عزرائیل با او قهر است!

عزرائیل با او قهر است!

نویسنده : n_gharib

من آدمی را می‌شناسم که تا به حال ۶  بار خودکشی کردهاست.  او یاد ندارد خودش را بکشد چون هم می‌ترسد و هم ضمیر مزاحمش به او می‌گوید این کار را نکن. او یک بار از یک ساختمان پرید پایین اما روی پاهایش فرود آمد و فقط پاهایش شکستند،همین طور لگنش.

او یک بار قرص خورده است اما قرص‌ها هیچ اثری روی او نگذاشتند! برای بار سوم تصمیم گرفت خودش را دار بزند اما یاد نداشت طناب دار را گره بزند! برای بار پنجم خودش را انداخت جلوی ماشین اما ماشین به موقع ترمز کرد و او جان سالم به در برد.

برای بار آخر تصمیم گرفت دستش را درون پریز برق بکند اما در همان لحظه برق‌های ساختمان رفت. او همیشه به من می‌گوید که عزرائیل با او قهر است. من به او می‌گویم که انسان فقط یک بار شانس زندگی دارد اما او می‌گوید اگر او انسان عاقل و درست کاری باشد می‌تواند مثل یک انسان زندگی کند. او همیشه از یک چیز می‌ترسیده و هنوز هم می‌ترسد و این ترس او را مجبور کرد ۶ بار خودش را بکشد. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
ضعف بی انتهایی داره این فرد!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
سلام: الا بذکرا... تطمئن القلوب/ متشکرم /بلائی چو آمد بگـــو یاخدا/ /دل آرام گیرد به لطف دعا/
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
خودکشی مسخره ترین حرکتیه ک ی ادم می2نه تو زندگیش بزنه:|
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
اخ اخ اخ این خودکشیبد جوری فکر جوونا رو درگیر کرده (تو پرانتز بگم ک من یک جواااان هستم)
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
البته دور از جونماااا
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
تا کارهایی که باید تو این دنیا انجام بده رو تکمیل نکنه و وقتش نشه نمیمیره ، حماقت میکنه ، هر انسانی به دلیلی وارد دنیا میشه و ون هم اید ماموریتش رو انجام بده و بعد میمیره .
چراغعلی
چراغعلی
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
عزراییل باهش قهر نیست مغز طرف تعطیله؛ بیاد پیش خودم چاره اش یه آمپول هواست عزراییل بنده خدا چه گناهی کرده!!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
دوست دارم بدونم از چی میترسه؟
n_gharib
n_gharib
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
دوست عزیز اگه میخواست همه بدونن میگفت بهم که از چی می ترسید
پربازدیدتریـــن ها
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
حال عجیبی داشتم

اولین قرار عاشقی

٩٦/٠٥/٣١
صدای نفس هایمان را می شنیدیم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت دوم

٩٦/٠٥/٣١
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
شعری سروده خودم

غیرت

٩٦/٠٥/٢٩
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
شعری سروده خودم

کنار تو

٩٦/٠٥/٣١
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
وقتی نیستی

تخت خالی...

٩٦/٠٦/٠١
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
شعری سروده خودم

در سرم...در سرمـ ...در سر...

٩٦/٠٥/٣١
تبلیغات