بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین!

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین!

نویسنده : faezeh76

من چند سال دارم و چند سال تا به آخر راه مانده؟ کجا شروع شدم و کجا خاتمه می‌یابم؟ وقتی بهترین سال‌های زندگی را تمام کردم، دیگر چه چیزی شروع خواهد شد؟

تا به حال نگران سن‌تان شدید؟ این‌که سال‌های قشنگی را پشت سر گذاشتید و شاید سن‌تان باعث شود در انجام بعضی کارها محدود شوید؟

همیشه منتظر سن 18 سالگی بودم، به نظرم عدد قشنگی می‌آمد! اما حالا ماندم برای این‌که یک خاطره خوب از 18 سال بودنم داشته باشم، چی کار کنم؟ دارم از الان حس بزرگ شدن می‌کنم، نه به این خاطر که بزرگ باشم نه... حس فاصله گرفتن از یک چیزهایی را دارم.

تا به حال سن مادر و پدرتان را با سن خودتان مقایسه کردید؟ یا از بیشتر شدن عدد سن‌شان غصه خوردید؟ واقعا گاهی آدم را نگران می‌کند.

دیروز لب یک جوی آب نشسته بودم و با خودم تکرار می‌کردم: بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
هععععععی بانو!
faezeh76
faezeh76
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
هعععععی!!!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
سلام: عمرتان دراز و دلتان شاد ودرکمال سلامت و سعادت باشید.
faezeh76
faezeh76
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
ممنونم....
*Mahdie*
*Mahdie*
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
واقعا خیلی زود داره میگذره :||
faezeh76
faezeh76
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
خیلی زود می گذره آدم دوس داره جلوی عقربه های ساعت بایسته....
f_eftekhari
f_eftekhari
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
منم هیجده سال دارم با کلی آرزو و بدون هیچ برنامه ای برای آرزوهایم من هیجده ساله ای هستم که هجده سال یاد نگرفت زندگی کند!:|یاد نگرفت آدم باشد:|یادنگرفت برای آرزوهایش بجنگد:|هیچ یاد نگرفت:|
faezeh76
faezeh76
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
راس میگی منم گاهی همین فکرا رو می کنم اما بعد یه نفر یه حرفایی درباره ام زد که فهمیدم خیلی این 18 سال پوچ زندگی نکردم....
f_eftekhari
f_eftekhari
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
خوش ب حالتون:)
faezeh76
faezeh76
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
توهم بشین کمی فک کن شاید نظرت عوض بشه
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
فک میکنی خا3!اما واس من مثه سالای دیگ زندگیم بود با کمی چاشنی استرس...
faezeh76
faezeh76
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
آره دقیقا برای همین دوس داشتم خا3 باشه! به نظرم استرسشم خا3!
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
هیجده سالگی بهترین سن واسه ساختن زندگیه، زوده برا نگرانی، صبر کن از بیست و پنج سالگی رد شی بعد‎:)‎
faezeh76
faezeh76
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
ممنون.....
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
من هرسال منتظر یه سال خاص تو زندگیم بودم ، 18 ساله شدم ولی هیچ اتفاق خاصی برا خودم رقم نزدم ، گفتم 20 ساله بشم حتما ادم باحالی میشم ! 20 ساله شدم بازم هیچی نشدم :/ الان 22 ساله ام ، تازه یه ذره داره خوش به حالم میشه و داره تبدیل میشه به یکی از خاص ترین سال های زندگیم ان شاالله ! / 18 سالگیت پر از روزهای خوب و رنگارنگ ، پر از اتفاقای قشنگ :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٤
١
٠
دقیقا همینطوره، خصلت روزگاره. می خوای ببینی بالاتر چه خبره، ولی...
faezeh76
faezeh76
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
خوشحالم که بالخره به یک سال خوب رسیدی...ممنون ازت امیدوارم منم 18 سالگی خوبی داشته باشم
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
و ناگهان چقدر زود دیر می شود هنوز سلام نکرده ای وقت خداحافظی است
faezeh76
faezeh76
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
دقیقا...ممنون
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٧
١
٠
تو رو خدا مراقب باشین حیفش نکنین .... قدرشو ماهایی میدونیم که داریم به 30 نزدیک میشیم ... :"(
faezeh76
faezeh76
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
منم هدفم اینه آخه این سه سال خیلی سالای خوبی برام نبود که یه روز وقتی بهش فکر می کنم حس خوبی داشته باشم برای همین سعی دارم امسال سال مفیدی باسم باشه هر کاری می تونم باسه بهتر شدنش بکنم...ممنونم از نظرتون
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/١٧
١
٠
بس که نتوانم به یکبار از جوانی دل برید - می کنم مقراض هر مویی که می گردد سفید . میرزا اسماعیل ایما
faezeh76
faezeh76
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
شعر زیبا و پر مفهومی بود...ممنون...
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات