بی‌نصیب از قدح او / شعر

بی‌نصیب از قدح او / شعر

نویسنده : gh_ghadir

بی نصیب از قدح « او»، خمار آمده‌ام

صد طریق جستم و  بی‌خویش و خراب آمده‌ام 

 از داغ جفایش دل بیچاره بسوخت

پی آن شعله‌ی مصباح الهدی آمده‌ام 

 بار دیگر صد کرشمه کرد خرج، منعم ولی

من مسکین و گدایش بی خراج آمده‌ام 

خرمن آمال را برقی فکند و نیک سوخت

آن دمی که « او » گفت: بر غیر یار آمده‌ام 

 من نیک پندار را اندیشه بد راه نیست

بیگمان در نظرش لایق لعب آمده‌ام

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
*Mahdie*
*Mahdie*
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
سلام:ازنظرمحتواخیلی خوب بودولی برای وزن وقافیه بایدبیشترکاربشود.مثلادوبیت اول اینگونه بشودخوب است: بی نصیب ازقدحش بینْ که چه زار آمده ام / راهها جستم وبی خویشم وزار آمده ام / زان همه ظلم وجفایش٬دلِ بیچاره بسوخت / پیِ آن شعلهٔ مصباح قرار آمده ام / پیروز وسلامت باشید.عذرخواهم ازجسارتم.
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
ممنون که نقد ادبی کردید. مطمئنم به دوستان شاعر خیلی کمک می کنه
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
سلام: متشکرم جناب نادری.میگم شاید دوستان دلخور بشوندبرای همین کمتر نظر میدم.در بیت بالا اشتباه تایپی داشته ام.مصرع اول اینگونه بود: /بی نصیب از قدحش بین که خمار آمده ام/ همین که دوستان اقدام به سرودن میکنند خیلی مهم است چراکه اکثر افراد ترسی ناخودآگاه از بازخورد دارند.همین شروع خیلی عالی است که از این دوست گرامی تشکر کرده و برایشان آرزوی موفقیت و سلامتی دارم.منتظر اشعارشان هستیم.
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/١٤
٢
٠
تنها ایراد عیوب عروضی است که قطعا با تمرکز و نوجه بیشتر رفع خواهد شد.فضاسازی و تشبیهات خوب بودند
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٠٣
٠
٠
شاد باشید
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠