حس می‌کنم خودم را در جنگ درونی از دست داده‌ام

حس می‌کنم خودم را در جنگ درونی از دست داده‌ام

نویسنده : Sara_Rh

از شعرهایم که بگذری

ردت تمام شعر را بر می‌دارد

خاطرم آزرده است

خاطرم تخت نیست

حالم از بلندی صدایم گرفته است

سر زنشی که مرا به چارچوب تو می‌کشد

و نمی‌خواستم‌هایی که برای دلم رقم خورده است

نمی‌خواستم خاطرت را بیازارم

نمی‌خواستم از کلافه‌های پیچ خورده با خبر شوی

نمی‌خواستم بغض شوم

در بن بست گلویم حرف‌ها گیر کنند

که نکند متوجه شوی به حالم چقدر سخت گذشته است

پنجره اشک‌هایم را قفل زده بودم که به گوشت نرسد

نمی‌خواستم ثانیه‌ای در پژمردن لحظه‌هایت دست داشته باشم

دلم دگرگون شده است

آنقدر، که با خودم قهرم

برای آشتی دادنم همه کار کردم

عصر شعر بردمش، کم بود وسط شعر گریه کند

دنبال پسر فال فروش هم اسم تو گشتم

مثل آن روز کنار دریا، ذوق شنیدن هم اسمت

مرا در وسوسه خرید فال‌هایش تشویق می‌کرد

آری به همه جا کشاندمش تا به خودش حق بدهد

تا به خودم نچپانم درست و نادرست را

حتی به لب چاله بردمش که سنگریزه‌ها را ببیند

تا شاید سهمی به خودش بدهد

شنیده‌ام سیب‌ها تا به زمین برسند زیاد می‌چرخند

فردا می‌روم تمام سیب‌ها را از درخت می‌چینم

می‌خواهم ترس چرخیدن سیب‌ها را از دلم برچینم

نمی‌خواهم دچار سرمایی شوم

که با پیوند زمستان  و بهار هم آشتی نکنم

فهمیده‌ام، برای کشتن آدم‌ها  تفنگ لازم نیست

احساس‌شان را نشانه بروید، کافیست

انسان‌ها در مرگ احساس‌شان می‌میرند

آن وقت دلخوش آرزوهای‌شان می‌شوند

که طولی نمی‌کشد در نرسیدن آن‌ها

غرق نرسیدن‌هایی می‌شوند که فقط دویدن‌هایشان را به یاد می‌آورند

ما درون‌مان پر از جنگ است

ما درون‌مان پر از ایران، جنگ و تحریم است

درون سیاسی ندارم

ولی درون مایه‌ای که از وطنم برایم به ارث رسیده است

تحریم هست، این روزها خودم را از عشق تحریم می‌کنم

دلم گرفته است و پی در پی دنبال شکستن تحریم

امروز متوجه گرمای هوا شدم

خورشید خانم، همه را کلافه کرده‌ای به جز درون سرد من

فردا زیر نورت می‌مانم

فردا من خورشید را عاشقانه‌تر دوست دارم

فرداست که در من می‌درخشد

امیدی که با من در ستیز است

زیر لب می‌خواند تا فردا راهی نمانده است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
می‌خواهم ترس چرخیدن سیب‌ها را از دلم برچینم...
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
به نظرم باید خیلی بیشتر روی شعرتون کار کنید. تخیلات ادبی اش خوبه ولی خیلی حالت شعر نداره
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
قشنگ بود سارا خانوم ... ولی جاداره که بهتر از اینها باشه ... :)
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
این آخرین یادداشت زندگیم است

ذوب شدگی

٩٥/١٢/٢٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
تو رفتی

کاش می شد...

٩٥/١٢/٢٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات