هرچه بگویی... / شعر

هرچه بگویی... / شعر

نویسنده : hamid_kh

مردی که غایتش دل دیوانه تو بود ، اما لیاقتش ... به خدا بیش بود از این

مردی که چون پرو ز تو لرزید، نازنین، تقدیر و قسمتش ... به خدا بیش بود از این

غیر نظامی و شده آواره از لبت، چشمان تو خود ترور و صهیونیست بود

هر دفعه لب به هم زده‌ای مرد و زنده شد، رنج و مشقتش ... به خدا بیش بود از این

مردی که گفت «هرچه بگویی» و بعد مرد، مثل رمان خاکی زیر کتاب شعر

مردی که آه، از تو چه پنهان شد «عاشقت»، مهر و محبتش ... به خدا بیش بود از این

هی خواند و خواند «فک اسیرون یا اله» ، از دست داد هر چه ز عشق تو مانده بود !

یادش نبود خود که اسیر تو لیلی است، درد اسارتش ... به خدا بیش بود از این

هرچند قامتی به تماشا بلند داشت، اما پس از تو یکسره او در رکوع بود !

«سبحان ربی ال ... ل ... ل ... لیلی» دوباره ماند، عمق عبادتش ... به خدا بیش بود از این

...

صدها هزار حرف نگفته هنوز داشت، شاعر، که شخص سوم شعر خودش شده !

مَردی که مُرد، مُردن مَردانه‌ای نداشت، اما لیاقتش ... به خدا بیش بود از این

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
عالی! شاعرش به سلامت باد! آواتارتون هم عالیه :)
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
خودتون به سلامت بادید :)))))) خیلی خیلی ممنون :))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
سلام دوست گرامی:براتون آرزوی بهترینهادارم
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
ما بیشتر استاد ... خیلی مخلصیم :))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
سلام:قربان شما
Cold
Cold
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
حمید...اجازه میدی تعظیم کنم؟
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
اجازه میدم ... تعظیم کن :))))) خیلی فداااااااااات :))
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
عالی بود همکار :)
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
ای بابا من همکار شما نیستم ... ما باید لنگ بندازیم جلئ شماااااا :))
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
«سبحان ربی ال ... ل ... ل ... لیلی» دوباره ماند، عمق عبادتش...فوق العاده بود:)
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
خداییش نمیدونم این تیکه ش از کجا اومد ولی خیلی دوسش دارم خودم :)) مرسی ازشما :))
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
سلام و درود...بسیارعالی بود...احسنت:)
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
شرف به درودت :)))) تو خودت نمره بیستی برادر :))
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
خیلی خیلی عالی و زیبا نوشتین :)
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
قربااان شمااااا ... عالی بنویسین ... ستاره بچینین ... قربانتان دیگه .. همین :))))
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
عالی بود واقعا...به سنتون نمیخوره همچین شعرای قشنگی:)جدید ومتفاوت بود درضمن..تشکرات:)
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
یعنی انقدر بچه م ؟؟؟؟؟؟ تا حالا یکی اینقدر رک بهم نگفته بود برو جمع کن بچهههه خخخخخخخخ
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
خخخخ...قصد جسارت نداشتم آقای خبازی!توی آواتارتون سنتون کم دیده میشه،پسر هم که هستین اصن نمیخوره بهتون!بازم تشکرات:)
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
نه بابا شوخی میکنم :)) ولی خداییش من بین دوستام قیافه م از همه بچگونه تره :)))))
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
تاریخ تولدتون فقط یه سال با من فاصله داره...چه جالب!!!
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
دقیقا مثل رادمهر :)) متولد چه سالی هستین جسارتا ؟؟؟
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/٢٣
٠
٠
وقتی میگم یه سال ینی یه سال یا بزرگترم یا کوچیکتر دیگه:/ یه سر به پروفایلم میزدین جسارتا:دی...هفتادوپنجی هستم جسارتا:)
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/٢٣
٠
٠
خخخخ حسش نبود جسارتا ... پس شما 75 من 74 رادمهر 73 ... 18 اردب=یبهشت ... جالب شد :))))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٦
٠
٠
عالی به معنای واقعی کلمه ... لذت بخش بود حمید جان ... :)
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
ما خاک پاییم آقا حمید ... اون دست راستو بکش رو سر ما شاید ما هم رسیدیم به گرد پات :))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
تاج سری حمید جان .... من حاضر بودم یه دست و یه پا نداشتم اما مثل تو خوش ذوق و خوشتیپ بودم .... :))
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
حاضر بودی یه چشم نداشتی اسمت حمیدرضا بود ؟؟؟ خخخخخ
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
خخخ :)) ... دهنت سرویس حمیدرضا ....... { لطفا سانسور نکن ادمین جان}
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/١٧
١
٠
ممنون خیلی خوب بود .
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
خواهشششش می کنم ... حضور شما خیلی خیلی بهتر :))
MONA-R
MONA-R
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
چ غمناك !
hony
hony
٩٤/١٠/٠٥
٠
٠
سلام استاد...خیلی قشنگ بود.....تواین زمینه هم استادمایید....
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠