تعبیر من از زندگی این است...

تعبیر من از زندگی این است...

نویسنده : z_taherian

حقیقت زندگی برای هر کسی تعبیری است که خودش از زندگی دارد و تعبیر من از زندگی این است که زندگی یک هدیه از طرف خداست و اصلا دوست ندارم که این هدیه با ارزش را بلا استفاده بگذارم یا تباهش کنم.

هیچ وقت نمی‌دانی قرار است بعدها چه شود اما اگر حواست را جمع کنی کم‌کم یاد می‌گیری که چطوری با آن‌ها روبه‌رو شوی. یاد می‌گیری اتفاقات هر چقدر هم که تلخ باشد می‌گذرد و فردا همان آسمان آبی دیروز را دارد.

و اگر توی خطوط زندگی با یک نقطه کور مواجه شدی که هیچ جوره نمی‌شود معنی‌اش کرد، لازم اسا یک نقطه بگذاری و بروی سر خط. شاید جواب توی خطوط بعدی باشد. شاید لازم است که چند خط بگذرد تا تصویر اصلی و کلی را ببینی .

و ایمان دارم هر نفس یک نشانه و یک فرصت از طرف خداست. با این حال زندگی با ارزش من، آن‌قدر کوتاه است که انگیزه‌ای باشد برای استفاده کامل از هر لحظه‌اش.

 به زندگی باید تاخت، پس خوب بتاز، قول می‌دهم صفحه زیبایی شود.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١٠
٠
٠
سلام.،.بله کاملا درسته.،،خدا قوت.،،
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
مرسی دوست عزیر
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/١١
٠
٠
لحظه ها خاطره اند ،زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست . لحظه های همه ی جیمیان خوش .
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
مرسی:-)
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٥/١١
٠
٠
http://jeem.ir/pagetwo.php?print=3&type=4&id=10053
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
وات؟
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
تعریف زندگی از دیدگاه من!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
شدیدا از این جمله لذت بردم "به زندگی باید تاخت، پس خوب بتاز، " ... آفرین به این تعبیر زیبا و حقیقتا و همینطوره ... کسی برنده ست و از زندگیش لذت برده که حسابی به تمام لحظه های زندگیش تاخته باشه ... :)
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
من اصلا این جمله رو نوشتم که شما لذت ببرین.خخخحخخخخ:-)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
خخخ :))
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٧/١٤
٠
٠
ماشالله
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
تلاش و توکل گر شود همراه..وانگهی زندگی زیباس
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤