط منافع خودمان مهم است اعصابم بهم میریزد، فکر مهاجرت می آید!
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٥/١٢
١
١
درسته. مهاجرت همیشه هم بد یست. توی این متن فقط خواستیم اونایی که تحت هر شرایطی مهاجرت میکنن و خودشون رو مغز میدونن نکوهش کنیم. نه کل مساله مهاجرت رو :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٥/١٢
٠
١
سلام، جالب بود ممنون. کاش فرار بی مغزها و خل مغزها رو هم به متن اضافه میکردین تا طنزش بیشتر شه، مثل همیشه دغدغه ی خوبی رو مطرح کردین و لذت بردم :)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
سلام دوست خوبم :) ممنون. راستش نمیخواستم خیلی طنز باشه. هرچند شاید اگه ظنز تلخ هم مینوشتم بد نمیشد :))
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
هعییی....!چه داستانی شده واسه خودش این مهاجرتا...قشنگ نوشتین نیکولای عزیز:)مطالب وبتونو همیشه دنبال میکنم من:)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
سلام.ممنون از شما و وندنتون و نظرتون و اینا :)
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٥/١٢
٥
١
من با اینکه کشورم رو دوس دارم . اگه فرصت مهاجرت پیش بیاد حتما میرم . شما هم اگر یه بار پاتون به دادگاه و پاسگاه وا بشه مثل من میشین. اختلاس های آنچنانی. کار پیدا نمیشه. پارتی نداشته باشی کار گیرت نمیاد.همه جا باید زد وبند کنی تا کارت پیش بره.دین ابزار سودجویی شده.رانندگی که نگو میدون جنگه خیابونا.ناموس مردم میره نونوایی برمیگرده هزار تا حرف میشنوه و ....مگه من چند بار زنده ام یا چقدر عمر میکنم که بخوام تو این وضع بمونم.اگه اینجا عدالت بود هیچکی نمیرفت چه واسه مغزها و چه واسه غیر مغزها.امکانات یه استاد دانشگاه اینجا رو با اروپا رو مقایسه کنید بعد میفهمین عدالت یعنی چی
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٥/١٢
٢
٣
درسته. ولی خب همه جا مشکل هست. بعضیا جاها کمتر و بعضی جاها بیشتر. مساله هم اصل مهاجرت کردن نیست. اون خودش جای بحث داره. مساله اینه که بدونیم چرا و با چه هدفی و از چه راهی قراره مهاجرت کنیم نه اینکه جزو هر دسته ای هستیم خودمون رو مغز بدونیم و بگیم چون جلوی شکوفا شدنمون گرفته شده داریم میریم. وگرنه کم نبودن کسایی که توی همینجا یا حتی جاهای بدتر هم تونستن شکوفا بشن!
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٤/٠٥/١٢
٤
١
و البته هستند کسانی که فوق نخبه هستند و هزار برابر ارزشمندتر از کسانی که ذکر فرمودی"ن" هستند و به علت اینکه در جمهوری اسلامی مورد عنایت کافی قرار نمیگیرن یا امکانات لازم مهیا نیست یا فضای سیاسی- اجتماعی بسته است مهاجرت میکنن
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
درسته. خب اینا جزو همون مغزهای واقعی هستن دیگه. همون دسته ای که واقعا مغزن. :)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٥/١٣
١
١
می دونی اونور آب به وجود من نیاز دارن ، خودشون اعلام کردن بی تو هرگز !من می خوام برم بی زحمت تلاش نکنی منو منصرف کنی نیلوفر جان =)گود بای مهمونی دعوتت می کنم=)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
اگه مهمونی به صرف شامه که منم دعوت کنین ... اینقدر خوب بلد آدمارو منصرف کنم ، یه جوری منصرف میکنم که کلا از زندگی ناامید بشین ... :))
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٥/١٣
٢
٠
میشه مهمونیو مهاجرتتو یه هفته عقب بندازی؟ من این هفته رژیمم:))
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
من الان اونور آبم ، دیر گفتی دیگه :D
شادی
شادی
٩٤/٠٥/١٣
٤
١
ممنون نیلوفر جان، متن خوبی بود. توی کلیت متن که جای بحث نیست و کاملا درسته ولی یه نکته ای که به نظرم میرسه عبارت «...رفتن و دم از غربت زدن به جای ماندن و اصلاح کردن...» هست که جای بحث داره، «ماندن و اصلاح کردن» چیزیه که یه عالمه حرف و درد پشت سرش هست... من به عنوان کسی که توی «ماندن و اصلاح کردن» به معنای واقعی کلمه طعم تلخ ناکامی رو چشیدم ترجیح میدم تا جوون هستم و هنوز مغزم کار میکنه برم و جوونیم رو بیشتر از این تلف نکنم.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٥/١٣
٢
٢
آره خب بعضی وقتا هم جواب نمیده. ولی همین تلاش شما خوب نیست؟ هست دیگه. لااقل مطمئنین که زورتونو زدین و میرین. نه اینکه از اول بار رو ببندین :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١٣
١
٤
آخ آخ گفتین :؟/ من وقتی توجیهات این افرادوبرای رفتن به آن ور آب میشنو میگفتم کاش موقعیت اینو داشتن که با خارجی های مقیم ایران یه صحبتایی داشته باشن.....این کمو کاستی ها و ناهنجاری ها تو هر جامعه ای هست....برد با اونیه که بمونه وبسازه دیگه...وگرنه فرارو رفتن که ساده تراین راهه....مرسی از شما شیک نوشتین...قلمتان مستدآم (^_^)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
اوهوم. هرچند من کلا با رفتن مخالف نیستما. موندن و تغییر ایجاد کردن رو ترجیح میدم به رفتن. و در مرحله بعد با دلیل رفتن رو به الکی بهونه آوردن و رفتن! مرسی از خودت :)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
اوهوم. هرچند من کلا با رفتن مخالف نیستما. موندن و تغییر ایجاد کردن رو ترجیح میدم به رفتن. و در مرحله بعد با دلیل رفتن رو به الکی بهونه آوردن و رفتن! مرسی از خودت :)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
اوهوم. هرچند من کلا با رفتن مخالف نیستما. موندن و تغییر ایجاد کردن رو ترجیح میدم به رفتن. و در مرحله بعد با دلیل رفتن رو به الکی بهونه آوردن و رفتن! مرسی از خودت :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
اوکی.... اوکی .....اوکی... درست میگی :))
sara
sara
٩٤/٠٥/١٣
٣
٠
باشه بابا تو مغزی :-)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
من هنوز مشمول برنامه فرار مغزها نشدم :))
باران
باران
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
بسیار هم خوب :)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
مرسی :)
زینب
زینب
٩٤/٠٥/١٤
٢
٢
یکی از دوستانم توی یه دارالترجمه کار می کنه که کارهای مهاجرت رو هم انجام میده. همیشه توی دستش پره از مدارک دانشجوهایی که با معدل های 11 و 12، از دانشگاه هایی با نام های عجیب و غریب و سطح پایین، اقدام میکنن برای مهاجرت به اروپا! خودش میخنده و میگه چند سال دیگه اتحادیه اروپا ازمون شکایت میکنه واسه نیروهای داغونی که داریم میفرستیم اونجا :))) اصطلاح فرار سیرابی رو خیلی پسندیدم! :) جالبه ازون ور، من و دوستام که داریم دکتری دانشگاه تهران میخونیم، خیلی کم به رفتن فکر میکنیم یا تصورمون اینه که اگه بریم، برای فرصت مطالعاتی یا ادامه تحصیله، و برمیگردیم!
میترا
میترا
٩٤/٠٥/١٤
١
١
درود نیلوفر عزیز آره دیگه خب اون افرادی که به بهانه ی دیگه هم مهاجرات میکنن که نمیتونن بگن میخوایم مثلا برای آزادی بیشتر یا خوش گذرونی بریم ... به هر حال برچسب "فرار مغزها" شیک تره !!! مرسی از دقت نظرت به ریز ترین نکات و موضوع ها
nasrin-a
nasrin-a
٩٤/٠٥/١٤
١
٢
خیلی وقتها حرفهای دل منو با قلم خوبت زدی این هم یکی از اونهاست! من کلا مشکل دارم با بعضی از مهاجرت ها با بعضیایی که فک میکنن اون ور آب همه چی گل و بلبله با بعضیای یکه تو کشور خودشون دست به سیاه و سفید نمیزنن و مدام غر میزنن اما فک میکنن اون طرف همه چی ریخته براشون
پسر بابا
پسر بابا
٩٤/٠٥/١٥
١
١
بعد از سالها خواندن نيكولا و بعد از مدت ها ترغيب شدن از طرف نيكولا براي خواندن در jeem بالاخره(لدفن اين كلمه به شكل نوشتاري خود خوانده شود با تشكر) آمديم كه jeem را بخوانيم و ١كامنت هم بگذاريم نيچه(كه در اين سر ظهر پنجشنبه براي شادي روحش ١بار ديكر چنين گفت زرتشت را خواهم خواند) جمله ي زيبايي دارد كه ميفرمايد : پرندگاني كه در قفس به دنيا ميايند(و من هم اضافه مي كنم : بزرگ ميشوند) پرواز را نوعي بيماري ميدانند!!!! ، مصداق اين جمله : بند چهارم نيكولاي آبي است!! نيكولاي عزيز گاهي همين سلفي گرفتن هاي كنار ساحلي با مايو آنچنان مغز شمارا آماده ميكند كه حتي بعدش ميتواني به صفر كلوين برسي!!! حتي جرم را با سرعت نور تبديل به انرژي كني!!!! هميشه كتاب خانه و دانشگاه محيطي مناسب براي رشد و تعالي نيست!!! آنهم در جايي كه متوسط ساليانع ي كتاب خاني ـَش به ٦٠ ثانيه نميرسد!!! جايي كه همه فكر ميكنند در كتابخانه ميشود درس خواند!!! والي ٢٠نميشوي!!! گاهي بايد در جايي باشي كه هم به سلفي گرفتن در كنار ساحل با مايو برسي هم جواب خوشي كه زير دلت زده را بدي در كنارش به نخبه بودنت هم برسي!!!! ولله قسم كه نخبه ها از اينحا كه ميروند آنجا يك راست دربست نميگيرند براي استنفورد و كمبريح!! آنها هم با مايو كنار ساحل سلفي ميگيرند آنها هم ديسكو و گازينو ميروند!!!!
سحر
سحر
٩٤/٠٥/٢٠
١
٠
واقعا متن خوبی بود و عین حقیقت بود.طرف اینجا کنکور قبول نشده می گه استعداد منو کسی اینجا نمی فهمه منم باید برم!!کاش مهاجرین عزیز بفهمن که هرکی می ره مغز نیست.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤