مرد ساده لوح در هم بر هم وارد می‌شود!

مرد ساده لوح در هم بر هم وارد می‌شود!

نویسنده : putty_muddle

می‌خواستم وبلاگی در مورد زندگی خودم بنویسم ابتدا فکر کردم از نام «muddy-puddle» به معنای «گودال گل آلود» استفاده کنم؛ که چندان هم از وضعیت زندگی خودم دور نبود. زندگی‌ای که سراسر تشویش است و بی حاصلی. حتی وخیم‌تر آن‌که  ندانی حاصل چیست؟ هدف چیست؟ شور چیست؟ عشق را به چه گویند؟ و در یک کلام خودت کیستی؟! و وبلاگی را با همان نام ثبت کردم. و اندکی مطالب در هم بر هم نیز همانند گودال گل آلود درونش نوشتم. چند روزی گذشت و از اندرون این گودال گل آلود و بازی با واژه‌های انگلیسی (که همیشه در تنهایی هایم این کار را میکنم و نام صنعتش را نمی‌دانم که مثلا ما فارسی زبان‌ها می‌گوییم شیر میر.. آدم مادم و ...) واژه ـputty-muddle« به ذهنم رسید.دنبال معنایش که رفتم یکیشان که خیلی هم نزدیک به اصل معنیشان نیست شد همین «پووتی موودل!!» که من چنین معنایش کردم.  مرد (بهتر بود می‌گفتم انسان) ساده لوح در هم بر هم، در هر صورت این همان معناییست که من میخواهم و چیز دیگری برایم مهم نیست. 

و اما چرا پووتی موودل؟

اول این‌که: خود فعلی من است! اگر بخواهم «خود فعلی من» را برایتان توضیح دهم اندکی حوصله می‌خواهد. بعد از این‌که سوالی که هم اکنون برای خودم پیش آمد را پاسخ دادم خدمت‌تان می‌رسم! اصلا چرا دارم برای «شما» می‌نویسم؟ تا حالا به این فکر نکرده بودم که شما کیستید؟ به راستی شما کیستید؟ هم اکنون که این‌ها را می‌نویسم در ذهنم (که جای توضیح دارد!) انبوهی تماشاگر و خواننده هستند که دارند به حرف‌هایم گوش می‌دهند!  توهماتی بیش نیستند لذا من دارم با خودم حرف می‌زنم. پس من با خودم حرف می‌زنم. ولی گاهی وقت‌ها هم با توهماتم و گاهی وقت‌ها توهماتم با من! چه در هم بر هم! کم‌کم منظورم از «موودل!» دارد آشکار می‌شود. موودلم از آن جهت که خودم با خودم درگیر شده‌ام و نمی‌دانم خودم با که درگیر شده‌ام. مگر می‌شود که چنان شود؟ به راستی که با که درگیر است؟ بهتر است به جای خودم و خودم بگویم اوهام با اوهام.. اینک برمی‌گردم سراغ «خود فعلی من» و همچنان شما! دارید به حرف من گوش می‌دهید! «خود فعلی من» خبر از اتفاقی در زمان حال است که واژه وسطی آن یعنی «فعلی» این را تبیین می‌کند. و اما قسمت سخت‌تر «خود من» میماند که برای سادگی باید بین «خود» و «من» یکی را انتخاب کنم. «خود» آن چیزی است که به «من» اطلاق می‌شود. پس گویا «خود» به «من» وابسته است پس از آن هم می‌گذرم تا که به «من» برسم.

و اما من! برای توضیحش بهتر است واژه «پووتی» را کمی توضیح دهم. «آدم ساده و زود باور». من حرف‌هایی که دارم برای‌تان می‌زنم -تمامشان- حرف‌های خودم نیستند بلکه «تاثیر» و «تکرار طوطی وار» حرف‌ها وکتاب‌ها و اندیشه‌هایی است که با آن‌ها «آشنا» شده‌ام. برایتان بگویم که طوطی «خوبی» هم نیستم. نه صدایم خوب است و نه رنگ و ظاهرم و نه حتی تکرارم. چون که هر آنچه شنیده و دیده و خوانده‌ام نیز همان‌طور بیان نمی‌کنم و با اوهام خودم «خلط»شان می‌کنم. حال اگر شمای خواننده کمی هشیار باشید و مقدم بر آن اصولا وجود داشته باشید، باید بپرسید پس تو کیستی و نقشت چیست؟ باید در جواب به عرضتان برسانم که سوال بیهوده‌ای است. خودم هم جوابش را نمی‌دانم.

آنقدر تلاش می‌کنم که در نهایت بدانم کیستم؟ و چیستم؟ و چرایم؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
خوش اومدی به جیم مرد ساده لوح درهم برهم...
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
خدا رو شکر ما رو از حیرت این اسم عجیب کاربری درآوردید :)
putty_muddle
putty_muddle
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
مرسیییی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
برات آرزوی موفقیت دارم ... ایشالا یه روز از درهمی دربیای و دستچین بشی! ... :)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
براتون اروزي موفقيت ميكنم ولي هنوز هم ميگم حق با شما نبود :)
putty_muddle
putty_muddle
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
به خاطر چیزهایی که دیدم و تجربه کردم!!! این نظر شخصی منه و تووی زندگی خودم هم به شدت بهش اعتماد دارم! هر چه برود جلو تر هم بیشتر متوجهش میشم!!!!!! زن ها ....الله اعلم نقلشان نگفتن:-)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨