طویله تنهایی / داستان کوتاه. قسمت اول

طویله تنهایی / داستان کوتاه. قسمت اول

نویسنده : بهمن بهمنی

قو قو قو قو  !قوووووووووووووووووووووووووووو! قووووووووووووو قوووووووووووووووووووووووووووو!

و بعد هم با آن نک نارنجی‌اش حمله می‌کرد ! انگاری او بزرگترِ همه موجودات زنده طویله بود، سمت گاو ماده هم که می‌رفتی تا شیر بدوشی، از همان بالا گارد امنیتی می‌گرفت و اگر غافل می‌شدی چشمت به فنا می‌رفت.

گوسفندها همه مثل بز نگاه می‌کردند وقتی خروس روی میش‌ها راه می‌رفت، اسب هم بعضی وقت‌ها مثل خَر بی‌تفاوت بود یا آن‌که مانند گاو فقط لگد می‌زد. روی تیرک چوبی آن بالا می‌ایستاد، سینه‌اش را صاف می‌کرد و می‌گفت: قو قو، قو قو !

نزدیک مرغ‌ها که می‌شد چه یکی یا ده تا همه می‌نشستند و به احترامش  کُد کُد می‌کردند! بالاخره طویله‌ای که سگ نداشت، سلطانش خروس بود!

امتحان‌ها که تمام شد مثل همه پسرهای روستایی کار من در طویله شروع شده بود، درست بود که بُغض آن پِسر شهری خوشتیپ که وقتی وارد کلاس می‌شد حتی استاد هم عاشقانه نگاهش می‌کرد گلویم را می‌فشرد. و فکر کردن به این موضوع که او شب‌ها در کافه با گلچین دخترهای کلاس قلیان می‌کشید و من در این طویله نهایتا کنار مرغ‌های این خروس فلک زد، می‌نشستم!

و حالم زمانی از دست پسر شهری به هم می‌خورد که بین آن هم دوست دختر نیم نگاهی به المیرای من داشت ! او بوی عطر شقایق می‌داد و من بوی بُز، وقتی المیرا برگشت و گفت: ما هم کفو نیستیم، تو مال یک سیاره‌ای و من مال کُره‌ای دیگر! همه چیز برایم تمام شده بود. می‌گفت نامزد دارد، به گمانش که من الاغم و نمی‌دانستم نامزدش مثلا همان پسر شهری است .

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/١١
٠
٠
از دست رفتی بهمنی جان از نوع شدید
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٥/١١
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخ :) برچی آقا جلال ؟
ali-y
ali-y
٩٤/٠٥/١١
٠
٠
سلام_راست گفته خوب، كفويت از مهمترين شرايط ازدواجه
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
قبلا تو وبلاگتون نظر دادم موفق باشید آقای بهمنی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
خوشمان آمد ... قشنگ بود ...:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
چاکریم مهندس:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
مخلصیم :)
راتا
راتا
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
قشنگ بودش واقعا......:)))
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
ای بابا ... منتظر بعدشیم :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
سلام ... چه خر تو الاغي شده // اينجا همه مثل ديگران شده اند
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
:) خخخخخخخخخخخ سپاس
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣