ایرانی‌های عزیزتر از جان بیشتر بخوانید

ایرانی‌های عزیزتر از جان بیشتر بخوانید

نویسنده : n_gharib

پدرم می‌گوید بعضی از آدم‌ها یک ستون اختصاصی در بعضی مجلات دارند، یعنی فقط یک نفر است که چیز می‌نویسد. من هم به پدرم می‌گویم بیا یک نشریه بزنیم اسمش را هم بگذاریم نشریه بادکنک زرد اما او می‌گوید نشریه درست کردن پول می‌خواهد، سرمایه می‌خواهد، خبرنگار و نویسنده و عکاس و چند آدم با تخصص می‌خواهد، از کجا معلوم مردم نشریه ما را بخوانند آن هم چه کسانی، ایرانی‌هایی که در روز فقط دو دقیقه مطالعه می‌کنند.

اگر قرار باشد هر ایرانی فقط دو دقیقه بخواند، یک دقیقه‌اش را بدهد به روزنامه خراسان و نشریه‌های پر طرفدار و نیم دقیقه‌اش را هم صرف خواندن خط اتوبوس‌ها، پوسترهای تبلیغاتی، دستور غذا و آشپزی و هزار چیز کوچک دیگر کند و نیم دقیقه هم در سایت‌های تفریحی تلف کند، جا برای نشریه ما نمی‌ماند پس خواهش می‌کنم ایرانی‌های عزیزتر از جان بیشتر از دو دقیقه بخوانید تا ما هم بتوانیم یک نشریه افتتاح کنیم با تشکر.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٢٤
٠
٠
چشم:-))
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٢٤
٠
٠
تازه از خوندنش ضرر نمی کنیم بلکه به اطلاعات ما افزوده می شود .
na3er
na3er
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
امار مطالعه توی ایران افتضاحه...تازه این امار دو دقیقه ای هم با احتساب قرائت کتاب های دینی(قران و اعیه) ست وگرنه امار خیلی بدتراز اینهاست
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
اوف خیلی بده ک همش کتاب نمیخونیم بخونیم این بنده خدا هم ب نوایی برسه دیگ البته اینجا کتاب خوناش ثبت نام میکننا بریم ب بقیه بگیم
n_gharib
n_gharib
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
والا
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
سلام: خدا پدربزرگوارتان را حفظ فرماید.
n_gharib
n_gharib
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
ممنون همچنین
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
delam chand khati nour mikhahd,delam zoragh parehayi az khoda ra dar delash darad
admincheh
admincheh
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
بی زحمت فارسی کامنت بذارین تا تائید شه کامنتاتون :) با تشکر روابط عمومی ادمینچه اینا
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨