خدای تو و یوسف...

خدای تو و یوسف...

نویسنده : eli21

یوسف مى‌دانست تمام درها بسته هستند اما به خاطر خدا و به امید او حتی به سوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد …
اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدند، به طرف درهای بسته بدو چون خدای تو و یوسف یکی است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٢/١٣
٠
٠
اگه باز نشد ک با کله میخوریم تو دیوار.شوخی کردم... مرسی زیبا بود
A_lemna
A_lemna
٩١/١٢/١٣
٠
٠
الان چه احساسی داری که اول شدی؟:))
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٢/١٣
٠
٠
احساس میکنم دشواری ندارم خخخ
sahar.s
sahar.s
٩١/١٢/١٤
٠
٠
هار هار هار ! دوستان بخندیدین !
A_lemna
A_lemna
٩١/١٢/١٣
٠
٠
اگه واقعا توکل داشته باشیم به سمت دیوار هم با کله میریم چه برسه به در!
mahtab-k
mahtab-k
٩١/١٢/١٣
٠
٠
خیلی ناز بود.... ممنونم
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/١٤
٠
٠
جمله امیدبخش و ریبایی بود.ممنون/
sahar.s
sahar.s
٩١/١٢/١٤
٠
٠
عاورین
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/١٤
٠
٠
بسیار زیبا.ممنون
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٣٠
٠
٠
خدا عالی است..:-)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
روزی دنیا را فتح می کند

خوشبختی

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات