دوستم دارد یعنی...

دوستم دارد یعنی...

نویسنده : Miss_shaqayeq

دوستم دارد یعنی که از ذوق آمدنم رفته باشد با دوستش بیرون و برایم پیام بفرستد که من و میثم با هم سر رنگ خاکی اختلاف نظر پیدا کردیم. عکس بارانی تازه‌ات را بفرست تا رنگش را نشانش دهم و ببینیم که کدام‌مان راست می‌گوید و فردایش که آمده بوده ترمینال دنبالم یک نایلون بزرگ دستش باشد. توی نایلون دوتا لقمه نان و پنیر برایم گذاشته باشد که مامان درست‌شان کرده. به محض دیدن من بعد از بغل کردن‌ها و سایر مرسومات خوش آمد گویی‌های عاشقانه، لقمه را بدهد دستم و بگوید که باید بخورمش و بعدش از ذوق روی پله‌های پل عابر همان جا کنار جاده نایلون بزرگ را دستم بدهد و با چشم‌های عسلی‌اش توی صورتم غرق شود و منتظر دیدن اولین نشانه‌های ذوق کردن من باشد. من از ذوق بخندم و چشم‌هایم گشاد شود و او، انگار که دارد مهیج‌ترین صحنه یک فیلم سینمایی را می‌بیند. با عجله از پل پایین بیاییم و همان جا کادوی بزرگم را باز کنم. هدیه خارق العاده من کوله پشتی لپ تاپی باشد که خیلی وقت است می‌خواستم یکی مثلش را بخرم. کوله پشتی لپتاپی من قهوه‌ای خاکی باشد و برق بزند و با بارانی تازه‌ام ست باشد. بگوید که حواسش بوده من کیف این رنگی ندارم و من سرمست شوم که او آن‌قدر با سلیقه است و چقدر خوب می‌فهمد که یک دخترخانم جوان دوست دارد همیشه شیک باشد و هماهنگی روی وجودش داد بزند.

دوستم دارد یعنی که با بقیه پولش برای خودش دو تا تی شرت خریده باشد، چون فکر کرده بوده که احتمالا من بیشتر دوست دارم تی شرت‌های اسپرت بپوشد و روز قبل از آمدنم نظرم را درباره‌ی این‌که دوست دارم ریشش را بزند یا نه پرسیده باشد .

توی ون نشسته بودیم و حواسش به آن طرف بود که کادوی کوچکش را توی دست‌هایش گذاشتم. وقتی سرش را برگرداند و دیدش، چشم‌هایش برق زد و گونه‌هایش شکفته شد. لبخندی که منتظرش بودم را زد و با نهایت لذت بازش کرد. جامدادی کرم قهوه‌ای برایش خریده بودم و داخلش هم دوتا خودکار آبی و قرمز و سبز و یک هایلایتر فسفری گذاشته بودم. مداد فشاری را از همه بیشتر دوست داشت. آب نبات چوبی و یک مداد با سرمدادی خرگوشی هم برایش گذاشته بودم تا هر وقت دستش گرفت بنویسد و کسی از دوستانش گفت «ین دیگر چیست مرد گنده؟» بگوید «هدیه خانومم است» . هرچند لحظه یک بار می‌گفت که با جامدادی تازه‌ام حسابی می‌ترکانم و درس می‌خوانم و باز می‌گفت که بعد از دور انداختن جامدادی قبلی‌اش و همه لوازم التحریرش خودش نرفته بوده برای خودش جامدادی بخرد و خیلی دوست می‌داشته که من برایش این کار را بکنم.

از لوازم التحریر گفتم و یادم رفت به آن روزی که در محوطه دانشکده ما نشسته بودیم و با هم درس می‌خواندیم. از من نوک مدادفشاری خواسته بود و من همه بسته‌ام را بهش داده بودم و گفته بودم که مال خودت باشد و دوستم دارد یعنی این‌که دلش نیامده بوده از آن استفاده کند و پیش بقیه یادگاری‌هایم توی چمدانش نگهش داشته. پیش آن تکه چوبی که رویش با غلط گیر -فکر کنم غلط گیر بود- برایش نوشته بودم دوستش دارم و وقتی از کنارهم رد می‌شدیم یواشکی توی دستش گذاشته بودم و پیش آن پلاک حرف لاتین اول اسمش که وقتی با اردوی مدرسه رفته بودیم قم خریده بودمش و گردنم انداخته بودم و همه بچه‌ها اذیتم می‌کردند و به کنایه می‌پرسیدند اول اسم کیست و من هم خودم را می‌زدم به آن راه. همان پلاکی که سه سال بعد از خریدنش لای یک کاغذ کوچک که با مدادشمعی رویش یک دختر و پسر دست در دست هم نقاشی کرده بودم پیچیدم و قبل از اینکه بروند، توی کفشش گذاشتم!

و دوستم دارد یعنی این‌که آن کاغذ نقاشی را همیشه در جیب کیف پولش دارد.

دوستم دارد یعنی صدای فریادهایم را ضبط کند و در آن روزهایی که فکر می‌کرد باید فراموشم کند، گوش کند . یعنی برای روز دختر 20 تا فایل صوتی از صدای خودش برایم ضبط کند و بخواهد غافلگیرم کند .یعنی به گریه من گریه کند، به خنده من بخندد .یعنی حالا که کنار من است هر روز صبح زود بیدار شود و تا پارک پیاده برود و ورزش کند تا توی عکس‌های نامزدی و عروسی خوش فرم بیفتد. یعنی دلش از طعنه‌های گه گاهی من که ناخواسته از کمانم در می‌رود بگیرد، به روی خودش نیاورد و بگوید تو نگران مشکلات نباش من برایت حلشان می‌کنم.

دوستم دارد یعنی شب‌ها که خوابم می‌گیرد از کیلومترها دورتر بفهمد و بگوید «ماهی قرمز کوچولو ی من انگار خوابش گرفته...» و با چند جمله مهربان بخواباندم.

دوستم دارد خیلی معنی‌ها دارد ولی شاید ساده‌ترینش همین باشد که بگویم دوستم دارد!

چشمانم را می‌بندم و به آواز دلی گوش می‌دهم که در آن کسی می‌خواند

من

تو را

او را

کسی را

دوست می دارم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
اینقدر محو زیبایی کلام و حس موجود در متن شدم که چند نکتۀ نگارشی رو هم که به چششم اومد حرفی ازش نمی زنم که این حس و حالم خراب نشه. امیدوارم همیشه هماهنگی روی وجودتون داد که هیچ، فریاد بزند :)
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
خیلی خیلی لطف دارید...خوش حال میشم اگر نکات مورد نظرتون رو هم بهم بگید.:)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
از همون زمان مدرسه؟ بچه های این زمونه چقد زبل شدن‎;)‎ ولی جدا از شوخی خیلی حس خوبی داشت نوشته ت، صمیمی و روون.
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
از قبل از مدرسه:)))...اگر دوست داشتید گوشه هایی از قبل ترش رو میتونید توو نوشته ی صورتی که اتفاقا اینجا هم منتشرش کردم بخونید...بعضی چیزا سرنوشته دیگه چه کنیم:)))
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
خیلی قشنگ بود....واقعا احســــــــــــــنت....*^*
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
زنده باشید :)
راتا
راتا
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
شیک وناب
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
دراین حد یعنی؟؟بسیار سپاس گزارم:))
faezeh76
faezeh76
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
خیلی پر احساس بود....
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
آنچه از دب برآید بر دل نشیند...مرسی دوست عزیز.
zahra_hosseini
zahra_hosseini
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
عاشقانه های اینجوری دوس دارم
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
زندگیتون پر از عاشقانه های اینجوری ؛)
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
دلنشین و خودمونی لذت بردیم افرین
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
عاشقانه های زلال بی دروغ و نیرنگ، هرجا و در هر هیبتی که باشند قابل احترامند.
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
اره دقیقا...بعضی رابطه ها آدمو پر از حس احترام میکنه.مرسی دوست خوبم:)
s_ehsan
s_ehsan
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
تشکر ،بسیار قابل درک بود برای من
Cold
Cold
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
امشب بشکه بغض هام یه جرقه لازم داشت که این عاشقانه اون جرقه شد ...
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
ای بابا :(
چراغعلی
چراغعلی
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
یهو دلم خواسسس! آخه چرا جلو بقیه از این حرفا میزنین دوریشو نمیتونم تا سال دیگه دووم بیارم...
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٢٢
١
٠
جلوه ی سرو تو دیدیم و زمین گیر شدیم - آن قدر محو تو گشتیم که تصویر شدیم . خاشع
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
بیت خیلی زیبایی بود...ممنون.
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
چه عاشقانه ی قشنگی!
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
چه عاشقانه ساده دلنشینی بود:)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
نشود فاش کسی انچه میان من و توست^_________^ میتونم بگم یکی از بهترینا بود واقعا عالی!:))
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
واای خیلی خوشحالم کرد این نظرتون...به امید بهترهاش.؛)...ممنون.
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
چه پر احساس ، ساده و دلنشین :)
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
مرسی عزیزم...:)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠